تبليغاتX
یادی از صادق هدایت
 
ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او
 
                        

                         بیست و نهم اسفند ماه ٬ سالروز ملی شدن نفت مبارک باد .

                         زنده باد یاد محمد مصدق ٬ نماد ملی گرايی ايرانی .


  ابزاری برای هيجان آفرينی

درگير شدن جمهوری اسلامی در بحران اتمی نيز سبب شد كه محافظه‌ كاران برای جلب طبقات متوسط شهری نه فقط برنامه اتمی خود را با نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دكتر مصدق مقايسه كنند، بلكه برای نخستين بار پس از انقلاب به ايدئولوژی ملی ‌گرايانه دكتر مصدق نيز روی خوش نشان دهند .

طی ماه های اخير تكيه بر عامل مليت به عنوان يک امر بسيج كننده ی اجتماعی ، ترجيع بند سخنان بسياری از رهبران جناح محافظه كار بوده است ، رهبرانی كه پيش از اين هر نوع سخن گفتن از مليت را در مقابل مذهب قرار می‌دادند و آن را به صورت مساله‌ای انحرافی و حتی شرک ‌آميز معرفی می ‌كردند .

به نظر می ‌رسد كه جمهوری اسلامی ناخواسته و تحت تاثير بحران روابط خارجی خود از انترناسيوناليسم مذهبی مورد ادعايش به سوی نوعي ناسيوناليسم حركت كرده است ؛ به طوری كه رهبران ايران امروزه حتی حمايت خود از برخی گروه های اسلامی در منطقه را در جهت " منافع ملی " و يا " امنيت ملی " ايران توجيه می ‌كنند .

                                                                            " منبع : احمد زیدآبادی / بی بی سی "

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 

     شارون ماري تيت (۲۴ ژانويه ي ۱۹۴۳ - نهم آگوست ۱۹۶۹)

 

شارون تیت بازیگری را با بازی در چند نقش کوچک در تلویزیون شروع کرد که به دهه ي ۱۹۶۰بازمی گردد . وی پيش از اينکه بازي در فيلم را به طور رسمی آغاز کند ، در چند فيلم ظاهر شد که زيبايي ظاهري او در آنها چشمگير بود و او را مطرح نمود . پس از دريافت نظرات مثبت منتقدان ، به او به عنوان يکي از کمدين هاي خوش آتيه ي هاليوود خوشامد گفته شد . شهرت تيت و نقش او به عنوان يک مانکن پس از آغاز نمايش وي از سوي مجله ي فشن رو به فزوني نهاد . پس از ازدواج با رومن پولانسکي کارگردان ، او در حالي که هشت ماه از بارداريش مي گذشت ، به همراه چهار تن ديگر در خانه اش واقع در بنديکت کنيون به دست طرفداران چارلز منسون کشته شد . 

 

نخستين بازي جدي شارون ، شرکت در فيلم Eye of the Devil به تهيه کنندگي Ransohoff در سال ۱۹۶۵ با بازي David Niven, Deborah Kerr, Donald Pleasance  و  David Hemmingsبود . کارگردان در طي توليد اين فيلم دست به تهيه ي مستندي با عنوان All Eyes on Sharon Tate زد تا هم زمان با نمايش فيلم ، اکران شود . بيشتر اين فيلم در فرانسه تهيه شد .

 

پس از پايان آن فیلم شارون به لندن رفت و اوقات خود را با رفتن به نايت کلوب ها و فشن ها پر مي کرد . در يکي از همين میهماني هاي شبانه بود که او با رومن پولانسکي ، کارگردان نامي سينما آشنا شد .

 

                         

 

رومن پولانسکي در آن هنگام در صدد گزينش بازيگري سرخ موي براي بازي در فيلمش ، the Fearless Vampire killers، بود . دستيار تهيه ي اين فيلم ، Ransohoff   شارون تيت را به عنوان بازيگر به رومن پولانسکي پيشنهاد نمود . پس از ملاقات پولانسکي با شارون ، حضور او ، البته به همراه يک کلاه گيس قرمز براي بازي در اين فيلم ، تاييد شد .

 

پولانسکي براي به کارگيري شارون ِ غير حرفه اي در اين کار ، ناچار شد کمي شکيبايي به خرج دهد و او در طي يک مصاحبه ، اظهار کرد که تنها براي برداشت يک صحنه ، ۷۰ بار آن را تکرار کرده تا به صحنه ي مطلوب برسد . در این فیلم خود پولانسکي علاوه بر کارگرداني ، بازي يکي از شخصيت هاي اصلي را نيز بر عهده داشت . نقش او يک مرد صادق و بي ريا بود ، که از سوي نقش شارون تيت فريب خورده و رابطه ي عاطفي با او بر قرار مي کند .

 

در طي همین فيلم بود که رومن پولانسکي ، زبان به تحسين بازي و اعتماد به نفس رو به فزوني شارون گشود . آن دو روابط خود را گسترش دادند تا اينکه شارون به آپارتمان رومن در لندن ، نقل مکان کرد .

 

در همين حال Jay Sebring ، که پيش از رومن با شارون رابطه ي بسيار نزديکي داشت ، به ديدن پولانسکي آمد و همچنان نزديک ترين دوست و راز دار شارون باقي ماند و بعدها پولانسکي در باره ي او گفت : " او انسان منزوي و تنهايي بود و به من و شارون به عنوان اعضاي خانواده اش مي نگريست . "

 

تيت ، براي بازي در فيلم Don’t make Waves ، لندن را ترک کرد . اما اين فيلم ساحلي ، نتوانست نظر منتقدان را جلب کند . تيت در يک مصاحبه درباره ي اين فيلم گفت : « من گاهي چيزهايي به زبان مي آورم که نبايد . گمان مي کنم بيش از حد ، رکم . اين فيلم ، افتضاح بود . »

 

در سال ۱۹۶۷ بسياري از چشم ها به ستاره ي نو ظهور سينما ، شارون تيت بود .

مجلات گوناگون گزارش هاي مفصلي به همراه عکس هاي برهنه و نيم برهنه اي را به چاپ رساندند که پولانسکي از او گرفته بود .

 

                     

 

در همين هنگام شارون تصميم به بازي در فيلمValley of the Dolls  گرفت .

 

                                                                         

 

وقتی که یکی از مصاحبه کنندگان از شارون درباره ي صحنه هاي برهنه ي او در فيلم هايش پرسيد ٬ او پاسخ داد :

" من هيچ واهمه اي در اين باره ندارم . من تفاوتي ميان پوشيدگي کامل و برهنگي محض نمي بينم ، اگر اين بخش از يک حرفه باشد و اگر با هدف و مفهوم انجام شود . من نمي توانم هياهوي ايجاد شده ، پيرامون برهنگي و سکس در فيلم ها را دريابم . کودکان به راحتي مي توانند در تلويزيون کشته شدن انسان ها را به دست يکديگر ، که حالتي بسيار غير طبيعي است را تماشا کنند ، اما اجازه ي تماشاي دو انسان در حالت بسيار طبيعي عشقبازي را ندارند . و اين واقعاً ، غير قابل پذيرش است . "

 

نسخه ي دستکاري شده ي The Fearless Vampire Killers در همان سال اکران شد و پولانسکي انزجار خود را از قصابي شدن فيلمش به دست Ransohoff بيان داشت .

منتقدان فیلم را برداشتي بي معني و مسخره خواندند و نقش شارون به طور کلي ناديده گرفته شد . هنگامي هم که به او اشاره مي شد ، در ارتباط با صحنه هاي برهنه ي او در اين فيلم بود .

 

اندکي پس از آن Eye of the Devil  اکران شد ، که فيلم واکنش خاصي در ميان منتقدان و تماشاچيان بر نيانگيخت و مجله ي نيويورک تايمز ، يکي از معدود نقاط روشن فيلم را زيبايي شارون تيت با وجود گويا نبودن بازي او عنوان کرد .

 

  

 

اما پخش هم زمان مستند All Eyes on Sharon Tate توانست تبليغ خوبي براي فيلم باشد . اين مستند ۴۰ دقيقه اي ، شامل مصاحبه ي کوتاهي با شارون بود . او گفت :

" من نمي توانم خودم را تحميق کنم . آنچه من انجام مي دهم نمايشنامه هاي شکسپير نيست . آنچه آرزوي من است ، يافتن يک نيچه در ژانر کمدي و تبديل شدن به يک کمدين به مانند Carole Lombard است . "

 

در اواخر سال ۱۹۶۷، تيت و پولانسکي به لندن بازگشتند و تبديل به تيتر اول روزنامه ها و مجلات شدند . تيت به عنوان يک زن متجدد و غير سنتي ، معتقد بود که زوج ها بايد پيش از ازدواج رسمي مدتي با هم زندگي کنند . آن دو در بيستم ژانويه ي ۱۹۶۸ در لندن ازدواج کردند .

 

                                          

 

نگرش شارون نسبت به خانواده نگرشی سنتی بود و به ازدواج نیز همان گونه می نگریست . وی خواهان ازدواجی سنتي بود . اما پولانسکي همچنان بي قيد باقي ماند و اين برخورد ِِ شارون را "  sharon’s big hang-up" توصيف مي کرد . آن دو با هم به توافق رسيدند که هيچ يک در صدد تغيير ديگري بر نيايند . در همین راستا بود که روزی شارون به يکي از دوستانش Peter Evans  گفت : « ما توافق مناسبي داريم . رومن به من دروغ مي گويد و من تظاهر مي کنم که باور کرده ام . »

 

شارون رفته رفته ، جايگاه کم اهميت تري به حرفه ي خود اختصاص مي داد . تا آنجا که اعتراض پولانسکي را برانگيخت . او به تيت گفت : « من مي خواستم با يک هيپي ازدواج کنم ، نه يک زن خانه دار » .

 

             

 

آن دو به لس آنجلس برگشتند و به سرعت عضو گروهي دوستانه ، شامل نامي ترين و کامياب ترين جوانان در صنعت فيلم گشتند . در ميان آنها عده اي از اعضاي قديمي تر هاليوود ، مانند هنري فوندا ، گرگ داگلاس و همچنين تهيه کننده ي نامي ، تري مک لر و ... نيز حضور داشتند .

 

حلقه ي دوستان پولانسکي ، بعد ديگري نيز داشت که شامل دوستان دوران جواني او در لهستان مي شد . محل اقامت او همواره پر از غريبه ها بود و تيت به اين فضاي نا آشنا عنوانِ " روح آزاد زمان ما " مي داد . شعار او در زندگي اين بود : « بزي ، و بگذار بزيند . »

 

فيلم بعدي شارون The wreckage Crew که در سال ۱۹۶۹ ساخته شد ، يک کمدي موفق بود که توانست نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کند .

 

تيت در ماه هاي پاياني سال ۱۹۶۸ باردار شد .

 

                                                                  

 

در فوريه ي ۱۹۶۹ ، او و پولانسکي به Cielo Drive  در Bendict Canyon نقل مکان کردند . اين خانه پيش از اين در اختيار تري مکلر و کانديس برگن بود و خانه ي مورد علاقه ي شارون به شمار مي رفت .

 

در همين هنگام او در فيلم کمدي ديگري را به نام The thirteen Chairs  بازي کرد . براي آغاز فيلمبرداري شارون به همراه گروه به ايتاليا سفر کرد . هم زمان پولانسکي هم به لندن رفت تا کار بر روي فيلم The Day of Dolphin  را آغاز کند .

تيت در يک مصاحبه که در لندن انجام شد ، گفت : « همه ي زندگي من به دست سرنوشت سپري شد . من گمان مي کنم چيزي بسيار نيرومند تر از تصميم هاي ما ، زندگي ما را بنيان مي نهد . من تنها يک چيز را مي دانم : هرگز براي هيچ رخدادي در زندگيم برنامه ريزي نکرده ام ! »

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مانا 
محمود سالاركيا با رد آزادي اكبر گنجي در روز ۲۶ اسفند ماه جاري ( امروز ) ، گفت :

" گنجي به علت غيبت‌‏هاي غيرموجهي كه داشت ، روز ۱۰ فروردين ماه سال ۸۵ آزاد مي‌‏شود . "

  

وي افزود : " گنجي غيبت‌‏هايي را در طول مرخصي‌‏هاي خود داشت كه آنها را محاسبه كرده‌‏ايم و طبق اين محاسبه، وي دهم فروردين سال ۸۵ از زندان آزاد مي‌‏شود . "

                                                                                        " منبع : خبرگزاری کار ایران "

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند   یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند درین مشتی خاک   الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند   گر همه ملک جهانست به هیچش نخرند
تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی   که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند
این سراییست که البته خلل خواهد کرد   خنک آن قوم که در بند سرای دگرند
دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان   حق عیانست ولی طایفه‌ای بی‌بصرند
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست   دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز   گوسفندان دگر خیره درو می‌نگرند
آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک   عاقبت خاک شد و خلق به دو می‌گذرد
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق   تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند
گل بی خار میسر نشود در بستان   گل بی خار جهان مردم نیکو سیرند
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

  مرده آنست که نامش به نکویی نبرند


آن زمانی که یکی از نزدیک ترین عزیزانمان را جلوی چشمانمان به زیر آب می برند ٬ می شویند ٬ می خشکند ٬ می پیچند ٬ در زیری می گذارند ٬ رویش خاک می ریزند ٬ سنگ رویش می گذارند و ما فقط نظاره گر هستیم ٬ چه فرقی با گله ای گاو آفریقایی داریم که به شکار شدن و تکه تکه شدن عضوی از جمعشان تنها نظاره می کنند ؟

ما هر دو ناظر یم .

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
سه روز بعد از سرکوب خشونت بار مدافعان حقوق زنان توسط نیروی انتظامی در پارک دانشجوی تهران ، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی روز شنبه گفت حقوق زنان در ایران نسبت به کشورهای غربی محترم تر شمرده می شود .

  

وی ۱- ایجاد پلیس زن ، ۲ - بازداشتگاه زنان ، ۳ - بازرسی بدنی زنان مظنون توسط ماموران زن ، و ۴ -اشتغال زنان در سمت اوپراتورهای تلفن پلیس ۱۱۰ را از مصادیق احترام به حقوق زنان دانست .

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
       "clara janes"
 
" در اواخر دهه ی هشتاد ميلادی تنها گلچين موسيقی ايرانی مرا يک خواننده معروف اسپانيايی به امانت گرفت اما هرگز حاضر به بازگرداندن آن نشد . در اوايل ۱۹۹۰برحسب اتفاق آگهی کنسرت موسيقی شهرام ناظری را در جشنواره پاييز مادريد ديدم و به تماشای آن رفتم . موسيقی و آواز اصيل ايرانی مرا به وجد آورد . اين باور را يافتم که اگر موسيقی ايران دراين حد زيباست ، شعر معاصر اين کشور نيز بايد اينگونه باشد ، نهايت اين ماجرا شناختن اشعار سهراب و ترجمه ما هيچ نگاه هيچ بود " .
 
کتاب دو زبانه ( فارسی – اسپانيايی ) رباعيات حکيم عمر خيام نيشابوری از روز جمعه ، دهم مارس ، در قفسه های کتابفروشی های اسپانيا قرار گرفت . ترجمه ی اين کتاب حاصل کار مشترک "کلارا خانس" ، شاعره اسپانيايی و احمد طاهری ، روزنامه نگار و مترجم ايرانی است .
 
شایان ذکر است انتشار دو اثر مولوی و سپهری و چاپ همزمان دو ترجمه متفاوت از بوف کور صادق هدايت در اوايل دهه نود توسط آروخيليو ليموزين و زهرا بهنام به ترجمه آثار ادب فارسی به اسپانيايی رونق بخشيد .

ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
داشت نبرد رئال مادرید رو با آرسنال نشون می داد . همه ی بچه ها از پشت کامپیوتر اومده بودن این طرف که بازی رو ببینن . همه با حساسیت زیادی این تقابل رو دنبال می کردن و هرکس از آخرین اخباری که داشت دیگران رو آگاه می کرد .

آخرای بازی بود که یکی از بچه ها گفت : " رونالدو چن روز پیش تمرین رو ول میکنه و محله اردو رو ترک کرده رفته . " دو سه تایی تایید کردن و دیگری گفت : " آره روزنامه هم تیتر زده بود رونالدو تیم را تحریم کرد . "

یه هو یاد پرونده ی ایران افتادم ٬ به مصطفی گفتم من میرم تو اتاق کار دارم هر چی شد واسم بگو .

سایت بی بی سی بعد از نبرد رو در روی فیلتر شکن با فیلتر ٬ بالا اومد . بالای صفحه تا چشمم به کلمه ی شورای امنیت افتاد ٬ بی توجه به ابتدای جمله ٬ به آخر آن یعنی فعل " فرستاده شد " دقیق شدم .

لحظاتی گذشت ولی همچنان  خیره بودم .

فرستاده شد .

صدای " وای " بلندی همراه با حسرت شنیده شد . لحظه ای بعد مصطفی بلند گفت : " رائول زدش خورد به تیر برگشتشم دروازبان دفع کرد . "

بلند گفتم : " یعنی همه چی تموم شد ؟ "

بلند گفت : " شاید طلسم شده باشه اما هنوز وقت هس . "

خیلی آهسته گفتم : " آره هر طلسمی روزی میشکنه . "

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 

حسابی داشت چرتم می برد که صدای آروم یه ملودی معروف،مثل یه لالایی معکوس عمل کرد،درست همون لذت خواب رفتن با یه موسیقی رو داشت.اما این بار آروم آروم،از تو چرت درم آورد.

توی چرت و حظ بردن از ملودی و وسوسه شنیدن حرف های بغل دستی قل قل می خوردم،و هم زمان به گوش کردن حرف های بغل دستیم مشغول شدم.کم کم حسابی چرت از سرم پرید و انگار جای خالی اون رو تصاویر زیادی پر کرد،که تو طول روز توی ذهنم ثبت شده بودن.مرد عنق پرده فروش و گلایه هاش از شب عیدی بی برکت!!پیاده روهایی که گرچه شلوغ بود،اما گمونم هیچ سالی نیمه ی دوم اسفندی به این خلوتی رو به خودش ندیده بود!از میدون هفتم تیر گذشتم و تا چهارراه استانبول هم رفتم.حتی صدای راننده تاکسی ای که از کم شدن مسافر دربستی گله می کرد ، رو هم شنیدم.

اما انگار میون این همه،چیزی که حواسم رو از همه جا پرت می کرد صحبت اون خانوم بود.

امروز هشتم مارس بود،روز جهانی زن.

دیگه صحبتهاش تموم شد.خداحافظی کرد و موبایل رو تو کیفی گذاشت که مثل دیوار حایلی می مونست،واسه محافظت از حریمی که گویی ، من قصد تجاوز بهش رو داشتم.به کیفش زل زدم!با یه جفت چشم خشمگین، نگاهم رو برید.کمی مکث کردم و پرسیدم:«امسال ، تجمع کجا بود؟»

کمی مِن مِن کرد و گفت:«تئاتر شهر.» دیگه منتظر نشد که ادامه ی سوالام رو بپرسم:

«فقط می زدن.این احمدی نژاد هم،کار تازه یادشون داده.»

همراهی اش کردم که:

«آره،مثل اینکه مد شده.این اواخر عکس ها ی استادیوم رو...»

حرفم رو قطع کرد و ادامه داد:

«ما از وزارت کشور، مجوز داشتیم.به ما می گن چرا شعر می خونین!همشون مال نیروی انتظامی بودن.از گارد ویژه.با باتوم های برقی می زدن،اولش خیلی درد نداشت،اما بعدش حسابی درد گرفت.»

به دست چپش نگاه کردم که با دست راستش محکم فشار می داد.و پای چپش هم انگار صاف،خشک شده بود.

حالا کمی راحت تر نشست.پرسیدم:«چند نفر بودن؟اصلا کیا بودن؟»

ادامه داد:«اصلا نذاشتن جمع شیم.چهار شروع گردهمایی بود.چهار و بیست دقیقه شروع کردن به زدن.دوبرابر اونایی که اومده بودن،نیروی انتظامی بود.هر زن رو،دو نفر مرد می زدن.»

با لبخند شیطنت آمیز مرموزی گفت:

«اما کلی خبرنگار خارجی هم بود.تا ساعت پنج و نیم کل قضیه بسته شد.»

دیگه رسیده بودم به جایی که باید پیاده می شدم.تشکر کردم.تا خونه هفت هشت دقیقه بیشتر راه نبود.قدم زدم و به لحن اون زن فکر کردم.گویشی متفاوت از گویش عام سال های پیش داشت.سال هایی که دیوارهای حایل،تنها بدن هامون رو نه،که همه ی فکرهامون رو، از هم پنهان می کرد...سال هایی که زخم هامون،جایی واسه عرضه نداشت، و انکار می کردیم ،نه تنها دور هم جمع شدنمون رو،که اصلا،اونچه واسش جمع شدیم رو...

و اونجا امروز نشسته بود،زخم ها هنوز بودن و دیوار ها هم...صداش اما شنیده می شد و لبخند می زد.

بود!!

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حسام 
" هفدهم اسفند " روز جهانی زن مبارک باد .

                                               

در هشتم ماه مارس ۱۸۵۷ زنان كارگر بافنده در ايالات متحده و در شهر نيويورك طى تظاهرات و اجتماعاتى خواستار افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار روزانه (كمتر از ده ساعت در روز) مى شوند. اعتراض زنان كارگر همچنان در جريان است كه ناگهان خواسته كارگران از سوى نظام سرمايه دارى موجود با گلوله پاسخ مى شنود! پليس به اجتماع زنان كارگر در نيويورك حمله برده، تعداد زيادى از زنان كشته و عده زيادى دستگير و زندانى مى شوند. تا اين مقطع زمانى، هشتم مارس تنها به عنوان روز مبارزه عليه بى عدالتى ها شناخته شده است. باز هم در هشتم ماه مارس ۱۹۰۶ زنان كارگر نيويورك و شيكاگو چون سال هاى گذشته به تظاهرات آرام دست مى زنند، كه اين تظاهرات نيز با مخالفت پليس مواجه مى شود. زنان مذكور كه عمدتاً از كارگران صنعت نساجى بوده اند، پس از پايان كار در سالنى اجتماع مى كنند، و باز هم پليس به كارگران حمله مى كند. در اين موج دوم نيز تعداد زيادى از زنان كشته، زخمى، دستگير و گروه پرشمارى نيز از كار خود اخراج مى شوند! اما داستان همچنان ادامه مى يابد. درست يك سال پس از سركوب تظاهرات زنان در ۱۹۰۶ در سالگرد حمله پليس نيويورك به كارگران زن تظاهراتى وسيع در نيويورك برپا مى شود. زنان كارگر در اين تظاهرات ضمن يادبود قربانيان سركوب سال گذشته به زيادى ساعات كار، بهره كشى از كودكان و نبودن حق راى زنان اعتراض مى كنند. جالب آنكه قصه سركوب باز هم تكرار شده است، اما جنبش را ديگر سر باز ايستادن نيست! بس زود و پرشتاب فركانس هاى قدرتمند اعتراض از مرزهاى جغرافيايى عبور كرده، ايالات متحده را پس پشت گذارده و تا قاره سبز ممتد مى شود. حالا موج عظيمى پهناى گيتى را دربر گرفته. در ۱۹۱۰ ميلادى است كه «كلارا زتكين» بانوى نامى آلمانى و دبير سازمان بين المللى زنان در كنگره بين المللى زنان و در كنفرانس كپنهاگ، روز هشتم ماه مارس را به عنوان روز جهانى زن پيشنهاد مى كند. او روزى را كه مقارن با سالگرد تظاهرات زنان در سال ۱۹۰۸ در ميدان راتگرز واقع در شرقى ترين قسمت منهتن بود، به عنوان بهترين روز براى گراميداشت اين جنبش پيشنهاد مى كند. يادبود تظاهرات بزرگى كه در آن زنان خواستار حق راى و ايجاد يك اتحاديه كارگرى بافندگى بودند. محققان تاريخ معاصر واگويه مان مى كنند كه دو مورد از جشن هاى ويژه كارگرى براساس وقايعى شكل گرفته كه در آمريكا رخ داده است. آنها روز نخست را روز جهانى زن در هشتم ماه مارس و روز ديگر را روز جهانى كارگر در اول ماه مه عنوان كرده اند. «اين روز گراميداشت ياد جان باختگانى است كه در تظاهراتى براى پافشارى بر تثبيت ۸ ساعت كار در شبانه روز كشته شدند. تا دهه ۱۹۵۰ هر دو مناسبت، هرساله به طور گسترده در آمريكا جشن گرفته مى شد.» نخستين بزرگداشت «روز جهانى زن» توسط زنان روسيه، آمريكا و اروپا در محيط هاى كار و سالن هاى عمومى و حتى در منازل شخصى با شورى وصف ناپذير برگزار شده است. در يك هزار و نهصد و سيزده ميلادى است و زنان آزاديخواه روس به رغم اختناق حكومت تزارى براى نخستين بار هشت مارس را به طور رسمى در سطحى گسترده برگزار مى كنند. حالا رهبران زنان كارگر نيز به ميدان مى شوند و نشريه «زن كارگر» را منتشر مى كنند. در همان اولين شماره هاى «زن كارگر» است كه تمامى اعضاى شوراى نويسندگان نشريه به جز يك نفر توسط پليس مخفى تزار دستگير و روانه زندان مى شوند. با اين همه تنها عضو آزاد نشريه با همراهى ديگر زنان تحول خواه درست در هشت مارس سال بعد، نشريه «زن كارگر» را دوباره منتشر مى كنند! تيتر يك اولين شماره نشريه پس از توقيف «حق راى براى زنان كارگر» بوده است. پاس دارندگان روز هشتم مارس تا امروز غالباً زنان و مردان تحول خواهى بوده اند وفادار به آرمان هاى آزاديخواهانه و عدالت طلبانه.

                                                       

هشت مارس در گذر ساليان هر روز ابعاد ديگرى يافته است و به نمادى بدل شده است براى سخن گفتن اكثريتى خاموش كه از هرسو در ساز و كار حاكم بر نظام سرمايه؛ آسيب پذيرتر جلوه مى كنند. اين همه آن هنگام ژرفش مى يابد كه حديث پر و بال زدن زن ايرانى در قفس را در چند سطر وابكاويم. در نقل قول هاى تاريخى و اسناد مكتوب پيرامون آمده است كه «از بركات نهضت مشروطه خواهى، روزنه هايى هم به سوى زن باز شد. زنى كه تا آن زمان روى پنهان مى كرد و آن گاه كه قصد خروج از خانه داشت، «چاقچور»، آن شلوار بلند و سياه و گشاد بر پاى مى كشيد و چادر و روبنده و پيچه و نقاب، او را به تمامى در خود فرو مى برد، از تعليم و تربيت و سواد، اگر رغبتى و همتى داشت، نه در مدرسه و مكتب، كه در همان اندرون، آن هم اگر مردى از محارم يا زنى از آشنايان پيدا مى شد مى توانست بهره يابد، چون پا و آواز مشروطه خواهى به گوشش رسيد، به پر و بال زدن در قفس خود پرداخت...»

 منبع : سهيل آصفى / روزنامه ی شرق / پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۴ .

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
                                                              محمد مختاری

" دوره ی سوم : آینه ی آیدا "

در این دوره شاعر برای درون آفرین و برای برون نفرین آورده است . اکنون هنگام تجلی <دفع> است ٬ زیرا <جذب> پدید نیامده است و همه ی آدم ها به این موقعیت یاری کرده اند .

این دوره خود به دو دوره ی مختلف تقسیم می شود :

الف : در مرحله ی نخست شاعر از همه چیز می برد و به عشق پناه می برد . در این دوره ٬ ستایش معشوق و ستایش در عشق اساس ذهن و زبان است . و <دفع> دیگری در خشم و هیجان حسی و عاطفی متبلور می شود .

ب : در مرحله ی دوم مسائل خاص ذهنی شاعر با اندیشه های عام انسانی در هم می آمیزد . در این دوره ذهن به عرصه های عمومی تری از پرسشهای همواره ی آدمی می گراید و در مجموع یک غم آوای اجتماعی و فلسفی ارائه می شود که نشان مشخصی از پختگی های بیشتر ذهن است .


  مرحله ی اول : عشق / بیگانگی

دور شدن اندوهبار است اما دیگران اکنون جز نفرت چیزی در او بر نمی انگیزند و عشق زبان شاعر را بر دیگران برا می کند .

به آنان بگو که با ما / نیاز شنیدنشان نیست/ با آنان بگو که با تو مرا / پروای دوزخ دیدارشان نیست .

یا در جایی دیگر می گوید :

ما دیگر به جانب شهر سرد باز نمی گردیم / و من همه ی جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه می کنم .

محمد مختاری می پرسد : اما آیا به راستی این گناه فرهنگ و جامعه ای نیست که چنین جانهای مشتاقی را ( شاملو و دیگرانی چون او ... ) به جای آنکه به مردم نزدیک کند ، از آنها دور می دارد ؟

در جایی که امکان <جذب> نیست تنها راهی و جایی که برای شاعر مانده ، رابطه میان دو جزء خود و معشوق است . در اینجا دیگر نشانی از آن قهرمانان گذشته که شکست ستمگری بودند نیست و معشوق جانشین آنان است ...

نگاهت / شکست ستمگری است / پس شکست شب است .

این گرایش به عشق در شاعر ، سپردن همه چیز به عشق است . یافتن همه چیز در عشق و همه چیز شدن با عشق است .

من و تو یکی دهانیم / که با همه ی صدایش / به زیبا سرودی خواناست / من و تو یکی دیدگانیم / نفرتی / از هر آنچه با زمان دارد / از هر آنچه / محصورمان می کند / از هر آنچه وادارمان که به دنبال بنگریم .

این عصر ، عصر عظمت های غول آسای عمارتها و دروغ است . عصر رمه های عظیم گرسنگی و وحشتبار ترین سکوتها . هنگامی که گله های عظیم انسانی ، به دهان کوره ها می رفت . عصری که فرصتی شور انگیز است ، تماشای محکومی که بر دار می کنند !

در دکه ی بی ایمانیشان / همه چیز را توان خرید / در برابر سکه ای / عصر توهین آمیزی که آدمی / مرده ایست / با اندک فرصتی برای جان کندن ...

وقتی عظمت از میان بر می خیزد ، همه در سراشیب حقارتند . موقع و مقامی دیگر انگار موجود نیست . شکست ، صف بندی را در ذهن شاعر خلاصه تر کرده است . داوریها مطلق ، قطعی تر و منزه گرایانه تر شده است :

اندکی بدی در نهاد تو / اندکی بدی در نهاد من / اندکی بدی در نهاد ما / و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید .

محمد مختاری ادامه می دهد در سرگذشتی این چنین که شاعر روایت می کند و سرنوشتی که می شناسد ، خود چون کودکی از سر لج و بی توقعی ، از خانه قهر می کند ، اما باز به هر بهانه دلش به سوی خانه می کشد . گمان نمی رود که خود نیز باور داشته باشد که این سرزمین به راستی از آن او نیست یا اینکه انسان به راستی دژخیم قهرمان بوده است .

او گریزان از ابتذال است و از هر آن چیزی که به آسانی ابتذالش می انگارد . او به چنین خصومت جانکاهی گرفتار است :

انزوا نیرویی تازه گرفته !

چه دردناک است این شکست یا این گونه برخورد با شکست ، که چنین دلگیر کننده و پریشانگر است که تاثیرش در هر دوره بر انسان والای این سرزمین به این حد ویرانگر بوده است . و هرگاه پیش آمده توانسته در یک چرخش ارزیابی نشده ، همه چیز را چنین از هم بپاشد ...

نزاع شاعر با <آنان> است .

 مختاری در جایی می گوید :

من در پی بررسی <آنان> نیستم . اما یک واقعیت آشکار را وجه مشترک همه ی آنها می دانم ، که شاملو نیز در نوع خود از آن برکنار نیست :

هر کس با هر زبان و هر روشی ، تنها در پی اثبات حقانیت خویش و بطلان دیگریست .


 مرحله ی دوم : غم آوای فلسفی اجتماعی

 این مرحله به لحاظ پختگی های ذهنی چشم گیر تر است . رویکردی ست به تناقض هستی آدمی و جامعه و جهان در موقعیت حال و همیشه اش .

در مرحله ی پیشین یک نفی همه جانبه ، همه چیز را تحت شعاع قرار می داد و یاس نتیجه ای حتمی تر بود . اما اکنون شاعر گرفتار موقعیتی متناقض و لایه لایه است و از این نظر وضعیتی تراژیک تر دارد.

فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست / فریادی از نا امیدی فریادی از امید / فریادی برای رهایی است شب فریادی برای بند

شاعر روزی با از میان رفتن حماسه ی سیاسی به عشق گرایید و معشوق جایگزین قهرمان مبارز گردید . اما اکنون در عشق مسائل دیگری درک می شود که از آن حماسه و از آن شکست فراتر است .

گویی شاعر تا کنون حسرت را بدین ژرفی تجربه نکرده است. <حسرت> جان مایه ی تامل فلسفی دردناکی در این دوره است .

تقدیر من است این همه ، یا سرنوشت توست / یا لعنتی است جاودانه ؟ / که این فروکش درد / خود انگیزه ی دردی دیگر بود / که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی / که جنازه ی محبوس را از زندان می بردند .

     محمد مختاری

" دوره ی چهارم : بازگشت انسان برگزیده "

 در هنگامی که شکست و تناقض های پی در پی شاعر را فراگرفته است :

در نیست / راه نیست / شب نیست / ماه نیست / نه روز و نه آفتاب / ما بیرون زمان ایستاده ایم / با دشنه ی تلخی در گرده هامان ...

ناگهان در دل خاموشی چیزی می گذرد . شاعر به حماسه اش باز می گردد . و در حالی که به یاد دارد دوره های تلخ گذشته را چیزی بی تابانه را در خود می یابد که به شوری تازه می گراید . این بار اندیشه ی ستیز از عمق تاملی درد آمیز بر آمده است . زیرا مرحله ی پیشین ، سنجشی سخت در ماهیت آدمی و سرنوشت او بوده است . شاعر ستاینده ی ستیزه گران می شود و حضور را این چنین می سراید :

سالیان دراز نمی بایست / در یافتن را / که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است / که حضور انسان آبادانی است .

به اعتقاد محمد مختاری سرود <ابراهیم در آتش> آغاز ستایش های دوباره است . ستایش برگزیدگی و بر گزیدگان . آغاز طرح کامل چشم انداز آرمانی نخبگان :

در آوار خونین گرگ و میش / دیگر گونه مردی آنک ، که خاک را سبز می خواست /و عشق را شایسته ی زیبا ترین زنان / که اینش نه چندان / به نظر / هدیتی کم بها بود / که خاک و سنگ را بشاید / چه مردی ! چه مردی ! / که می گفت / قلب را شایسته تر آن / که به هفت شمشیر عشق / در خون نشیند / و گلو را بایسته تر آن /  که زیبا ترین نامها را بگوید .

شاملو همواره پر بار ترین و روشن ترین واژه ها را نثار <اینگونه مردان> می کند . تفاوت میان بودن و نبودن نزد او در <پذیرش و انکار> است. انسان ( زندگان ) به پستی و حقارت و مردگی می گوید <نه> و غیر او هر چه هست و هر که هست ، مرده است .

آن که به یکی <آری> می میرد / و نه به زخم صد خنجر / و مرگش در نمی رسد / مگر آنکه در تب وهن / دق کند

و در آن سو زندگانند :

دل به دریا افکننانند ، به پای دارندگان آتشها / زندگانی / دوشادوش مرگ / پیشاپیش مرگ / هماره زنده از آن سپس که با مرگ / و همواره بدان نام  / که زیسته بودند .

این سان بودن را مولود فرق فارقی می داند که ساده نیست :

این تاج نیست که از میان دو شیر برداری / بوسه بر کاکل خورشید است / که جانت را می طلبد / و خاکستر استخوانت / شیر بهای آن است .

پس از این معرفی از شاملو به بیان مقدورات و محدودیت هایی از <آوانگاردیسم> می پردازد که محمد مختاری عوامل ذهنی او را در همین مسیر <پیشرو> می داند .

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حسام 

پژوهشگران آلمانی کشف کرده اند که انسان از اوان کودکی حتی گاه از ۱۸ ماهگی نشانه های از خودگذشتگی را به نمايش می گذارد که نمايانگر ميل ذاتی انسان در بلند کردن دست ياری به سوی ديگران است .

                 "Baby Blanket" © SuperStock, Inc.

اين مطالعه نتيجه گيری می کند که حس فداکاری احتمالا شش ميليون سال قبل در جد مشترک شامپانزه و انسان پديدار شد .

دکتر وارنکن و همکارش پروفسور مايکل توماسلو می خواستند ببينند آيا کودکان بسيار خردسال که هنوز مهارت اجتماعی نياموخته اند آماده کمک به غريبه ها هستند يا نه .

آنها برای اين کار هنگام انجام وظايف ساده مثل پهن کردن لباس روی بند ، گيره ها را انداختند يا هنگام چيدن کتاب ها يکی را زمين انداختند و تقريباً هر ۲۴ کودک ۱۸ ماهه که مورد مطالعه بودند با بلند کردن گيره يا کتاب ، آن هم اغلب در همان ۱۰ ثانيه ی اول آزمايش ، به محققان کمک کردند جالب آنکه بچه ها تنها وقتی کمک می کردند که محقق برای تکميل وظيفه ای که در دست داشت به آن شی نيازمند بود . یعنی اگر گيره يا کتاب به طور عمدی به روی زمين انداخته می شد بچه ها به آن دست نمی زدند .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
          

شاملو از قول مولانا گفته بود که اگر مار دیدی و قزوینی ، " مار را بگذار و قزوینی بکش " . اینها نسبتهای باطلی است که اگر کسی آشنا با کلام مولانا باشد ، براحتی درخواهد یافت که این سخنان از آن او نیست .

نخستین توصیه من به شما این است که " دست ارادت به هیچ کسی ندهید " ذهنتان را خیلی آزاد نگه دارید ، تیغ برنده ی نقادی را همیشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نکنید و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید و بقول نظامی :

" می باش چو خار حربه بر دوش تا خرمن گل کشی در آغوش . "

بیشتر گرفتاریهای مردم از تعارف کردن است هم با خودشان تعارف می کنند و هم با دیگران ، نباید اهل تعارف باشید نه با خودتان و نه با دیگران مخصوصا وقتی پای حق و باطل در میان است . به یاد داشته باشید که کشور ما را باید دانایان اداره کنند نمی توان نشست و کار را به دست نادانها سپرد و آنگاه جامه از غم چاک کرد این شیوه عاقلان نیست .

                                                                    " منبع : مکتوبات سید سراج الدین میردامادی "


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
    sony ericsson p990 digital megapixel camera smartphone

تعدادي از جوانان اصولگرا با ارسال احاديث مختلف و اذكار مشهور از طريق SMS براي برخي از دارندگان تلفن همراه از آنها مي خواهند تا روزهاي خود را با تلاوت قرآن ، ذكر حديث و دعا آغاز كنند .

 

آنان همچنين از دريافت كننده SMS مي خواهند تا آن را براي دوستان و همكاران خود ارسال دارند .

 

به نظر مي رسد اين اقدام ـ فرهنگي ديني براي مقابله با طراحان و ارسال كنندگان لطيفه هاي زشت و نامناسب از طريق SMS  صورت گرفته است .

 

                                                                                                  " منبع : عارف نیوز "


از قدیم الایام مشهور بود که بیچارگان از فرطه بی چارگی سر به بیابان می گذاشتند .

حال در بیابان آن روزها و شب ها چه می گفتند و شرحه ظلم رفته بر خود با خدای خود چگونه در میان می گذاشتند را ٬ باید از قدما پرسید .

اما گویی بیابان مردم عصر ممزوجه جمهوریت و اسلامیت بستری چون پیام کوتاه شده است .

بخش مکتوب و مسکوت وسیله ی انتقال صدا ( تلفن همراه ) شده است منتقل کننده ی فریاد هایی که اگر نتوانی بزنیشان باید سر به بیابان بگذاری .

 

در روزگار حاکمان ما هر ظلمی که روا می شود و ظالم به سزای خود نمی رسد ٬ هر حقی که تضیع می شود و دادگستری وجود ندارد ٬ هر حرفی که حاکمان می زنند و می روند و جواب نمی شنوند ٬ یک پیامه کوتاه ساخته می شود . اگر نگاهی حتی گذرا به آرشیو های پیامهای کوتاه بیندازیم به راحتی می توانیم حرف دل مردم را بشنویم . در دین اسلام " ندانستن " در پاره ای از موارد موجبات برائت را فراهم می کند . حاکمانی که به خدایشان می خواهند بگویند نمی دانستیم ٬ بدانند .

 

اگر حاکمان عادل که نامشان در تاریخ به نیکی یاد می شود می بودند ٬ می پذیرفتند .

 

توجه شما را به یکی از آخرین پیامهای کوتاه جلب می کنم :

 

" اگه میخای قلبه مهربونت رو ازم بگیری ٬ بگیر ...

  اگه میخای دستایه گرمت رو ازم بگیری ٬ بگیر ...

  اگه میخای نگاهه قشنگت رو ازم بگیری ٬ بگیر ...

  اگه میخای عشقت رو ازم بگیری ٬ بگیر ...

  حتی اگه میخای گیتارم رو ازم بگیری ٬ بگیر ...

  اما تورو خدا انرژی هسته ای رو از من نگیر . "

  نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
                 

عکس هاي احمدي نژاد در حال زدن پنالتي به دروازه بان تيم ملي ، توجه شرکت هاي مختلف تبليغاتي را به خود جلب کرد .

شرکت هاي نايکی ، آديداس و چي توز از نورالدين رونالدو ( الفنون سابق ) خواستند تا از عکسهايش براي تبليغات تجاري استفاده کنند .

                                                                            " ابراهیم نبوی ٬ ۱۱ اسفند ۱۳۸۴ "


          

                                          "  نیک آهنگ کوثر ٬  ۱۰ اسفند ۱۳۸۴ "


نکته ای که خیلی برام جالب بود صاف بودنه کفه کفشه رئیس جمهوره اسلامیه ایران بود . جالبه که هیچ کس هم به ایشان تذکر نداده که باید از کفشه میخ دار استفاده کنه . نیک آهنگ هم در کاریکاتورش کفشه فوتبالی به پایه رئیس جمهوره اسلامیه ایران نکرده . حالا خوب شد رئیس جمهوره اسلامیه ایران زمین نخورده مگر نه صد در صد یه جاییش میشکست .

یه آقایه دیگه ای هم که قدش بلنده در همه ی عکسها پشته رئیس جمهوره اسلامیه ایرانه که یکی از دوستان می گفت شاید محافظه رئیس جمهوره اسلامیه ایران باشه اما من هر چی نگاه کردم دیدم اینقد شکستنییه که یکی باید مواظبه اون باشه .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
                                
 
مطالعه ای تازه حاکيست که تولد زودرس می تواند تاثيری ماندگار بر شخصيت فرد به جا بگذارد به طوری که اين تاثير در بزرگسالی هم ادامه يابد .
 
محققان " موسسه روانپزشکی " افراد ۱۸ و ۱۹ ساله که به طور زودرس متولد شده اند را مطالعه و آنها را با افرادی که پس از يک دوره کامل حاملگی به دنيا آمده اند مقايسه کردند .
 
معلوم شد کودکان زودرس ، به ويژه دختران ، مضطرب تر و گوشه گيرتر هستند و خطر بالقوه افسردگی ، آنها را بيشتر تهديد می کند .

نتايج اين مطالعه در نشريه آمريکايی " پزشکی اطفال " ( Pediatrcis ) چاپ شده است .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
اين لطائف كه ز لب لعل تو من گفتم كه گفت      وين تطاول كه ز سر زلف تو من ديدم كه ديد
عدل سلطان  گر نپرسد حال مظلومان عشق       گوشه‌گيران  را  ز آسايش  طمع  بايد  بريد

 

                                         " جان سخن همين است كه حافظ مي‌گويد "

 

                        

دكتر عبدالكريم سروش براي همايش " ايران ، عدالت و آزادي " پيامي فرستادند که توسط " حسين دباغ " فرزندشان خوانده شد .

دانشجويان ! حقيقت را بجوييد و حقيقت را بگوييد .

گزارش كامل اولين روز همايش "ايران، عدالت و آزادي"

من به شما دانشجويان حقيقت‌جو تبريك مي‌گويم كه با حقيقت‌طلبي پايه‌هاي عدالت را استوار مي‌كنيد و به شما توصيه مي‌كنم كه عهد خود را با حقيقت نگسليد كه اين عهدشكني با حقيقت عين پيمان‌شكني با عدالت است .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 5 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
                              

علیرضا افتخاری " خواننده ٬ با بيان اينكه نفس « شجريان » به نفس هر كس بخورد ، بركت است ، اظهار داشت : « شجريان » از نظر شخصيتي و هنري انسان بزرگي است و من به خاطر ارادتي كه به ايشان داشتم آلبوم « عشق استاد » را متشكل از ترانه‌ها و ملودي‌هاي خراساني است به ياد ايشان كاركردم كه از طريق انتشارات آواز بيستون به بازار منتشر مي‌شود .

                                                                                            " منبع : خبرگزاری فارس "

  نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 

ديکتاتورها سرانجام می روند و جز لعنت نمی خرند ، اما آن دل های اميدوار در همه تاريخ و در همه سرزمين ها می مانند ، آن ها که فريب وعده های ملاعمر ، و صدام می خورند و دشوار است برای آن ها وقتی پرده بر می افتد . اما پرده سرانجام بالا می رود . گرچه بعد از روزگاران .

نوشته اند که وقتی خروشچف ، در جلسه ای عمومی بعد از آن گزارش معروف باز هم از جنايات استالين ياد می کرد ، صدائی از ميان جمع گفت : " تو خودت کجا بودی ؟ " . خروشچف آرام پرسيد چه کس بود سئوال کرد . صدائی برنخاست . سکوت سرد . خروشچف گفت : " همان جا که الان توئی . "

تاريخ آن قدر شباهت ها در خود حمل می کند که کسانی را به فکر انداخته که تکرار می شود . نه، تکرار نمی شود تاريخ ، بلکه طبعی خودخواه و خود فريب بشری ، باز هم فرصتی می سازد که اميدواران شادمانه فريب بخورند . اين تمامی ندارد . به راه افتادن قافله اميدواران پايان نمی گيرد .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
انسان شناسان می گویند به رغم ظرفيت خارق العاده بشر برای جنگ و خشونت ، ما انسان ها موجوداتی بسيار اجتماعی هستيم .

                  

جیمز ریلینگ ، از محققان دانشگاه اموری در آتلانتای آمریکا می گوید افراد از تمایل دیگران به همکاری با آنها استقبال می کنند اما به طور کلی انسان ها با کسانی که علاقه ای به همکاری ندارند با نگرش منفی برخورد می کنند . آقای ریلینگ درباره ساز و کار زیست شناختی همکاری میان انسان ها تحقیق می کند . او این تحقیقات را به وسیله روش های تصویربرداری از مغز انجام می دهد . او مغز افراد را حین انجام یک بازی آزمایشی بررسی کرده است . در این بازی تمایل افراد مورد آزمایش برای همکاری با دیگران ارزیابی می شود .

به گفته دکتر ریلینگ خاطره عدم همکاری دیگران به خوبی در حافظه افراد ثبت می شود .

  نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
          

 " لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای دومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد . "

      " اين يک اقدام ملی است "

                                                 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
روزنامه گاردین نوشت :                                                                

" مشغله فکری آقای محمود احمدی نژاد در مورد ظهور امام دوازدهم شیعیان ، وی را بر آن داشته که مبلغ  ۱۷ میلیون دلار را برای بازسازی مسجد جمکران قم اختصاص دهد . از سوی دیگر آیت الله حسینعلی منتظری گفت استفاده از امام دوازدهم در انگیزه های سیاسی کاری نادرست است . "

لس آنجلس تایمز به نقل از سفیر آمریکا در عراق نوشت :                    

" جمهوری اسلامی برای منحرف کردن توجه جامعه بین المللی از برنامه هسته ایش ، تمام تلاش های سیاسی خود را به عراق متمرکز کرده است . وی گفت : جمهوری اسلامی در حال آموزش و
تجهیز شبه نظامیان در عراق است .

فایننشیال تایمز نوشت :                                                             

در حالی که روسیه کوشش های خود را جهت رسیدن به یک توافق عمومی درباره برنامه اتمی ایران افزایش داده است ، مذاکرات دوجانبه بر سر چگونگی و محل غنی سازی اورانیوم ایران ، نتیجه ملموسی را در بر نداشت .

  نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
آیا فیلمه ارتفاع پست را دیده بودید ؟

                           

خبرگزاري مهر در خبر ويژه اي از اعدام خالد حرداني خبر داد .

" خالد حرداني " يکي از متهمان ربايش هواپيما فوکر ۱۰۰ در مسير اهواز به بندر عباس بود . اين هواپيما ربايي که خالد حرداني و اعضاي ديگر خانواده او در آن شرکت داشتند در نهايت به مجروح شدن دو تن از اعضاي تيم مراقبت پرواز اين هواپيما منجر شد . خالد حرداني و اعضاي خانواده اش در بازجويي ها اعلام کردند به خاطر شرايط سخت مالي دست به اين کار زده اند .

ابراهيم حاتمي کيا از ماجراي اين هواپيما ربايي فيلمي با عنوان " ارتفاع پست " ساخت .

  نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM