ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
در این فهرست پنجاه نفره وينستون چرچيل نفر اول و خدا در رده پنجاهم قرار گرفت .
اسامی بعضی از شخصیت ها به شرح زیر است :
مهاتما گاندی ( رهبر استقلال هند از استعمار بريتانيا ) رده ی دوم
عيسی مسيح رده ی چهارم
اسکندر مقدونی رده ی ششم
چنگيز خان مغول رده ی سیزدهم
پاپ ژان پل دوم رده ی چهاردهم
آدلف هيتلر رده ی بیست و یکم
بيل گيتس رده ی بیست و ششم
حضرت موسی رده ی بیست و هفتم
حضرت محمد رده ی بیست و هشتم
کريستوفر کلمبوس ( کاشف آمريکا ) رده ی سی و ششم
آلبرت اينشتين رده ی چهلم
شایان ذکر است پرسيده شده که بزرگترين زن در عرصه رهبران جهان چه کسی است که مارگارت تاچر ٬ نخست وزير سابق بريتانيا انتخاب شد .
شما تا چه حد به تاریخ کشورتان احاطه دارید ؟ به نظر شما برترین رهبر در طول تاریخ کهن ایران چه کسی است و چرا ؟ دیگران را از نظراتتان آگاه کنید .

آن يکي ميگفت اين ميمون شبيه عنتر است
ديگري ميگفت اين سوسک سياه رهبر است

سومي ميگفت من اُزگل فراوان ديده ام
اين يکي از جمله اُزگل هاي اين دنيا سر است

چهارمي گفتا شما آلن دلون هاي جهان !
چشم ظاهربينتان در خدمت مغز خر است
ظاهر و باطن اگر با چشم عبرت بنگريد
اين برونش از درون خاتمي زيباتر است
شاعر : هادی خرسندی

مرحوم هدايت در بيست و دو سالگي در كنار پدرش اعتضادالملك
مطلب با گذار به دوره بعدی زندگی مرحوم هدایت پی گرفته می شود
عنوان مطلب « آثار دوره جوانی » است :
(( هدایت نوشتن را از همان مدرسه آغاز کرد و در آن زمان دو جزوه
منتشر کرد ، " رباعیات خیام " و " انسان و حیوان " که هر دو شناختی
از تصورات و حالات آن هنگام او به دست می دهد که چشم پوشی
از آن ممکن نیست و منبعی ارزشمند برای فهمیدن زندگی و کارهای
بعدی اوست . ))
در مورد فعالیت مرحوم هدایت در مدرسه می توان به طور مثال به انتشار روزنامه دیواری « ندای اموات » در مدرسه ی دارالفنون اشاره کرد .
دکتر کاتوزیان در ادامه به تحلیل دو جزوه ی " رباعیات خیام " و
" انسان و حیوان " می پردازند :
(( او رباعیات خیام را در سال ۱۳۰۲ و در هجده سالگی منتشر ساخت .
مقدمه ی این اثر نشان رشد فکری و روانی اوست و آگاهی گسترده اش
از منابع فارسی و عربی ، همچنین آشنایی او با منابع و افکار فرنگی
را ( شاید تا حدی عمدا ) به نمایش می گذارد . این اثر از جمیع جهات
اثری چشمگیر است ، زیرا یک محقق با تجربه آن عصر هم نمی توانست
شرح بهتری از زندگی و افکار خیام در همین مقیاس ارائه دهد .
راستی هم ، به لحاظ روش شناسی محکم تر و به لحاظ تحلیلی منزه تر
از بسیاری از کارهای تحقیقی معاصر اوست . به راحتی می توان دریافت
که آنچه از حقیقت در آن است نو نیست و آنچه نو در آن است عمدتا
حقیقت ندارد . با این وصف ، آنچه نو و عمدتا دور از حقیقت است در
ارتباط با شکل گیری دید هدایت از زندگی و مرگ فوق العاده
راهگشا ست . ))
ایشان سپس به تفسیر رساله ی رباعیات خیام می پردازند و خواننده را با
پایه هایی که این نوشته بر آن استوار است آشنا می کنند . به آن
لحظاتی اشاره می کنند که :
(( درست از این نقطه است که خیام به تدریج به پس زمینه رانده
می شود و افکار و حالات خود هدایت در لباس تفسیری از خیام روی
صحنه می آید و حتی کمی جلوتر ، هدایت جوان با تمام نیرو جای خیام
را می گیرد . ))
ایشان در پایان به این نکته ی مهم اشاره می کنند که مرحوم هدایت در
این رساله :
(( نکات غریبی در باره روحیه مغموم ، میل به افسردگی او ،
خشم و ناامیدی از ظلم و « ریا کاری اطرافی های او » « لا ابالی بودنش نسبت به زندگی و زندگان » و « رنج هایی » که پیوسته آزارش
می داد ، می گوید که بیشتر ما را از ساخت فکری و روانی هدایت
جوان آگاه می کنند تا خیام و همین اشارت اولیه اما واضح ، در باره ی
شخصیت کلی هدایت جای چندانی برای نظریه پردازی در باب علل
اصلی اندیشه ها و حالات او در دوره های بعدی زندگی باقی
نمی گذارد . زیرا همانطور که می بینیم ، حتی خیام را نیز نمی توان
عامل موثر اصلی در شکل
این خود هدایت است که از همان هجده سالگی می کوشد تا شخصیت
خود ، افکار ، ترس ها ، رنج ها و ماتم زدگی هایش را درلباس تفسیری
از خیام ابراز کند . ))
دکتر کاتوزیان با این جملات تفسیر خود را درباره ی رساله ی خیام به پایان برده و تحلیل رساله ی " انسان و حیوان " را آغاز می کنند :
(( رساله ی " انسان و حیوان " به مراتب طولانی تر است . می توان آن را پیش نویسی برای یک کار گسترده تر درباره ی گیاهخواری دانست که او پنج سال بعد در اروپا منتشر ساخت . اما دامنه ی موضوع به مراتب وسیع تر از رساله ی قبلی است و بی پروایی در طرح اندیشه ها و تازگی آنها شناخت روشن تری از ارزش ها و احساسات مولف جوان را میسر می سازد . صراحت زبان و دیدگاه این اثر ٬ خاص نویسنده ای جوان است ـ برخوردار از نیروی جوانی ـ که هنوز به هنر ظرافت و پیچیدگی استدلال تسلط نیافته است . قسمت اعظم آنچه که در این مقاله می گوید عریان و به راحتی قابل فهم است . جزوه از چهار بخش الف تا د تشکیل شده است و عناوین فرعی ندارد . بخش الف مساله ی فرق های اساسی مابین انسان و حیوان را عنوان می کند . ساختمان جسمانی انسان شبیه به پستانداران عالی است . اختلاف دانشمندان بر سر فرق های بین " روح " ( که منظور مولف از آن ذهن است ) و هوش انسان از یک سوء و روح و هوش حیوانات از سوی دیگر ٬ یا در درجه است یا در نوع . اگر انسان در نزد فلاسفه ٬ ماوراءالطبیعیون و الهیون اهمیت فوق العاده دارد ٬ در نزد علمای علوم طبیعی جز حیوانی که از حیث ساختمان اعضا از بقیه نسبتا تحول یافته تر است ٬ چیز دیگری نیست . علوم طبیعی جدید نشان داده است که انسان و حیوان هر دو در اصل فقط از یک سلول به وجود آمده اند . دکارت " که خیلی متعصب به مقام انسان بوده از روی نخوت حیوان را ماشین متحرک فرض می کند و این یک اشتباه پوزش ناپذیری است ٬ چون همین سهو باعث شد که در گذشته و حال با حیوان به طرز ظالمانه رفتار کنند . " روح چیست غیر از اراده و هوش که در انسان تصادفا عقلی است و در حیوان فطری و طبیعی ؟ " غیر ممکن است منکر اراده ی حیوانات شویم " زیرا این موضوع را می توان ٬ برای مثال در ببری دید که در موقع گرفتن طعمه خود را در علفزار مخفی می کند و پاورچین پاورچین به طرف آن جلو می رود . نتیجه اینکه حتی برخورداری انسان از یک ذهن استثنائا رشد یافته نیز برای متمایز ساختن او از حیوان به عنوان موجودی کاملا متفاوت کافی نیست .
این نکته که تثبیت شد ٬ بخش ب با سوال درباره ی میزان رعایت حقوق حیوانات از جانب انسان شروع می شود . حیوانات نیز مانند انسان در جستجوی سعادت اند ٬ لیکن انسان اغلب ٬ حتی بدون مقصودی مفید ٬ به کشتار بی امان آنها می پردازد . ))
ایشان در ادامه جملاتی را عینا از مرحوم هدایت نقل می کنند که :
" انسان مظلوم کش است و خود را بدترین مستبد ٬ پست ترین ظالم به حیوانات معرفی کرده ٬ آنها را به قید اسارت خود در آورده ٬ حبس می نماید و به قسمی با آنها رفتار می کند که زندگانی بر آنها دشوارتر از مرگ می شود . انسان به واسطه ی خودپسندی جبلی گمان می کند تمام موجودات برای وجود او پا به عرصه ی وجود گذاشته و آنها را برای کشتن و خوردن آفریده اند . به این هم اکتفا نکرده این شاهکار خلقت ٬ این مجسمه ی اخلاق ٬ این مظهر الهی و بالاخره فرشته ی زمینی سرگرمی و تفریح لازم دارد ٬ می خواهد با جان حیوانات بازی کند ٬ از آنها شکار نماید ٬ مختصر خون می خواهد تا حرص خود را تسکین بدهد ! چه ضرر دارد ؟ حیوانات باید خیلی افتخار داشته باشند که به قید اسارت و شکنجه ای که این ملک عذاب برای آنها معین می کند به بدترین زجر بمیرند ! "
(( هدایت جوان تا اثبات این نکته پیش می رود که انسان برخلاف حیوانات ٬ فاقد حس وفاداری است و هیچ ارجی هم برای خدماتی که در حق او می شود قائل نیست . پس از ارائه ی یک ردیف مثال از قول شکارچیان و طبیعی دان ها در تایید این دیدگاه ها ٬ نوبت به اعلام جرم علیه انسان می رسد ))
" دیگر انسان از عنوان جاه طلبانه ی خود باید دست بکشد ٬ او پادشاه موجودات نیست ٬ بلکه یک جانی ٬ یک ظالم ٬ یک چپوچی ٬ یک راهزن و یک جلاد حیوان است و بس ... انسان نه تنها حیوانی است که آلت دفاعیه ی او از سایر حیوانات کمتر است بلکه راه زندگانی را هم نمی داند . صفحات تاریخ او را با خون نوشته اند . جنایات و رذایل او را تا به حال هیچ حیوانی مرتکب نشده . مثلی است معروف که : عقل هر چیزی بهتر از آدمیزاد است . اگر چه از روی طعنه و تمسخر می گویند اما یک حقیقت انکار ناپذیر در بر دارد . گوته در فاوست می گوید : آنچه را عقل می نامند ٬ اغلب عین خودپسندی و حماقت است ... انسان نه فقط احمق ترین حیوانات است ٬ بلکه درنده ترین و شریرترین آنهاست و یا تنها اوست که حقیقتا شریر و موذی است ... من بسیار خوانده و شنیده ام که انسان کامل ترین حیوانات است . سهو بزرگی است ٬ برعکس اوست که هرگز به درجه ی تکامل نمی رسد ٬ همچنین حیوانات قابل رشد و تکامل نخواهند بود . به همین دلیل مختصر است که آنان احتیاجی به ترقی ندارند . "
(( بخش ج مشخصا به این نکته می پردازد که گوشتخواری برای انسان ضروری نیست و می توان گیاهخواری پیشه کرد . در این بخش مولف بر بدرفتاری با حیوانات از جمله حیواناتی که انسان از گوشتشان تغذیه می کند تاکید بیشتری دارد ٬ و بر این نظر است که گوشتخواری در دین اسلام ٬ زرتشت و فلسفه ی بودا به یکسان مذموم شمرده شده است . شاید غریزه ی طبیعی بقا قانون جنگل را مابین حیوانات تجویز کند . اما ٬ حداقل :
" طعمه ی شیر درنده ٬ اسارت ندیده ٬ مزه ی چوب و شلاق نچشیده ٬ در پاداش خدمت کشته نشده ٬ بلکه حیوانی است که زندگانی خود را به آزادی گذرانده و روزی که تقدیر بوده می میرد . "
(( در اینجا ٬ محکومیت رفتار انسان با حیوانات جهانشمول است ٬ محدودیت زمانی و مکانی ندارد . لیکن مولف جوان در بخش نهایی رساله ٬ الفاظ مخصوصا تندی در مذمت رفتار هموطنان خود با حیوانات به کار می برد :
" الاغ در ایران برای زجر کشیدن و جان کندن آفریده می شود . در کوچه ها به حال رقت باری با زخم های زیاد ٬ پای چلاق ٬ شکم گرسنه ٬ دو برابر قوه ی خود ٬ از اطلاع آفتاب الی موقع خواب صاحبش باید بار بکشد . نوازشی ندیده ٬ به جز از شلاق و حرفی نشنیده به غیر از فحش و دشنام ٬ سگ خیابان را محض رضای خدا می زنند ٬ گربه را زنده در چاه می اندازند ٬ موش را سر گذرها آتش می زنند ... تا کی این پرده های خونین بربریت را باید کورکورانه نگاه کرد ؟ این است تربیتی که به اطفال خود می آموزند ! و تمام مردم به خیال چیزهای شرم آور ٬ خودپسندی ٬ منفعت جویی و سیاست بافی هستند . "
(( چند کلمه ی آخر یادآور رجاله های بوف کور است ٬ اراذلی که غیر از دروغگویی ٬ طمع ورزی و دویدن دنبال پول و شهوت ٬ هیچ نوع رفتار و اخلاق دیگری نمی شناسند . هدایت در این جزوه تا آنجا پیش می رود که برای خود یک برنامه ٬ یک آرمان که تا آخر عمر از آن جدا نخواهد شد ٬ مقرر می کند . این رساله به گونه ای عریان و عاری از ظرافت ٬ یادآور آخرین مقاله ی برجسته ی او " پیام کافکا " است که در پایان کار خود نوشت ٬ هنگامی که همه ی امیدها و ایده آل ها از ذهن عذاب دیده اش رخت بربسته بود :
" حرف زدن برای بی زبانان ٬ دفاع از ناتوانان ٬ دادخواهی برای ستمدیدگان ٬ احقاق حق زیردستان و جلوگیری از مظالم و قبایحی که برای مقام انسانیت یک لکه ی ننگ آوری است . "
(( آرمان هایی به واقع بزرگ ٬ که هرکس را که بخواهد برای باقی عمر کمابیش عینا آنها را رعایت کند در هم می شکند .
این دو رساله مدرکی از شکل گیری روانشناختی و فلسفی اولیه ی هدایت به دست می دهد . گواهی بر اینکه او انسانی به شدت حساس و فکور بود . گواهی بر اینکه مساله اش مصادر فلسفی مهمی مانند علل و هدف زندگانی و مرگ و منشا و پایان همه ی موجودات بود . همچنین ٬ گواهی بر اینکه هیچ فلسفه ٬ دین یا استدلال علمی که به قصد ارائه ی راه حل هایی برای این مسائل بیرونی عنوان شده باشد ٬ خشنودش نمی ساخت ٬ که این ناخشنودی سرچشمه ی آشفتگی و تیره روزی واقعی او بود ٬ و این که او از همان ایام جوانی به رغم ( یا به واسطه ی ) آرمان های بزرگی که برای خود مقرر داشته بود ٬ " ماتم زده " و " بدبین " بود . در اینجا گواهی داریم بر اینکه ـ برخلاف برخی نظریه های مردم پسند که توضیح بوف کور ( و کارهای مشابه ) را صرفا در جو اجتماعی و سیاسی غالب در طول زمامداری رضا شاه می یابند ـ مولف فوق العاده حساس ما در نوزده سالگی و بسیار پیش از فرارسیدن دهه ی ۱۳۱۰ ٬ از مظالم عمومی و ریاکاری فردی که اطراف خود می دید خشمناک بود ٬ و از همان وقت رجاله ها ٬ طماع ها و همه ی آنهایی را که بعدا " خوشبخت ها و احمق ها " توصیف کرد ٬ تقبیح می نمود .
چهار سال بعد ٬ هدایت به قصد ادامه ی تحصیل عازم فرنگ شد . او افکار و حالات منعکس در رساله های بالا را همراه خود برد که در کارش بسیار مفید واقع شد ٬ اما سعادتی نصیب او نکرد . ))
محمد عباسپور عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم با بيان اين كه كميسيون فرهنگي مجلس هفتم به شدت پيگير تغيير وضعيت كنوني پوشش دختراناست گفت : با پديده شوم بدحجابي بايد برخورد فرهنگي صورت گيرد .
وي با اظهار تاسف از اينكه برخي دختران جوان تحت تاثير رسانهها و شبكههاي ماهوارهاي قرار ميگيرند ابراز عقيده كرد : اين افراد به جاي حفظ حرمت زن و جايگاه آن در اسلام با لباسهاي جلف در انظار عمومي ظاهر ميشوند و موجب افكار پريشي جوان ميگردند .
وي گفت : حجاب يك اصل قرآني و ديني است و در كشور ، تمام اقليتهاي ديني به خاطر مباني دين اسلام ، حجاب خود را رعايت ميكنند حالا چه برسد به شهرونداني كه مسلمان نيز هستند .
وي تاكيد كرد : در خصوص مبارزه با بدحجابي علاوه بر گشتهاي ويژه ی نيروي انتظامي, پليس ۱۱۰ و دايره منكراتي اين نيرو نيز مسوول مبارزه با افراد بدحجاب در جامعه هستند .
منبع : ایلنا
شایان ذکر است ایشان خاطر نشان نکردند که چرا این کار فرهنگی به گشتهاي ويژه ی نيروي انتظامي محول شده است .
مرحوم هدايت ، سه شنبه ۲۰ فروردين ۱۳۳۰ در آپارتمان اجارهاي شمارهي ۳۷ مكرر ، خيابان شامپيونه ی پاريس با گاز خودکشی کردند . پيكر ایشان را بعد از خودكشي ، روي تخت خواب قرار دادند ...
با نگاهي به زندگينامهي شاعران ، نويسندهها و هنرمندان جهان ؛ افرادي كه از ميان آنها با خودكشي جان سپردهاند ، شگفتزده خواهيم شد .

بزرگاني چون « ارنست همينگوي » ، « ويرجينيا وولف »، « صادق هدايت » و... برخي از اين افراد پيش از مرگ يادداشت خودكشي از خود به جاي گذاشتهاند كه بخشهايي از اين يادداشتها و نحوهي خودكشي نويسندگان آنها را ميخوانيم .

ويرجينيا وولف (Virginia Woolf) ١٩٤١- ١٨٨٢
نويسندهي صاحبنام انگليسي كه سبك جديدي را در رماننويسي آغاز كرد . وولف تعداد زيادي مقالهي فمينيستي نوشتهاست . « اگر قرار باشد يك زن داستان بنويسد ، بايد پول و اتاقي از آن خود داشته باشد . »
وولف جيبهايش را از سنگ پر كرد و خود را در رودخانهي اوز ، نزديك خانهاش در ساسِكس غرق كرد .

سرگي اسنين (Sergei Esenin) ١٩٢٥- ١٨٩٥
شاعر روس كه خود را از لولههاي آب گرم سقف اتاقش حلقآويز كرد . روز قبل از آن، شعر خودكشياش را با خون خودش نوشت .
« دنياي عزيز ! دارم تركات ميكنم ؛ چون حوصلهام سر رفته . فكر ميكنم به قدر كافي زندگي كردهام و ميخوام تو رو با همهي نگرانيهات ترك كنم ، موفق باشي ! »

هارت كرين (Hart Crane) ١٩٣٢- ١٨٩٩
از تاثيرگذارترين شاعران مدرنيست آمريكايي . با رفتارهاي آزارنده و مخرب (حملات ناگهاني خشم ، زيادهروي در نوشيدن الكل ، بيبند و باري ) در سن ٣٢ سالگي خود را از عرشهي كشتي به خليج مكزيكو انداخت ؛ جسد كرين هيچوقت پيدا نشد .

لوپ ولز (Lupe Velez) ١٨ جولاي ١٩٠٨- ١٣ دسامبر ١٩٤٤
هنرپيشهي پرشور مكزيكي ؛ با سابقهي كار در چند تئاتر كمدي موزيكال كه به كارش در سينما منجر شد . ولز در زمان زندگياش در قريب به ٥٠ فيلم بازي كرد ؛ ولي هيچگاه نتوانست به ستارهاي كه هميشه آرزويش را داشت تبديل شود .
ولز با خوردن تعداد زيادي قرص خوابآور خودكشي كرد .
« آينده ، تنها پيري است و بيماري و درد ... من بايد در آرامش باشم و اين تنها راه است . »

جيمز ويل (James Whale) ٢٩ مه ١٩٥٧- ٢٢ جولاي ١٨٩٣
كارگردان فيلمهايي چون « فرانكنشتين » ، « عروس فرانكنشتين » و « مرد نامرئي » در اوايل دههي ٤٠ پس از رونق افتادن فيلمهاي ترسناك در هاليوود ، فيلمسازي را ترك گفت .
بعدها در فيلم « خدايان و هيولاها » (۱۹۹۸) سِرايان مككلان به ايفاي نقش ويل پرداخت . ويل با نوشيدن مقدار زيادي الكل ، پريدن در استخر خانهاش و كوبيدن سرش به كف استخر خودكشي كرد .

كرت كوبين (Kurt Cobain) ٢٠ فوريه ١٩٦٧- ٨ آوريل ١٩٩٤
خوانندهي اصلي گروه نيروانا كه در تمام دوران كودكياش بيمار و مبتلا به برونشيت بود . جسد كرت را يك برقكار كه براي نصب سيستم امنيتي به خانهي او رفته بود ، پيدا كرد . وقتي كسي در را به روي برقكار باز نكرد ، او از پنجره به داخل خانه نگاهي انداخت . تا قبل از اين كه لكههاي خون را كنار گوش جسد ببيند ، فكر ميكرد آن چه روي زمين افتاده است يك عروسك چوبي است .
وقتي پليس در خانه را شكست ، هنوز اسلحه در دست كرت به سمت چانهاش نشانه رفته بود . يادداشت خودكشي او كه ـ با جوهر قرمز نوشته شده بود ـ كمي آنسوتر روي پيشخان آشپزخانه قرار داشت .

سارا تيسديل (Sara Teasdale) ١٩٣٣- ١٨٨٤
شاعرهي آمريكايي ، متولد سنتلوئيس .
وي چندين جلد كتاب شعر شامل « هلن از تروي » و « رودخانههاي در راه دريا » از خود به جاي گذاشته است . اشعار تيسديل بسيار ظريف ، احساسي و شخصي هستند .
او بسيار احساساتي و گوشهگير بود و سرانجام در ٤٨ سالگي پس از نوشتن يادداشت خودكشياش خطاب به عاشقي كه تركاش كرده بود ، خود را غرق کرد .
فردي به نام « م ـ ع » به شکل حرفه اي مدعي ارتباط با امام زمان گشته و طي سالهاي اخير به تبليغات گستردهاي در جهت ادعاهاي خود پرداخته است .
وي هشت سال فعاليتهاي خود را در حوزه تخصصي ارتباط با امام زمان متمرکز کرده و به تشکيل جلسات مذهبي براي بانوان اقدام ميکند .
وی پس از رونق گرفتن جلسات خود ، اقدام به توليد ادعيه ، ذکرها و وردهاي مخصوص براي حل مشکلات مختلف افراد کرده و سپس شيوه نوردرماني را براي درمان بيماريها ابداع ميکند .
از سال گذشته و با مطرح شدن اخبار ديده شدن اشياي نوراني در رسانهها ، وي در ابتکاري جالبتوجه ، اعلام ميکند که اشياي نوراني و بشقابپرندهها ، ياران امام زمان هستند . وي خود را يکي از فرماندهان و ياران امام زمان معرفي نموده و اظهار ميدارد که براي اجراي فرامين حضرت به جزيره خضراء رفته و ملازم رکاب آن حضرت ميباشد .

وی پس از آنکه مريدانش به هفتاد نفر ميرسند ، ابتکار جديدي را انجام داده و به اتفاق اين افراد ، اعتکاف چهل روزهاي را در بيابانهاي اطراف تهران ترتيب ميدهد تا با هم در انتظار فرج امام زمان به عبادت بپردازند .
اين گروه که مراجع را سدّي در برابر بدعتها و اقدامات فرقهاي خود ميديدند از حربه هميشگي خود بهره جسته و در جلسات خود به دروغ مدعي شدند که امام زمان در واکنش به اقدامات روشنگرانه مراجع ، فرمودهاند که مراجع در حجاب فقه فرو رفتهاند .
وي هماکنون به سبب مسائل فوق توسط دادسراي ويژه روحانيت ، بازداشت شده است .
منبع : بازتاب
در نشست اخير هيأت وزيران اعتبار ده ميليارد ريالي براي راه اندازي مراكز رفاهي در مجاورت مسجد جمكران اختصاص داده شد .

در زمان بحث در مورد اين اعتبار پيشنهاد وزير راه براي اختصاص اين بودجه براي تكميل پروژه هاي راه سازي استان قم با مخالفت و عتاب رئيس جمهور مواجه شد .
اين مصوبه بدون رأي گيري در هيأت دولت و صرفاً با ذكر صلوات توسط رئيس جمهور و اعضاي كابينه به تصويب رسيد .
منبع : رویداد

در پنج سالگي با لباس سفيد
وصف حال مرحوم هدایت با عنوان " سالهای نخستین " آغاز می شود :
(( صادق هدایت در بهمن ۱۲۸۱ ٬ هفت سال پس از قتل ناصرالدین
شاه و دو سال پیش از وقوع انقلاب مشروطه زاده شد . وقتی انقلابیون
تهران را گرفتند او شش سال داشت ؛ در پایان جنگ جهانی اول
پانزده ساله ، هنگام کودتای سال ۱۲۹۹ هجده ساله و وقتی رضاخان
دولت و سلسله پهلوی را تاسیس کرد ٬ بیست و سه ساله بود .
در این دو دهه تغییرات سریعی در سیاست ، ادبیات و جامعه رخ داده بود
هدایت اطلاع زیادی در دست نیست ، عمدتا به این دلیل که اعضای
خانواده ی او اشتیاق چندانی به حرف زدن یا نوستن در این باره
نداشته اند ... هدایت در شش سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد
و با پایان تحصیلات ابتدایی به مدرسه دارالفنون رفت که در زمان
احداثش در سال ۱۲۸۶ هجری قمری نوعی پلی تکنیک بود و اینک
بهترین دبیرستان تهران شمرده میشد .در پانزده سالگی مبتلا به
« چشم درد سختی شد » . دکترها گفتند که باید شش ماهی خواندن
و نوشتن را موقوف کند و این « باعث شد که او به قدر یک سال
تحصیلی از همشاگردی هایش عقب بیفتد » علل و « علاج چشم درد »
معلوم نیست . می توانست هر چیزی باشد ، لیکن با توجه به
شناختی که از ساختمان روانی هدایت داریم ، کاملا ممکن است علت
آن روانی بوده باشد و نه جسمانی . سال بعد ( ۱۲۹۸ ) به مدرسه
معتبر سن لویی فرستاده شد . در سن لویی درسها هم به فارسی
تدریس می شد هم به فرانسه ، و او در سال ۱۳۰۴ از آنجا
فارغ التحصیل شد . اطلاعی در باره وضع تحصیلی او در دست نیست ،
اما تاریخچه ی تحصیلات عالی اش در اروپا حاکی از آن است که در
تحصیلات آکادمیک وضع مطلوبی نداشته است . او از همان دوران
مدرسه وسیعا و با ولع متون ادبی فارسی و فرانسه را مطالعه می کرد
و علاقه ی خاصی نیز به « علوم خفیه » نشان می داد که آن را تا
آخر عمر حفظ کرد ، گرچه به دین به خصوصی گرایش نداشت .
پرویز خانلری نویسنده و استاد معروف ادبیات به نگارنده گفت که : این
یک مضمون کلی بود که هدایت حتی در دهه ی ۱۳۲۰ هم در
کتابفروشی ها ٬ لابه لای کتب و نشریات جدیدالانتشار سراغش را
می گرفت . او گفت : یکبار عکسی روی جلد یکی از مجلات مخصوص
علوم خفیه چاپ شده بود که دو اسکلت را در حال رقص با هم نشان
می داد . هدایت با اشاره به آن گفت که زنده ها فکر می کنند تنها
موجوداتی اند که هر کاری از عهده شان برمی آید ... مرحوم
تقی رضوی ، همکلاسی او در مدرسه سن لویی که بعدا دوست
سراسر زندگی اش شد ، به یاد می آورد که صادق جوان پسری
خجالتی ، گوشه گیر ، بسیار حساس و اغلب گرفته بود : « در کلاس
روابطم با هدایت در حد سلام و علیک بود که یک روز مارمولکی به
مدرسه بردم تا سردرس تاریخ طبیعی نشان بدهم . هدایت آن را که
دید یکراست آمد به طرفم و شروع کرد به بدوبیراه گفتن و متهم کردن
من به زجر دادن حیوان بیچاره ؛ توضیح دادم که همه ی این کارها در راه
علم و دانش می شود . در جواب گفت : « ظالم همیشه بهانه های
خوبی برای اعمال پلیدش پیدا می کند . پس فرق بین من و تو و
آدمکشهایی مانند چنگیز خان چیست ؟ » جواب دادم « اصلا قابل
مقایسه نیست » او گفت : « چرا ، هست چون که اگر بشر دست از
کشتن حیوانات بردارد ، آدم هم نخواهد کشت » ...
این دو دانش آموز تا پایان زندگی نسبتا کوتاه هدایت یاران نزدیک یکدیگر
باقی ماندند . ))
دکتر کاتوزیان در ادامه این نکته را یادآور می شوند که رضوی یک سال
زودتر از مرحوم هدایت مدرسه را تمام کرد . و به خرج دولت به پاریس
رفت تا طب بخواند و پزشک شود . در این میان به طور مرتب با یکدیگر
نامه نگاری می کردند . و مرحوم هدایت درجواب یکی ازنامه های
تقی رضوی :
(( که کارت پستال زنی زیبا را هم ضمیمه کرده تشکر می کند و به
دنبال آن توضیح می دهد : اما به درد من نمی خورد چون که غوره
نشده ٬ تیرگی زندگانی و بدی دوران مرا مویز کرده . اگر خواستید
کارت بفرستید تاریک ، غمناک و یا مهیب باشد . بیبشتر دوست خواهم
داشت ... باری ایران و مافیها را زود فراموش کردید . حق هم دارید .
تا می توانید این خواب خوفناک این کابوس جانگداز را به یاد نیاورید . ))
ملک عبدالله بن عبدالعزيز آل سعود عقيده دارد مردم برای بوسيدن دست رهبرانشان ناگزير به تعظيم می شوند که در دين اسلام ، بجز برای خداوند ، حرام اعلام شده است . وی اظهار کرد که مردم فقط بايد دست پدر و مادرشان را به نشانه ی عشق و ارادت ببوسند .
ملک عبدالله خطاب به هياتهايی از شاهزادگان ، مقامات دولتی و شهروندان عادی در کاخش در جده اعلام کرده است: " برادران ، چيزی در ذهنم است که می خواهم به شما بگويم . بوسيدن دست با ارزشها و اخلاقيات ما منافات دارد و آزادگان و مخلصان بايد از اين عمل پرهيز کنند . بعلاوه ، بوسيدن دست منجر به تعظيم می شود که مغاير با دستور الله است زيرا مومنان فقط برای خداوند تعظيم می کنند . "
شایان ذکر است برخی از حاکمان کشورهای اسلامی ، به مردم اجازه می دهند دست آنها را ببوسند .
مهدي كروبي ، عصر روز جمعه ، در مراسم سالگرد حاج داوود كريمي و در اعتراض به سخنان مداح مراسم ، مجلس را ترك كرد و حدود ۳۰ نفر از حضار نيز پشت سر وي از مراسم خارج شدند .
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني " هاتف " مجري مراسم در بخشي از سخنانش از احزابي چون سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، جبهه مشاركت ايران اسلامي و مجمع روحانيون مبارز نام برد و گفت كه از اين احزاب شخصيتهايي در مراسم سالگرد حاج داوود كريمي حضور يافته اند .
پس از اين سخنان نوبت به مداحي رسيد و مداح جلسه به جاي مديحه سرايي شروع به سخنراني كرد . او در بخشي از سخنانش در خصوص خط نفاق و منافقين سخن گفت به طوريكه به حاضران اينگونه القاء مي شد كه منظور اين مداح همان احزابي هستند كه مجري برنامه از آنها تشكر كرده است.

اين مداح سپس در خصوص ولايت فقيه سخناني گفت و بارها از احمدي نژاد تعريف و تمجيد كرد .
در حاليكه اين مداح از حضار خواست تا براي احمدي نژاد صلوات بفرستند كروبي با حالت اعتراض از جا برخاست و مجلس را ترك كرد .
به دنبال كروبي حدود ۳۰ نفر از حضار نيز مجلس را ترك كردند تا سالگرد حاج داوود كريمي براي مدتي تحت تاثير قرار گيرد .
کاندوليزا رايس وزیر امور خارجه آمریکا گفت : با اينکه محمود احمدی نژاد ، رئيس جمهور تازه ايران به دليل آنچه او ، " ارتباط با تروريسم " خواند ، واجد شرايط دريافت رواديد ورود به خاک آمريکا نيست ، اما دولت آمريکا به او رواديد داده است تا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت جويد .

خانم رایس با اشاره به حضور خود در مجمع عمومی سازمان ملل گفت : " نمی دانم اين شانس را خواهم داشت که اتفاقی با او [محمود احمدی نژاد] مواجه شوم يا نه ، اما می دانيد که من آدم خوشرويی ام و فکر می کنم اگر با او رودرو بشوم سلامی به او بدهم " .
شایان ذکر است ٬ بعد از این اظهار نظر آگاهان یکصدا این شعر را خواندند :
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و داند دل من

کمال دانشیار رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی نیز در گفتگو با آفتاب خاطر نشان ساخت که اگر کاوندولیزارایس با آقای احمدی نژاد روبرو شود و سلام بدهد ، شرعا جواب سلام واجب است .

یک ساعت و نیم تمام نفس نکشیدم ، عذاب کشیدم !
یه روزه داره اساسی کنارم نشسته بود ، تمام صندلی های کلاس هم پر بود و هیچ راه فراری نداشتم . طرف خمیازه می کشید و من از بوی مخلوط سیر و گوشت و سبزیجات از فرش تا عرش را سیر می کردم ! نمی دونم از صبح چند نفر رو با بوی خوش سیر سرمست کرده بود ؟!
اگه ترس از خفگی نبود بهش می گفتم الان افطار کنی و ملت رو از این رایحه ی دل انگیز نجات بدی ثوابش خیلی بیشتره ها !
خلاصه همون نفس کشیدنی که تو ماه رمضون میگن عبادته ، شده بود مایه ی عذاب خیلی ها .
جای تاسف داره که آزار و اذیت بقیه و ضایع کردن حقوق اطرافیان گاهی اونقدر برامون عادی می شه که حتی متوجه هم نمی شیم ، آخرش هم با ذكر و صلوات مي شينيم سر سفره ی افطارو غافل از اينكه از صبح بارها افطار كرديم !
زهرا
بنا بر اين گزارش ، هماكنون تعداد قابل توجهي از مقامات سابق كشور در اروپا و آمريكا اقامت گزيدهاند كه ميتوان براي نمونه به عطاءالله مهاجراني ، محمدحسن ملكمدني ، محسن سازگارا ، محمدتقي بانكي ، سيروس ناصري ، حسن حاجعليفرد ، اشاره كرد كه در كنار خانوادهها و فرزندان بسياري از مسئولان و مديران فعلي در خارج از كشور به ويژه لندن ، مقيم شدهاند .

در اين ميان ، سهم دو وزارتخانه «نفت» و «خارجه» در اقامت دايم مديران و خانوادههاي آنان در خارج از كشور، بيش از ديگر دستگاهها بوده است .
اين در حالي است كه بنا بر قوانين جمهوري اسلامي ، گرفتن اقامت دايم و امتياز شهروندي يك كشور خارجي ، ممنوعيتي براي مسئولان ايران ، جز در مسئوليتهاي خاص ندارد .


در شانزده سالگی
عنوان بعدی « انتقاد اجتماعی » است . دکتر کاتوزیان در این بخش از
سخنانشان آثار نویسندگان منتقد را تشریح می کنند . صنعتی زاده
در رمان مجمع دیوانگان ( ۱۳۰۳ ) ، مرتضی مشفق کاظمی در رمان
تهران مخوف ( ۱۳۰۴ ) ، حجازی در رمان زیبا ( ۱۳۱۲) ، محمد مسعود
در تفریحات شب ( ۱۳۱۱) ، جهانگیر جلیلی در کتاب
من هم گریه کرده ام ( ۱۳۱۲) و بزرگ علوی نویسندگانی هستند که
به انتقاد اجتماعی پرداختند . ایشان در بررسی چگونگی انتقاد اجتماعی
مرحوم هدایت به این مطلب اشاره می کنند که :
(( هدایت به عنوان منتقدی رئالیست و اجتماعی به مراتب موفق تر بود
تا به عنوان یک ناسیونالیست و رمانتیک . هدایت به دیدگاهی شکل داد
که می شود گفت در دهه ی ۱۳۱۰ بی همتا بود . دیدگاهی که در آن
هیچگونه پیام اخلاقی مستقیم یا غیر مستقیمی نیست ، هیچ تجلیل
رمانتیکی از طبقات پایین جامعه به عمل نمی آید و اجتماع به خاطر
فقر ، جهل و فلاکت عامه ی مردم محکوم نمی شود . بلکه برعکس
معلوم می شود که عامه ی مردم در بداخلاقی و شرارت اصلا از
پول دارترها عقب نمی مانند و رضایتشان از زندگی از منتقدان طبقه ی
متوسط هم که برای بیچارگی و بدبختی آنها اشک می ریزند
بیشتر است . ))
ایشان در ادامه به بررسی تحولات دهه ی ۱۳۲۰ پرداخته و عنوان مطلب
را نیز به همین نام اختصاص می دهند . و با اشاره به رویدادهای
جنگ جهانی بر این باورند که ورود متفقین تغییرات تند سیاسی و ادبی
را در جامعه ما رقم زد و :
(( تغییری بنیادی در ظواهر ، یعنی در نحوه ی بیان افکار و تصورات
پدید آمد که بر صورت و محتوای ادبیات تاثیر مستقیم گذاشت . ))
تغییراتی چنان شگرف که نه تنها شامل حال ادبیات ٬ بلکه سیاستمان
را نیز دربرگرفت :
(( طبیعی است که نتیجه بگیریم اگر مملکت را به جای متفقین٬دول
محور اشغال کرده بودند ، ناسیناسیونالیسم رمانتیک که در اواخر دهه ی
قبلی سلطه اش را بردولت و جامعه هر دو تحکیم کرده بود ،
مطلق العنان می شد . ))
و در ادامه پا را فراتر نهاده ٬ من باب همرنگ جماعت شدن ایرانیان
می افزایند چه بسا :
(( در پی آن ، بسیاری از آنان که در صفوف حزب توده جای داشتند٬
شاید حتی با شوق و علاقه ایی بیشتر ، تالارهای محلی گردهمایی
نازی ها را پرمی کردند و بسیاری از روشنفکران ، نویسندگان ، شعرا
و روزنامه نگاران این حزب هم ادبیات نازیستی را تامین می کردند . ))
و برای اینکه راستین بودن ادعای خویش را ثابت کنند مثالی زنده هم
می زنند :
به رهبری آن رسید ، در آغاز اشغال کشور توسط متفقین هنوز هوادار
نازی ها بود . ))
ایشان دگرگونی های جامعه را اینگونه توصیف می کنند که چرخش
به گونه ایی بود که حتی :
(( فرنگی مآبی هم تبدیل به آرزو و احساسی قوی تر از گذشته شد،
لیکن الگوی مطلوب آن از فرانسه و آلمان به اتحاد شوروی تغییر
یافت . ))
دکتر کاتوزیان تحولات عمیق جامعه ی آن روز ایران را ٬ بر فکر و روان
مرحوم هدایت تاثیرگذار دانسته و با در نظر گرفتن این رویداد ها
می دهند که :
(( زندگی و کارهای هدایت بارها به زبان های مختلف توصیف و بررسی
شده ٬ لیکن این کار هیچ گاه به طرزی جامعه صورت نگرفته است .
در بررسی حاضر هدایت نه به چشم نویسنده ایی شرقی نگریسته
می شود و نه به چشم نویسنده ایی غربی، بلکه به عنوان کسی که
هم درباره ی موضوع های محلی نوشته است و هم در باره
موضوع های جهانی و در طول پرورش اولیه و رشد فکری بعدی زیر
نفوذ تاثیرات شرق و غرب هر دو قرار داشته است . دقیقا همین
خصوصیات است که در میان نویسندگان ایرانی به هدایت جایگاهی
یگانه می بخشد . ))

دکتر محمد علی همایون کاتوزيان ، استاد ادبيات مدرن و کلاسيک فارسی در دانشکده شرق شناسی دانشگاه آکسفورد ، یکی از بسیارکسانی است که درباره ی صادق هدایت کتابها و مقالاتی نوشته اند ، ایشان در تحلیلی با عنوان « هدایت و ادبیات جدید فارسی » به بررسی تحولات جامعه ادبی ایران و نقش مرحوم هدایت در این تحولات می پردازند :
(( نقش او در تحولات فراوانی که در نیمه اول قرن حاضر در ادبیات فارسی رخ داد، کم نبود. او عملا فرزند انقلاب مشروطه ی
۱۲۸۴ـ۱۲۹۰بود ، و در این دوره شعر و نثر هردو از حیث فرم و
محتوا دستخوش تغییری شگرف شد . ))
ایشان با اشاره به ماهیت انقلابها که خواهان تغییر هستند ٬ این تغییر را
مختص نظام سیاسی حاکم ندانسته و معتقدند :
(( همه انقلابها اهداف ، روشها و نتایجی جهان شمول دارند .
انقلاب نه تنها قلمرو سیاست، قانون و جامعه ، بلکه حیطه های آموزش ، فرهنگ و ادب را تسخیر می کند . فرم و محتوای ادبیات
- به منزله یک وسیله ارتباطی هنری و فرهنگی و اجتماعی - که
دیگر نمی تواند در خدمت آن کارکردهایی باشد که با چارچوب
سنتی ، هنجارهای آن ، اخلاقیات و ارزش هایش همخوانی
داشته، دگرگونی آغاز می کند . انقلاب های انگلیس ، فرانسه،
روسیه و چین همگی شاهدی بر این مدعایند و انقلاب مشروطه
ایران هم از این قاعده مستثنی نبود . فرآیند انقلابی به دگرگونی کارکردها و هدف و – به ویژه در مورد نثر - فرم ادبیات فارسی
منتهی شد . ))
ایشان بحث را با عنوان « ناسیونالیسم رمانتیک و انقلاب ادبی» پیش
می برند و به جنبش ناسیونال رمانتیک در ایران اشاره می کنند که :
(( وقتی صدای آخرین توپ های جنگ جهانی اول خاموش شد ٬
توپ های ناسیونالیسم ایرانی به کار افتاد . ))
به تجدد خواهی ایرانیان اشاره می کنند و به تفکرات مردم ایران :
(( معنایی که از تجدد طلبی (مدرنیسم) استنباط می شد عبارت
بود از تبدیل یک شبه ایران به فرانسه و آلمان ، درست همانگونه
که (دو دهه بعد) معنی اش تبدیل یک شبه ایران به اتحاد شوروی شد . ))
ایشان معتقدند ریشه های ذهنی ناسیونالیسم و تجددطلبی درجامعه و
ادبیات را می بایست در نیمه دوم قرن نوزدهم جستجو کرد و به معرفی فتحعلی آخوندف شاخص ترین نماینده تجدد طلبان ناسیونالیست دوره اول
می پردازند :
(( او از منادیان دیدگاهی بود که بعدا بسیاری از روشنفکران تجدد طلب به آن روی آوردند و هماکنون نیز در میان بسیاری از ایرانیان رواج دارد ، دیدگاهی که عقب ماندگی بلند مدت تاریخی ایران را در راستای پیشرفت اروپاییان منحصرا یا عمدتا پیامد حمله اعراب و نفوذ اسلام می داند . ))
روزگار می گذرد ، افرادی ظهور کرده و آثار خود را ارایه می کنند ، عده ای خواست افراطی و عجولانه برای تبدیل یک شبه ایران و کل فرهنگ آن به
جامعه ای اروپایی را دارند :
(( موضوع اصلی این بود که آیا باید از گذشته به کلی گسست واز
سر شروع کرد یا خیر ...
در جستجو برای « انقلاب ادبی » یکی ازسوال های ضمنی این
بود که نحوه نوشتن شعر اروپایی به زبان فارسی چگونه باید
باشد؟ جستجو درآن دوره اجبارا عقیم ماند و تا حدی به دلیل
ناکافی بودن شناخت از خود شعر اروپایی پیمودن این راه
یکه و تنها در طول دو دهه ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ و بنیانگذاری مکتب نوگرای شعر فارسی( که اینک غالب است ) در دهه های ۱۳۲۰و۱۳۳۰ به جوانی گمنام و عزلت جو به نام نیما یوشیج محول شد...
اما تنها شعر نبود که دگرگون شد ، در این
نیز بدون شلیک حتی یک گلوله به انجام رسید...
دستاورد بزرگ ادبیات فارسی در دهه۱۳۰۰ ظهور یک داستان
نویسی نوگرا و جا افتاده بود...
یکی بود یکی نبود جمالزاده در سال ۱۳۰۰ منتشر شد .
جمالزاده در« فارسی شکر است » ، هم عرب مآبی تصنعی
شیخ و هم فرانسه-فارسی کردن های فرنگی مآب را به باد
تمسخر می گیرد . داستان به طرزی درخشان تضادهای
جامعه ای را که در گذار طبیعی و بدون برنامه ریزی است نشان
می دهد ، جامعه ای که در آن آدم عادی درمی ماند که چطور
حرفش را به فارسی معمولی به شیخ یا روشنفکر
شبه مدرنیست بزند . ))
۲ ـ تندباد دريائی موسوم به کاترینا در حال نزدیک شدن به جنوب ايالت فلوريدا است .
۳ ـ تندباد کاترينا پس از عبور از سواحل فلوريدا با شدت بيشتری از فراز سواحل خليج مکزيک گذشت و باعث توقف توليد نفت در اين ناحيه شد .
۴ ـ سرعت این تندباد به ۲۳۰ کيلومتر در ساعت می رسد .
۵ ـ تندباد کاترینا به طرف سواحل لوئيزيانا و شهر نيواورلئان حرکت کرد .
۶ ـ شدت اين تندباد ٬ حدود 300 کيلومتر در ساعت گزارش می شود .
۷ ـ شهردار نيواورلئان ، دستور تخليه شهر را صادر کرد .
۸ ـ حرکت هزاران اتومبيل به سوی نقاط دور از ساحل در طول ساعات شب باعث ايجاد راهبندان های طولانی در جاده های دو ايالت لوئيزيانا و می سی سی پی شد .
۹ ـ شهر نيواورلئان به زير آب رفت .
۱۰ ـ برق بيش از يک ميليون خانه قطع شده است .
۱۱ ـ طوفان حتی تکه ای از سقف يک ورزشگاه معروف را که بسياری از ساکنان شهر در آن پناه گرفته اند از جا کند .
۱۲ ـ خسارات تندباد کاترینا ۲۶ ميليارد دلار برآورد می شود .
۱۳ ـ عمليات نجات گسترده ای آغاز شده است .
۱۴ ـ شهردار نيواورلئان گفته است که چند جسد را مشاهده کرده که در آب شناور بوده اند .
۱۵ ـ رئيس جمهور آمريکا برای دومين بار طی چهار روز گذشته وارد ايالت لوئيزيانا شده است تا به فعاليتهای امدادرسانی به مناطقی که از تندباد کاترينا آسيب ديده اند ، بيفزايد .
۱۶ ـ آمريکايی ها طی يک هفته ای که از ويرانی های تندباد کاترينا می گذرد ، بيش از چهارصد ميليون دلار کمک و اعانه پرداخت کرده اند .
۱۷ ـ کمکهای امدادی ادامه دارد .
۱۸ ـ آلمان و بريتانيا بيش از نيم ميليون بسته جيره غذايی را با هواپيماهای نظامی به آمريکا فرستاده اند .
۱۹ ـ فرانسه محموله هايی حاوی چادر ، دستگاههای مولد برق و ابزارهای تصفيه آب را از جزيره مارتينيک در منطقه کارائيب ارسال کرده است .
۲۰ ـ يک هواپيمای باری ايتاليايی در راه است .
۲۱ ـ يک کشتی هلندی حامل چندين فروند هلی کوپتر و مايحتاج پزشکی نيز به سوی نيو اورلئان به راه افتاده است .
۲۲ ـ لوکزامبورگ ، کوچکترين دولت عضو اتحاديه اروپا ده هزار تخت خواب صحرايی و دو برابر اين ميزان پتو اهدا کرده است .
۲۳ ـ يونان دو کشتی تفريحی را در اختيار آمريکا قرار داده است تا به عنوان اقامتگاههای موقت استفاده شوند .
۲۴ ـ سوئد تجهيزاتی را برای راه اندازی مجدد شبکه تلفن همراه تامين می کند .
۲۵ ـ حتی رومانی که خود در سال جاری دو بار شاهد سيلابهای ويرانگر بوده ، کمکهايی را اهدا کرده است .
۲۶ ـ حميد رضا آصفی ، سخنگوی وزارت خارجه ايران آمادگی مشروط تهران برای ارسال کمک را ابراز کرد .
۲۷ ـ سياست روز ، روزنامه چاپ تهران خاطرنشان ساخت که کاترينا ثابت کرد که آمريکا نمی تواند مشکلات داخلی خود را حل کند و به همين دليل نمی نواند برای ديگر کشورهای جهان صلح و دموکراسی به ارمغان بياورد .
۲۸ ـ آقای آصفی به خبرنگاران گفت: "چنانچه نيازی به کمک ايران باشد و درخواستی صورت بگيرد ، اين خواست انجام می شود ، اما بايد مطمئن شويم که درخواست برای کمک ايران به مردم آسيب ديده توفان کاترينا وجود دارد . "
۲۹ ـ نظر یک ایرانی : " طوفاني كه در يكي از ايالت هاي جنوبي آمريكا وزيدن گرفت و آن خسارات را بر جاي گذاشت گوشمالي كوچك الهي نسبت به دولت ظالم آمريكا بود . چه خوب است اين رژيم جنايتكار عبرت گرفته و دست از جنايت و توطئه در جهان بردارد . "
۳۰ ـ سردار جزايري سخنگوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، گفت : كاخ سفيد در برابر يك طوفان و بلاي طبيعي درمانده است ، چگونه خواهد توانست با كشور قدرتمندي همچون جمهوري اسلامي ايران با تجربه گرانبهاي هشت سال دفاع مقدس وارد منازعه نظامي بشود .
۳۱ ـ نظر من : من به طور مشروط حاضرم نظر بدم .
پنجره
با خواست من زمانه دمساز نشد پايان پريشاني ام آغاز نشد
صد درب گشوده شد به رويم ، اما آن پنجره اي که خواستم باز نشد
شاعر : هادی خرسندی
منبع : خبرگزاری آفتاب
شهريار مشيري نماينده مردم بندرعباس گفت : پوشش نامناسب در ملاء عام از مصاديق جرم مشهود و قابل برخورد . اما صرف برخورد فيزيکي نتيجه اي جز تخريب هويت و اخلاق جامعه به همراه ندارد . در کنار برخوردهاي قضايي و انتظامي با متعرضين به اخلاق عمومي بايد از جريمه هاي نقدي استفاده کرد .
عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس پيشنهاد داد براي زنان بدپوشش جريمه نقدي تعيين شود تا آنها را ملزم به رعايت اصول و قواعد نماييم .
اين نماينده در پايان تصريح کرد : اخذ جريمه نقدي از افراد و همچنين ثبت بدپوششي آنها توسط ماموران راهنمايي و رانندگي مي تواند افراد را از ابتذال باز دارد . ضمن آن که جريمه روزانه يا خطر ابطال تصديق افراد را مجبور به رعايت آيين و مقررات اسلامي مي کند .
منبع : پایگاه اطلاع رسانی پلیس
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
منبع : شریف نیوز
وی همچنین به ایران ورزشی گفت : من مى گويم زندگى مبارزه است و زمستان و تابستان ندارد ، سينما ، روزنامه هم ندارد . آدم وقتى آرمان هايش را مى نويسد مى شود جنجال و با همين آرمان ها فيلم هم كه بسازد مى شود شلمچه . من فقط بازتاب هاى فقر و فحشا را كتاب كردم شده است ۱۰۰۰ صفحه . اين خيلى كمتر از جنجال هاى معمول روزنامه ها نيست . فيلم جديدم هم فكر مى كنم به همان اندازه جنجالى مى شود .
لوح یادبودی در ستایش از مبارزات اکبر گنجی بر روی یک درخت در برابر دفتر حزب سبزهای آلمان نصب می شود . این لوح طی مراسمی در برلین در پای درختی که نام اکبر گنجی بر آن نهاده شده در ستایش از مبارزات این روزنامه نگار در راه آزادی اندیشه و بیان نصب خواهد شد . یکی از کسانی که در تهیه این لوح و نامگذاری درختی بنام گنجی دست داشت در مصاحبه با رادیو فردا گفت : عکس این درخت برای سفیر آلمان در تهران فرستاده شده تا آنرا به اکبر گنجی اهدا کند . زیر عکس نوشته بودیم این درخت سمبل مبارزه و مقاومت زندانیان سیاسی و تحقق حقوق بشر در ایران است . وی می گوید از آنجا که این درخت دربرابر ساختمان حزب سبزهای آلمان در برلین قرار دارد هروقت که به بیرون نگاه کنند مساله اکبر گنجی و حقوق بشر مدام یادآوری می شود .
منبع : انصار نیوز
ترقی معکوس
تا چند ز دست خویش دلخون بشویم ؟ تا چند اسیر بخت وارون بشویم ؟
این طور که رفته ایم ما پس پسکی ترسم دو سه سال ِ بعد میمون بشویم
شاعر : هادی خرسندی
يك منبع آگاه از دستگيري عامل ترور قاضي حسن احمدي مقدس خبر داد .
وي كه خواست نامش فاش نشود به خبرنگار سايت خبري « فردا » گفت كه يكي ازمتهمان اين ترور كه احتمالا عامل اصلي قتل بوده ، عصر ديروز بازداشت شده است .
وي از بيان جزييات بيشتر در اين باره خودداري كرد .
گفته مي شود فرد دستگير شده از اراذل و اوباش بوده است .
عامل ترور قاضي مقدسي دستگير نشده است .
سخنگوي قوه قضاييه خبر دستـگيـري ضارب قاضي حسن احمدي مقدسي را رد كرد. جمال كريمي راد گفت : بـرخـي پـايگـاههـاي اينترنتي قصد دارند با انتشــار چنــيــن خبرهايـي ٬ رونـد بررسي اين پرونـده را از حالت طبيعي خارج كنند . سخنگوي قوه قضاييـه بـازجـويـي از بـرخـي مظنونان را دليل بـر دستـگيـري ضـارب يـا ضاربان ترور شهيد مقدسي ندانست . وی همچنین خبر مسلح شدن قضات را تكذيب كرد و گفت : متاسفانه برداشت درستي از اين سخنان صورت نگرفته بود ، در صورتي كه آقاي جعفرزاده رئيس دادسراي جنايي تهران از تمهيدات لازم در اين زمينه در دادسراي جنايي خبر داده بود ، نه در همه بخشهاي قوه قضاييه .
حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان تهديد به ترور شد.
در پي دريافت برخي گزارشها مبني بر تلاش براي ترور شريعتمداري ، تدابير امنيتي براي حفاظت از جان وي به شدت افزايش يافته است .
گفته مي شود تعداد محافظان وي از دو نفر به چهار نفر افزايش يافته و در اطراف منزل وي نيز پليس مستقر شده است .
مراجعه كنندگان به دفتر روزنامه كيهان در روزهاي گذشته ، نيز مي گويند كه تدابير حفاظتي اطراف اين موسسه افزايش يافته و نگهبانان ساختمان به سلاح گرم مسلح شده اند .
برخي گزارشهاي تاييد نشده حكايت از دستگيري يكي از اعضاي نادم گروهك منافقين كه به كشور باز گشته دارد . گفته مي شود وي در جريان بازجويي به تلاش اين گروهگ براي ترور شريعتمداري اشاره كرده است . هنوز هيچ منبع رسمي خبر دستگيري اين فرد و اظهارات وي را تاييد نكرده است .
امید دارم شاهد آن روزی باشیم که ادبیاتمان از ترور ٬ اعدام ٬ سنگسار ٬ شلاق و هر گونه خشونت به هر شکل ممکن ٬ به دور بوده و کردارمان همچون پندار و گفتارمان نیک باشد .
منبع : سايت خبري «فردا»
یکی از یاران موافقی که صدای تارش همواره مرهمی بر درد غربتمان بوده و هست ٬ در اقدامی بدیع نثری در مدح استاد آواز ایران قلم زده است . حقیر که در همان نگاه اول مجذوب زیبایی آن شدم از ایشان اجازه ی درج مطلب را گرفتم . آن بزرگوار نیز همانند گذشته بنده را مورد لطف خود قرار داده و پذیرفتند .
امید دارم که دوستان نوآوری لطیف و ابتکار " بهروز " عزیز را درک کرده و با نظرات خویش زمینه های شکل گیری افقی وسیع تر را به ارمغان آورند .
صدایی به وسعت عشق
بگذار بگویمت از آن لحظه ی آشنایی . ای آرام جان بگذار از لحظه ای بگویمت که دل رسوای خود را با رسوای دل تو همنوا یافتم . آری ٬ قلبم ٬ احساسم ٬ تمام وجودم ٬ تک تک الفاظ و تحریرهایت را می چشید و سرمست از می عشق صدایت ٬ زیبایی را احساس می کرد . ای نوای آسمانی عشق پیغام اهل راز را با ما بگو و زنده کن یادایام را که دل شدگان روی دوست ٬ تنها با صدای تو شب فراق را سر کرده و دل مجنون خود را تسلی می بخشند... نمی دانم آیا به راستی در خیال سلسله موی دوست ٬ سرعشق را می یابم یا باید بیداد تو را زمزمه کنم . زمزمه کنم از آنرو که ما را یارای حنجره ی آسمانیت نیست و ما را همان بس که به قصد ساز تو گوش فرا دهیم. آری ساز قصه گو ! بگو با ما ٬ که تنها تو می دانی چه گذشت بر آن غزل خوان خلوت گزیده که گلبانگ او راز دل فاش کرد و معمای هستی را عیان نمود که : عرصه ی شطرنج رندان ٬ مجال شاه نیست . روی سخنم با شماست ای در خود فرورفتگان ٬ ای زاهدان پاکدامن ! کلام را از او نگیرید ٬ بگذارید فریاد کند . فریاد کند از این جهان پیر و بی بنیاد که جان عشاق را در آن امنیتی نیست . عالمی که هزاران بار از این فرهادکشی آن ٬ فریاد .
حسنتان جاوید
قاضي آقازاده صبح امروز در حال عزيمت به محل كار ٬ جلوي منزل مسكونياش از ناحيهي دست و چشم راست هدف گلوله فردي ناشناس قرار گرفت . ضارب پس از شليك گلوله با كلت كمري كاليبر ۲۲ با يك دستگاه خودرو پژو متواري شد .
به گفتهي شاهدان عيني ، همسر قاضي آقازاده ، ضارب را تا دو كوچه آن طرفتر تعقيب و موفق به شناسايي چهرهي وي شد .
رئيس دادگستري ملارد پس از ترور به بيمارستان منتقل شده است .
رئيس دادگستري استان تهران در خصوص ترور نافرجام امروز قاضي آقازاده گفت : عاملان ترور رئيس حوزه قضايي ملارد چهرهنگاري شدهاند .

عليزاده امروز يكشنبه در حاشيه مراسم توديع و معارفه وزير دادگستري ، با محكوم كردن ترور قاضي آقازاده ، حال عمومي وي را خوب توصيف كرد و گفت : خوشبختانه افرادي كه در صحنه اين حادثه حاضر بودند مشخصات عامل ترور تشريح كردهاند .
به گفته وي ، ضارب اين قاضي دادگستري يك نفر بوده و يك نفر ديگر هم او را همراهي ميكرده است .
عليزاده اضافه كرد : مسئول رسيدگي به اين پرونده ، سرپرست دادسراي جنايي است و تحقيقات در اين زمينه آغاز شده است . عليزاده در پايان اظهار داشت : گلوله قبل از رسيدن به مغز قاضي آقازاده به استخوان گير كرده و خطر جدي تا حدودي رفع شده است .
گزارشهاي دريافتي از بيمارستان بقيهالله حاكي است ٬ چشم راست قاضي محمدرضا آقازاده تخليه ميشود .
شایان ذکر است پيش از اين يازدهم مردادماه قاضي مقدس معاون دادستان تهران و قاضي پروندههايي چون پرونده برلين و اكبر گنجي نيز در حال عبور از خيابان احمد قصير توسط دو نفر موتور سوار ترور شده بود .
منبع : خبرگزاري فارس
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
در اولين روز كاري دولت جديد ، محمود احمدينژاد و وزراي كابينه وي صبح پنج شنبه در مرقد امام خميني(ره) حاضر شدند و عصر به زيارت امام رضا(ع) رفتند .
حضور رئيس جمهوري و وزيران كابينه در حرم امام رضا(ع) و مرقد امام خميني(ره) حاشيههاي جالب توجهي داشت .
* رئيس جمهوري و اعضاي هيات دولت با وجود آنكه چهارشنبه شب تا پاسي از شب را به تشكيل اولين جلسه هماهنگي اختصاص دادند ، اما هنگام طلوع آفتاب صبح پنجشنبه در مرقد امام(ره) حضور داشتند .
* آئين حضور هيات دولت جديد بر خلاف روال مرسوم هميشگي حضور مسئولان ، بدون هرگونه تشريفات و در فضايي معنوي و صميمي برگزار شد .
* رئيس جمهوري و اعضاي دولت با يك دستگاه اتوبوس به مرقد امام خميني منتقل شده و در حالي كه از سوي سيد حسن خميني مورد استقبال قرار گرفته بودند ، بر مزار امام راحل(ره) و يادگار ايشان مرحوم سيد احمد خميني حضور يافتند .
*برخلاف تمامي آيينهاي رسمي كه پس از ارتحال حضرت امام در مرقد ايشان برگزار ميشود و تمامي شخصيتها و نهادها هنگام اداي احترام به رهبر كبير انقلاب اسلامي از مراسم ويژه تشريفات شامل گروه موزيك و همچنين اهداي تاج گل بهره مي برند، احمدينژاد و هيات همراه در نهايت سادگي و بدون هيچ گونه تشريفاتي در فضاي معنوي و صميمي با آرمانهاي امام راحل تجديد پيمان كردند .
*رئيس جمهوري همچنين باحضور بر مزار شهيد چمران ، مرحوم طالقاني و شهيد فلاحي با قرائت فاتحه نسبت به آنان اداي احترام كردند .
*يك مقام مسئول در اداره تشريفات رياست جمهوري به خبرنگار فارس گفت : آقاي احمدينژاد كه از ساعت ۶ صبح امروز در مرقد مطهر حضور داشت و نماز صبح را نيز در اين مكان اقامه كرد، هنگامي كه متوجه شد تاج گلي براي امام تهيه شده دستور داد آن را برگردانند تا از ريخت و پاشها از همين روزهاي اول جلوگيري شود .
*رئيس جمهوري و هيات همراه امروز و پس از زيارت مرقد مطهر امام خميني (ره) به ميان مردم رفتند و زائراني كه در اولين ساعات بامداد امروز رئيس جمهوري را بدون هيچگونه تشريفاتي در ميان خود ديدند ذوقزده از وي استقبال كردند و شعار دادند صل علي محمد، بوي رجايي آمد .
*اولين برنامه رسمي رئيس جمهوري در دوره جديد براي خبرنگاران ، همراه با برخاستن صبح زود از خواب بود به نحوي كه خبرنگاران مجبور شدند ساعت۵:۳۰ صبح در نهاد رياست جمهوري حاضر شوند تا براي پوشش خبري اين برنامه به مرقد مطهر اعزام شوند ، اين در حاليست كه معمولا برنامه رئيس جمهوري قبلي بين ساعت ۶ تا ۷ صبح آغاز مي شد و در همان زمان هم خبرنگاران نسبت به اينكه برنامه اين قدر زود آغاز ميشود ، اعتراض داشتند .
* احمدينژاد و هيات همراه هنگام حضور در مرقد امام راحل مورد استقبال سيدحسن خميني قرار گرفتند و پس از ورود به داخل ضريح ، زيارت نامه مرقد مطهر امام خميني را قرائت كردند و يكي از همراهان رئيس جمهوري شعري در رثاي امام خميني قرائت كرد .
* پرواز سفر محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري به مشهد ۸۰ دقيقه تاخير داشت و وي براي تشكيل اولين جلسه هيات دولت در جوار بارگاه امام رضا(ع) ، با پرواز عادي وارد مشهد شد .
* هبات رئيس جمهور و وزرا ظهر در 3 مرحله و از طريق پزوازهاي عادي وارد مشهد شدند .
رئيس جمهور كه با هواپيماي عادي قرار بود ساعت ۱۱:۳۰ وارد مشهد شود به دليل تاخير هواپيما ساعت ۱۲:۵۰ دقيقه همراه مسافران وارد مشهد شد .
*از نكات قابل توجه اين سفر ، دريافت نامههاي مكرر از مسافران هواپيما به رئيس جمهور بود . احمدينژاد طبق معمول از پاويون عادي وارد شده و هيچ يك از خيابانهاي منتهي به حرم هم براي حركت ايشان بسته نشده بود .
وي هنگام ورود به حرم مطهر رضوي در ميان موجي از شادي مردم و در حالي كه از سفر غيرمنتظره رئيس جمهور متعجب بودند با مردم دست ميداد .
*رئيس جمهور در هنگام ورود به شهر مقدس مشهد گفت : به منظور نگهداري از آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي اولين جلسه كابينه دولت نهم را در بارگاه ملكوتي حرم مطهر رضوي برگزار مي كنيم .
محمود احمدي نژاد رئيس جمهور و هيات وزيران در ساعت ۱۵:۴۵ وارد حرم رضوي شدند تا براي تشكيل اولين جلسه هيات دولت در تالار آيينه حرم مطهر امام رضا (ع) حاضر شوند .
*مشاهده رئيس جمهور و وزرا كه بدون تشريفات خاص وارد حرم شده بودند با استقبال گسترده مردم و زوار همراه شد و آنها با شعارهاي "دسته گل محمدي به شهر ما خوش آمدي" ، "صل علي محمد بوي رجايي آمد" به استقبال احمدي نژاد پرداختند .
*جلسه اول هيات دولت در تالار آئينه در جوار حرم امام رضا(ع) برگزار شد و در آن براي تشكيل جلسه هيات دولت به صورت نوبتي در استانهاي كشور نيز در نشست امروز هيات وزيران برنامهريزي شد. مطابق اين برنامه تا پايان دولت هر استان چند بار مورد بازديد هيات دولت قرار خواهد گرفت .
* احمدي نژاد بعد از اداي فريضه نماز به اتفاق هيات دولت بر اثر استقبال زياد مردم ، نتوانست به زيارت برود و دقايقي را بر روي يكي از پلههاي رواقهاي كنار ضريح ايستاد و براي مردم صحبت كرد .
رئيس جمهور در جمع زائران امام رضا(ع) گفت : بنده و همكارانم در دولت افتخار ميكنيم كه خادم شما ملت ايران هستيم و خادمي شما به پادشاهي عالم برتري دارد .
رئيس جمهور در سخنان خود اظهار داشت : خدا را شكر مي كنم كه در ماه عزيز رجب توفيق داد كه در محضر امام رضا (ع) شما عزيزان ، زائران محترم و عزيز امام رضا را زيارت كنم .
وي ادامه داد: ما هرچه داريم از امام رضا (ع) است و خدا را شكر ميكنيم كه مسلمانيم ، دوستدار اهل بيتيم و خوشا به حال شما كه در ماه رجب زائر بهترين بنده خدا امام رضا (ع) شدهايد .
احمدي نژاد تصريح كرد: بنده و همكارانم در دولت افتخار مي كنيم كه خادم شما ملت ايران هستيم ، شما ملت آگاه ، پاك ، مومن و محب اهل بيت هستيد و خادمي شما به پادشاهي عالم برتري دارد .
منبع : خبرگزاري فارس

اطاعت امر
این میل شراب و فصل گل را چه کنم آن بوی کباب طرف پل را چه کنم ؟
خیام ! هرآنچه گفته ای خواهم کرد اما تو بگو کلسترول را چه کنم ؟
شاعر : هادی خرسندی
از قدیم الایام همین طور بوده ٬ حال نیز همین طور هست ! نحوست ماه مرداد را در زندگی شخصی ام عرض می کنم . حال دلیل آن چیست ٬ همانند معمای هستی در مخیله ام باقی است . جالب تر آن که نامیمونی اش مرزی برنمی تابد و حتی شامل روز سی و یکم ماه نیز می شود .
داستان بدین شرح است که از نصف جهان راهی ولایت بودم و مرکبمان اتوبوس و صندلیم شماره ی چهار بود . عزیزانی که دستی در طایفه ی بنی هندل دارند ٬ مستحضر هستند که صندلی شماره ی چهار دقیقا پشت سر جناب راننده است .
اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد خالی بودن بیش از ده صندلی اتوبوس و عدم اصرار راننده بر سوار کردن مسافر ما بین راه بود . یک ساعتی گذشته بود که تلفن همراه راننده به صدا در آمد و ایشان با وجود ممنوعیت پاسخ دادند : (( به جونی ممده گازشو گرفتم آ خالی دارم میام . شوما نی گرانه سرویسه شبد نباش من راسی ساعده دوازده رب کم آرجانتینم ٬ اصی نی گران نباش . الو الو ممده صدا منو داری ؟ صدات نی می آد ! پ کوجای تو الو... )) از مکالمه ی تلفنی و گفتگوهایش با کمک راننده می شد پی برد که کسی در تهران دچار مشکلی شده و آنها برای رساندن این اتوبوس به وی راهی تهران هستند . سرعت مجازی که برای اتوبوس های بین شهری تعیین کرده اند هشتاد کیلومتر بر ساعت است . حال آنکه ایشان صدوبیست کیلومتر بر ساعت می رفتند و این وعده ی حداقل یک ساعت زودتر رسیدن به مقصد را می داد .
سرعت وی تنها باب دل من نبود . پشت سر من خانم مسنی نشسته بودند و از مکالمه ی تلفنی اش چنین بر می آمد که اولین بار است از اتوبوس استفاده می کند : (( الو سلام خوبی عزیزم ؟ نه مامان جان یبلیطه هواپیما گیر نیومد من الان تو اتوبوسم...دیگه چی کار می تونستم بکنم؟ روحی خانوم و آقای دکترهر کجا که می شناختن زنگ زدن اما پیدا نشد...چرا شهلا خانوم تونست یه دونه واسه فردا هشته شب گیر بیاره ٬ اما مامان جان شما حسابه آقای دکتر و روحی خانومم بکن...نه مامان جان نمی خاد بیای ٬ خودم میام...الو الو... )) یقینا برای فردی که همواره از هواپیما برای سفرهای خود استفاده می کند ٬ یک ساعت زودتر رسیدن با اتوبوس به مثابه ی کندن مویی از خرس است و مغتنم .
در صندلی کنار من آقای میان سالی نشسته بودند و درست است که ایشان تلفن همراه نداشتند اما تنها یک حرکت ایشان کافی بود تا بنده متوجه این نکته بشوم که اولین بارشان است سوار اتوبوس می شوند . در جواب چراجویی شما عرض خواهم کرد ایشان بسته ی خوراکی را که به مسافرین می دهند نزدیک به چهار ساعت در دست خود نگه داشتند و از این نکته که می توان آنرا درون کیسه ی روبرو قرار داد ٬ بی خبر بودند . بنده نیز از روی کنجکاوی دم نزدم تا اینکه وجدانم به درد آمد و به ایشان گفتم که می توانند بسته را در کیسه قرار دهند و ایشان با خوشحالی هر چه تمام تر این کار را کردند و حدود نیم ساعت دستهایشان را بهم می مالیدند تا خستگیشان در برود . بی شک ایشان نیز با این اوصاف از یک ساعت زودتر رسیدن ٬ عمیقا خوشحال می شدند .
در ردیف کناری ما ٬ مادر و دختری نشسته بودند . مادر در صندلی سمت راهروی اتوبوس نشسته بود و دختر تازه به بلوغ رسیده ی خود را کنار پنجره نشانده بود و به نیت پنج تن هر پنج دقیقه یک بار چشمان ناپاک مرا تست می نمود که مبادا با نگاهی به نامحرم آلوده و به تیری زهرآلود از جانب شیطان مبتلا شوند . کاملا مشخص بود که ایشان همواره از اتوبوس برای سفرهای خود استفاده می کنند ٬ از صورت ظاهر به راحتی می شد به این سر درون پی برد . پر بیراه نبود اگر گمان می کردم که ایشان نیز با این تنوع و زودتر رسیدن موافق هستند .
در ردیف پشت مادر و دختر دو دختر دانشجوی همکلاسی نشسته بودند ٬ از گلایه و شکوه هایشان از استادی خاص ٬ می شد به این صرافت افتاد . دوشیزه ای که سمت راهرو نشسته بود ٬ سمیه و آنکه سمت پنجره بود ٬ گلاره نام داشت . نکته ای که نظر مرا به خود جلب کرد نحوه ی برخورد این دو یار موافق با یکدیگر بود . چنان صمیمیتی بین این دو دوست حاکم بود که نظیر آنرا در هیچ یک از جوامع نسوان ندیده بودم . به طور کلی هم در محیط آموزشی که هستم و هم در سایر بخشهای اجتماع که با نسوان برخورد داشته ام هیچ گاه شاهد مودتی پایدار در این جوامع نبوده ام . اما این دو دوست برخلاف ذهنیت من رفتار می کردند . هر دو مشتاق رسیدن به مقصد بودند و گویا ترم تابستانیشان به اتمام رسیده و ایشان بعد از دوری چند ماهه از خانواده در گرمای طاقت فرسای مردادی ٬ حال برای رسیدن لحظه شماری می کردند . گلاره امتحان امروزش را خوب داده بود و مکررا با دوستان و اقوام خود تماس می گرفت تا این موضوع را با آنها در میان گذارد . آن طور که من شمردم به هفده نفر این خبر مسرت بخش را اعلام نمود . حال کدامین مسلک است که هفده معصوم دارد ؟ آنرا باید از نیت کننده پرسید . سرعت بالای راننده ٬ مرهمی بر اشتیاق آنها برای رسیدن بود .
به طور کلی جمع با وضع موجود مخالفتی نداشت و البته گرما و خفگی هوای داخل اتوبوس نیز بر این توافق نظر بی تاثیر نبود . اتوبوس به قم رسید و در پاسگاه مربوطه توقف کرد . همین که راننده در را باز کرد ٬ یکی از مسافرین از صندلی خود بلند شد و به سمت در حرکت کرد . سرعت وی به گونه ای بود که حتی زودتر از راننده خارج شد . راننده که از نگاه غضب آلود وی متعجب شده بود پرسید : (( حج آقا کوجا ؟ )) و مرد که ریش نامرتبی هم داشت با صدای بلند جواب داد : (( نماز آقا ٬ نماز )) راننده گفت : (( به نماز که می رسیم . ساعده یازدونیم تهرونیم ٬ شوما اون موقه نمازدو بوخون )) مرد گفت : (( شما اگه نمازخون نیستی برو ٬ نمیخادم منتظر من باشی )) و با غرور خاصی به سمت مسجد کنار پاسگاه حرکت کرد . راننده به سمت پاسگاه رفت . از جمع مسافران کسی چیزی نگفت و همه به راننده که با ماموری صحبت می کرد خیره شده بودند . راننده برگشت و بدون اینکه به کسی نگاه کند ٬ پشت فرمان نشست .
حدود دو دقیقه اتوبوس در سکوت فرو رفت تا اینکه کمک راننده گفت : (( اگه تا پن دقه دیگه نیمد ٬ میریم ٬ فک کردس ما با کسی شوخی داریم ؟ )) بنده عرض کردم : (( آقا راننده ٬ هر کس از ننش قر میکنه که نمی تونه واسه یه اتوبوس تعیین تکلیف کنه )) آقای راننده فرمودند : (( می فرماین من چی کار کونم ؟ بذاریمش بریم ؟ )) بنده عرض کردم : (( ایشون گفتن شما برید ٬ من شاهدم ٬ ادعایی نمی تونه داشته باشه ٬ در ضمن سی نفر آدم که نمی تونه معطل یه نفر بشه )) آقای راننده فرمودند : (( خدا شاهدس اگه ما بریم ٬ میاد تهرون آ دردسر می شد ٬ شوما میرن دنباله زندگیدون جخ ما این وسد از نون خوردن میفتیم )) بی شک جناب راننده به حق سخن می گفتند و بنده زبان در کشیده ٬ به تکان دادن سری بسنده نمودم .
همهمه ای اتوبوس را فرا گرفت . هر کس فرد کناری خود را از نظراتش آگاه می کرد . آقایی که کنار من نشسته بودند گفتند : (( این آقا اگه میخاست نماز بخونه که تهرانم میتونست بخونه ٬ تا ساعته دوازده و نیمم میشه نماز خوند همچین صبت کرد که انگار فقط خودش نماز میخونه ٬ حالا اگه خیلیم مقید بود ٬ میتونست تا رسیدیم ٬ تویه همون ترمینال نمازشو بخونه بعدش بره خونه ٬ اینکه مارو معطل کرده واقعن درست نیست... )) در ردیف کناری ما دختر خطاب به مادرشان گفتند : (( آخه این نماز قبوله ؟ )) مادر جواب داد : (( خدا خودش میدونه ٬ ما که کاره ای نیستیم )) گلاره هم خطاب به سمیه گفت : (( حالا اگه خونه یه خودشون بود ٬ میذاشت ساعته دوازده میخوندا ٬ به ما که رسیده الا بلا همین الانش گرفته )) خانم مسنی که پشت بنده نشسته بودند هم سکوت کرده و نظاره گر این نزاع برآمده از تضادهای عمیق فرهنگی در یک جامعه ی بیمار بودند .
بعد از بیست دقیقه مرد نماز خوان آمد . هنگامی که وارد اتوبوس شد در جواب نگاه های مسافرینی که معطل وی شده بودند گفت : (( سلام )) سمیه گفت : (( یه اتوبوس آدمو معطل کرده حالا سلام میده )) مرد نمازخوان که چند ردیف از آنها دور شده بود برگشت و گفت : (( غر نزن نفهم )) نحوه ی بیان به گونه ای بود که از ابتدا تا انتها شدت صدا بیشتر شد به طوری که " نفهم " بلندتر از " غرنزن " شنیده شد . دو دختر جوان که ترسیده بودند جوابی ندادند و مرد نمازخوان به سمت صندلیش رفت .
مادری که در ردیف کناری ما بود با شجاعتی مثال زدنی رو به مرد نمازخوان کرد و گفت : (( همین حرفت باعث شد نمازت باطل بشه ٬ مسلمون به کسی بی حرمتی نمیکنه )) مرد نمازخوان در جواب گفت : (( به حرفه گربه سیا ٬ بارون نمیاد )) و با غرور خاصی سر جای خودش نشست . بنده منتظر ماندم تا شاهد عکس العمل جمع باشم .
مادر برگشت و همانند دخترش به جاده خیره شد و سکوت کرد . مرد میانسال سری تکان داد و سکوت کرد . گلاره و سمیه بدون اینکه نگاهی به یکدیگر کنند سکوت کردند . همه ی مسافرین لااقل تا جایی که من دید داشتم ٬ به جاده خیره شده بودند و سکوت عمیقی در اتوبوس حاکم بود .
مدتی گذشت و این صدای تلفن همراه خانم مسن بود که سکوت را شکست . (( سلام مامان جان ٬ آره خوبم ٬ نمیدونم مامان جان ٬ نه خسته ام نشدم ٬ اصلنم گرم نبود ٬ کولر داره مامان جان ٬ نه عزیزم کجا میخای بیای تو این ساعت ؟ روحی خانوم گفتن از کجا تاکسی بگیرم ٬ نه مامان جان با اونا نمیام با تاکسیایه خوده ترمینال میام ٬ آره مطمئن باش... اگه خدا بخاد هفته دیگه ٬ بستمه چه خبره مگه ؟ ٬ برگردم بهتره ٬ چرا گیر میاد تو نگرانه بیلیط نباش ٬ الو...الو شایان... )) و دوباره اتوبوس در سکوت فرو رفت .
بسیار آشفته بودم . به دنبال توجیهی برای رفتار مرد نمازخوان می گشتم اما سوالات بسیاری وجود داشت که قادر به پاسخ گویی به آنها نبودم . در کجای تاریخ زندگی می کنم ؟ اسلام و مسلمانی همین است ؟ یا این همان روزگاریست که پیامبر مسلمانان پیش بینی کرده بود ؟ آیا همان روزگاریست که از اسلام جز نام باقی نمانده است ؟ روزگاری که حق الله ٬ در تعارض با حق الناس قرار می گیرد ؟ این کدام روایت از اسلام است که نادیده گرفتن حق الناس را جایز شمرده است ؟ آن روزی را به یاد نمی آورند که امیرالمومنین در مقام قاضی شهر بود و بیرون از خانه به انتظار می نشست و در جواب غلام که می گفت هوا گرم و آفتاب سوزان است اگر کسی آمد من به داخل راهنماییش می کنم ٬ می فرمودند : می ترسم کسی که به دادخواهی می آید معطل شود ٬ بهتر است خودم نیز باشم . این کدام ایدئولوژی است که بی حرمتی به مقام انسانی را جایز شمرده است ؟ مگر نه اینکه در اسلام به کرات از کرامت انسانی سخن به میان آمده است ؟ مگر نمی گویند چنانچه از مومن هتک حرمت شود ٬ معادل هتک کعبه است ؟ مگر در احکام اسلام نیامده است که نمازخواندن شرایط دارد ؟ فلسفه ی اینکه می گویند مکان نمازگزار نباید غصبی باشد چیست ؟ منظور خداوند و پیامبرش از وضع این احکام جز رضایتمندی صاحبان حق است ؟ وقتی حکم الهی از رضایت صاحب مکان برای نماز خواندن سخن به میان می آورد ٬ چگونه مرد نمازخوان رضایت صاحبان زمان ٬ که همان صاحبان حق اند را نادیده می گیرد ؟ پیامبر اسلام به درستی پیش بینی کرده بودند ٬ در اسلام همه چیز تغییر کرده است ٬ به خدا هم می گویند گربه سیاه !


مارادونای کوتاه قد و چهارشانه در نبردی رو در رو با پيتر شيلتون ، دروازه بان انگلستان بر سر تصاحب توپ ، دست چپ خود را در هوا بلند کرد و توپ را با مشت روانه دروازه کرد .
تصاوير تلويزيونی و عکسهايی که بعدتر منتشر شد، نشان می دادند که اين گل مردود بوده اما مارادونا مدعی شد که " دست خدا " و نه دست او ، توپ را هدايت کرده است .

آرژانتين در اين بازی با نتيجه دو بر يک برنده شد و سرانجام جام قهرمانی را بر دست گرفت .

از آن زمان تاکنون ، اين حادثه مايه رنجش و آزار هواداران فوتبال انگلستان بوده اما در مقابل رضايت و سرخوشی را برای طرفداران آرژانتين به ارمغان آورده است .
نوزده سال پس از اين ماجرا ، مارادونا که در برنامه تلويزيونی خود سخن می گفت بالاخره به حقيقتی که همگان از آن آگاه بودند اقرار کرد . شمار اندکی از مردم بار ديگر با اين يادآوری خشمگين خواهند شد .

مارادونا گفت که او پيشاپيش در طول بازی تصميم گرفته بود تا با مشت به توپ ضربه بزند ، چون پيتر شيلتون بسيار قد بلند بود و او می دانست که قادر نيست با ضربه سر توپ را از او بگذراند .
مارادونا گفت : پس از آنکه آن گل به حساب آمد منتظر ماندم که هم تيمی هايم بسویم دويده و به من تبريک بگويند ، ولی وقتی هيچ کس بطرف من نیامد به آنان گفتم بيائيد ، مرا در آغوش بگيريد ، در غير اينصورت داور گل را به حساب نخواهد آورد .
شایان ذکر است برای انگلیسی ها که همواره پشت به زین بوده اند یادآوری این زین به پشتی دردناک تر است .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|