ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
محمد مختاری
اخوان - روح سیه پوش قبیله
شعر او از اواخر دهه ی بیست ٬ و گاه در قالب ها و اسالیب کهن ٬ با رویکردی سیاسی به برابری و عدالت اجتماعی مشخص شده است.
از نظر مختاری او مشخص ترین چهره ی شاعری معاصر است که شکست ساسی و اجتماعی ٬ عمیق ترین و قطعی ترین تاثیر را در اندیشه ی شعریش بر جای نهاده است .
سنت و تناقض فرهنگی
محمد مختاری در شعر اخوان بسیاری از ایرادات فرهنگی ما را باز شناخته و تناقض این دست از اندیشه های سنتی ما را در مقابل دیدگاه های مدرن بررسی می کند . از این نظر " نقد معرفت شناسی اخوان را ٬ یک نقد فرهنگی عام " می داند . و در جایی می گوید :
" این نقد اندیشه ی یک تن نیست ٬ بلکه نقد یک ذهنیت تاریخی است . "
وی اضافه می کند :
" امید از یک سو به مبارزه و عدالت اجتماعی ٬ چشم دوخته است و از سوی دیگر اصل زندگی و راه و روش هستی را به طعن و لعن گرفته است . از سویی درونش نیز از همین انتقاد و در همین انتقاد سوخته است . گویی در حقیقت ٬ خودش را به انتقاد گرفته است . "
سپس به بررسی راه حل های ایجاد شده در امید ٬ برای حل این تناقض ها می پردازد و او را نیز مانند بسیاری از انسانهای در گیر این تناقض مستمسک راه حل های التقاطی می یابد . راه حل هایی که به حل تضاد ها و نا سازگاریهای موجود بین سنت و پدیده های مدرن نمی پردازند و تنها به آشتی سنتی و کنار آمدن دو فرهنگ موجود با هم می پردازند .
اما باید توجه داشت که از دیدگاه مختاری گذشته راه حل عملی مناسبی برای رسیدن به عدالت ارائه نکرده است و اساساْ از مرز نظر پا فراتر نگذاشته .
مختاری تفکر سنتی را حامل فرد گرایی شدیدی می داند که با داشتن آن نمی توانسته به مفهوم عدالت اجتماعی نزدیک شود و اضافه می کند :
" اینگونه عدالتی که سنت به دنبال داشته ٬ در نهایت به توصیه ها و دستور العمل هایی اخلاقی در دل یک نظام غیر اخلاقی ٬ آن هم بی ضمانت اجرا ٬ منجر می شده است و در بهترین حالت ٬ نوید یک عدالت فردی را می داده است . "
در ادامه به تقسیم بندی دوره ای از اشعار اخوان پرداخته :
۱ - گرایش دوره ی پیش از شکست :
" شعر امید در دوره ی پیش از شکست و در آن بخشی که به سرنوشت انسان مربوط می شود ٬ اساساْ به یک احساس اجتماعی عدالت خواهانه ی رمانتیک قابل تاویل است . "
مختاری پس از این معرفی کلی به بررسی شعر سگها و گرگها ی اخوان می پردازد و بنیه ی فکری آن دوره ی اخوان را در این شعر بررسی می کند .
" یک سو سگهای اهلی اند که سر بر کفش اربابان می سایند ٬ و لقمه ای از آنها می جویند ٬ و آسایش در پناه سر سپردگی را گزیده اند . در محیط امن بندگی اند . سوی دیگر گرگهای گرسنه اند که در زمستان طاقت سوز ٬ همه چیز علیه آنهاست . "
در نهایت این شعر با تصویری از رنج توام با آزادی خواهی گرگها به پایان می رسد :
بنوش ای برف ! گلگون شو ٬ بر افروز / که این خون ٬ خون ما بی خانمان هاست / که این خون ٬ خون گرگان گرسنه است / که این خون ٬ خون فرزندان صحراست . / در این سرما ٬ گرسنه ٬ زخم خورده ٬ / دویم آسیمه سر بر برف ٬ چون باد . / ولیکن عزت آزادگی را / نگهبانیم . آزادیم . آزاد .
۲ - دوره ی شکست
" دوره ای که شاعر رابطه ی خود و مردم را باز می نگرد ٬ دوره ای است که این مردم از پای در آمده اند . از یاری او سر باز زده اند . سبب شکست شده اند و همت نکرده اند ... "
مختاری این نوع از اندیشیدن به شکست را " باز نگری و بر آورد شکست " نمی داند . این نگرش به شکست را سازنده نمی داند و نفی و انکار حاصل از آنرا ٬ نفی و انکار فلسفی ای می داند که بیشتر متوجه کل هستی است . متوجه آرمان مبارزه است ٬ نه راه و روش آن .
" به نظر من منطق توجیهی شکست خوردگی دیرینه در جامعه ی ما ٬ ملغمه ای از تمام اینهاست . ما با یک شکست ٬ هم از جهان کناره می گرفته ایم و هم کناره گیری خود را به پای اعتراض به این هستی نامناسب می گذاشته ایم . در این قهر و کناره گیری یا نمی توانسته یا نمی خواسته ایم در یابیم که چرا «شکست» آمد . درون نگری و پیرایش ذات خویش برای حرکت دوباره در ما صورت نمی گرفته است . بلکه یکسره به توجیه و تعبیر خویش در پذیرش یک حالت و حرکت به سر در آمده ٬ می پرداخته ایم . شاید هم رفتار و پندار ما نتیجه ی آن بوده است که از بس شکست می خورده ایم ٬ دیگر تاب ارزیابی تازه برایمان نمانده است . "
محمد مختاری همچنین ما را از عوامل شکست جدا نمی داند و می گوید :
" اصلا به خاطرمان خطور نمی کرده که شخصیت و روش ما نیز می توانسته است ٬ عامل شکست باشد . در طرح شکست ٬خود را توجیه می کردیم . یا که شکست را همواره ٬ یک حالت و سرنوشت مقدّر تصور می کردیم . "
وی سپس به نقد نگرش ما به شکست ادامه می دهد و به شان شکست اشاره می کند .
" این گونه رفتار و پندار در شکست ٬ با سنت سوگواری تاریخی و گریستن در شکست که یک عمل اجتماعی دیرینه در فرهنگ ماست ٬ نیز هماهنگ است٬ اما گاه یک تفاوت قابل توجه نیز با آن دارد.در این سوگواری ها که از عهد باستان مرسوم بوده است ٬ اگر چه نوعی برخورد منفی وجود دارد٬ پیش از هر چیز رعایت شان شکست در میان است . آنکه بر شهید خود می گرید و بر شکست او مویه می کند ٬ یک دم نیز نمی تواند پوچی یا عبث بودن حرکت و عمل اجتماعی و مبارزه ی او را به تصور آورد ... "
![]()
سعید حدادیان این سخنان رادر دعای ندبه صبح جمعه ۲۲ اردیبهشت درجمع زائران حرم حضرت معصومه درشهر قم بیان كرد .
شایان ذکر است اين برنامه به صورت مستقیم از شبکه ی اول سیما پخش شد .
" منبع : آفتاب نیوز "
هيچ کس نمي داند کساني که ناگهان وارد غرفه هاي نمايشگاه کتاب مي شوند و بعضي از کتاب ها را دسته دسته روي هم مي چينند و با خود مي برند به دستور چه مرجعي چنين کاري مي کنند .
نيما يوشيج ، هوشنگ گلشيري ، ابراهيم يونسي ، اميرحسن چهلتن و صادق هدايت از جمله نويسندگاني هستند که آثارشان در نمايشگاه جمع شده است .
غرفه کتاب هاي نشر نيلوفر که با کتاب هاي منتشر شده در سال هاي گذشته ، به يکي از غرفه هاي دندان گير نمايشگاه تبديل شده بود حالا "جبه خانه" و " شازده احتجاب" اثر هوشنگ گلشيري را روي پيشخوان خود ندارد . به اين دو کتاب "تاويل بوف کور" نوشته محمد قياسي را هم اضافه کنيد تا معناي نگاه سرگردان فروشندگان غرفه نشر نيلوفر را دريابيد .

عجيب ترين خبر اما جمع آوري کتاب نيما يوشيج است . کتابي که در سال ۶۹ منتشر شده و طي اين سالها مدام تجديد چاپ مي شده است .
براساس اخبار واصله محسنی اژه ای وزیر اطلاعات گفت: « جهانبگلو به اتهام ارتباط با عوامل بیگانه توسط مرجع قضائی دستگیر و در اختیار وزارت اطلاعات است . » همچنین یکی از وب سایت های امّت شهیدپرور کشف کرد که رامین جهانبگلو در سال۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ در خدمت قراردادی دولت آمریکا بود . از سوی دیگر کيهان نوشت که جهانبگلو متهم به همکاری اطلاعاتی با سلطنت طلبان و برخی گروههای معارض جمهوری اسلامی است . وی دهها صفحه اعتراف نوشته است . به همین دلیل بخشی از متن اعترافات و بازجویی نامبرده برای عبرت ملت ایران منتشر می گردد :
النظافه من الایمان
( النجاه فی الصدق سابق)
توضیح : با توجه به نقش داروی نظافت در اعترافات پس از شهید سعیدامامی ، از این به بعد بالای سربرگ بازجویی به جای النجاه فی الصدق از عبارت النظافه من الایمان استفاده می شود .
بازجو : خودتان را به طور کامل معرفی کرده و هرچه در مورد خودتان ، خواهر و مادرتان و خواهر و مادر دیگران می دانید ، سریعاْ بگوئید .
ر.ج. ( منظور رامین جهانبگلو است ) : من رامین جهانبگلو هستم .
بازجو : چرا ؟
ر.ج. : چرا چی ؟
بازجو : چرا رامین جهانبگلو هستید ؟
ر.ج. : از زمانی که یادم هست رامین جهانبگلو بودم .
بازجو : چه زمانی رامین جهانبگلو نبودید ؟ و اگر نبودید چه کسی بودید ؟
ر.ج. : من همیشه رامین جهانبگلو بودم .
بازجو : لطفاْ می زنم توی سرت که بمیری ، اگر همیشه رامین جهانبگلو بودی ، پس چرا گفتی از زمانی که یادم هست رامین جهانبگلو بودم ؟
ر.ج. : این یک اصطلاح عامیانه است .
بازجو : چه نوع اصطلاح عامیانه ای است ؟ اگر اصطلاح عامیانه است پس چرا هر روز رئیس جمهور محبوب از آن استفاده نمی کند ؟ بگو ببینیم آیا این یک اصطلاح رمزی است ؟ از این اصطلاحات در زمان ملاقات با چه کسانی استفاده می کردید ؟ آیا در ملاقات با دونالد ریگان هم از این اصطلاح استفاده می کردید ؟
ر.ج. : دونالد ریگان را نمی شناسم ؟ منظورتان دانلد رامسفلد است یا رونالد ریگان ؟
بازجو : با توجه به اینکه اعتراف کردید با اشخاص فوق الذکر یعنی دونالد رامسفیلد و رونالد ریگان آشنایی نزدیک داشته و مدتی اطلاعات مخفیانه به این اشخاص رسانده و در قبال آن بنابه گفته خودتان ۴۲۰ هزار دلار در تورنتو از آقای جوزف براید دریافت کردید ، کلیه اطلاعات تان را در مورد این دو نفر بگوئید .
ر.ج. : من اصلا چیزی نگفتم . من فقط گفتم که اسم کوچک ریگان ، دونالد نیست و رونالد است .
بازجو : با توجه به اینکه اعتراف کردید که با شخص موسوم به ریگان آشنایی نزدیک داشته و وی را با اسم کوچک صدا زده و به او در مهمانی اینترپرایز اطلاعاتی داده و در شهر اوتاوا از نماینده وی یعنی جک لمون ۱۸۷ هزار دلار اخذ نمودید ، کلیه اطلاعات خود را در مورد شخص موسوم به ریگان بگوئید .
ر.ج. : من اصلا این آقای رونالد ریگان را نمی شناسم و با وی ارتباطی نداشتم .
بازجو : پس از کجا می دانستید که اسم کوچک نامبرده رونالد است ؟
ر.ج. : هر کسی که اخبار شنیده باشد و با آمریکا آشنا باشد می داند که اسم رئیس جمهور اسبق آمریکا رونالد ریگان است .
بازجو : ما هر روز اخبار را گوش می کنیم ، ولی اسم کوچک ریگان را نمی دانستیم ، فقط اسم کوچک احمدی نژاد را می دانیم که محمود است ، ولی شما ریگان خائن و مزدور را با اسم کوچکش نام بردید ؟ با نامبرده کجا آشنا شدید ؟
ر.ج. : آقای عزیز ! من یک فیلسوف هستم و اندیشه های فلسفی می کنم و هیچ آشنایی با رونالد ریگان نداشتم .
بازجو : پس اعتراف می کنید که از طریق اندیشه های منحرف فلسفی و مایوس کننده و نیهیلیستی همچون صادق هدایت و ژان پل سارتر ، با دکترین های پوچ غربی آشنا شدید و از طریق این باصطلاح فیلسوفان منحرف با شخص رونالد ریگان ارتباط برقرار کرده و به عنوان نماینده وی دست به جاسوسی زدید .
ر.ج. : من فقط با فلاسفه و اندیشه های فلسفی ارتباط داشتم و دارم و اصلاْ سیاسی نیستم .

من امروز با توجه به همه ی اين ها ، که به خاطر توجه به وقت سريع از آن ها گذشتم ، می روم به سراغ زن در بوف کور .
اول اين که من با کسانی که معتقدند بوف کور به طور کلی و در همه ی ابعاد خود يک داستان سمبوليک است موافقم . پس موافقم که هر کدام از کاراکترهای اين کار جز زن بودن و مرد بودن نقش ديگری را هم با خود می کشند . يعنی اين که مثلاْ بايد ديد که زنانی همچون زن اثيری يا زن لکاته ی بوف کور آيا به عنوان زن خلق شده اند يا نويسنده خواسته است که پشت آن ها چيز ديگری را پنهان کند .
اما در سطح سمبول ها نمی توان به طرح معيارها و قضاوت های اجتماعی مربوط به زنان پرداخت . برای اين کار لازم است داستان را در وجه و جنبه ی رئاليستی آن ( که البته در کار هداِيت با رويا و کابوس و تخيل درآميخته شده ) مورد توجه قرار دهيم و ببينيم که در رفتار نويسنده با شخصيت های زنی که آفريده است چه نکته هایی وجود دارد که ما را به ذهنيت او در مورد زن رهنمون می شود .

اينجاست که بلافاصله اين حرف منطقی پيش می آيد که در سطح واقع گرايانه لکاته ی هدايت زنی است که حتی در نامگذاری اش ظلمی بزرگ بر او روا شده است و ذهن عجول در مقابل لکاته زن اثيری را می بيند و ميل می کند تا حکم کند هدايت مجذوب زنی است که مثل زنان قرون وسطا زيبايي و محبوبيتش در دست نخوردگی اوست .
اما اين فقط نگاهی سطحی است نه واقع نگری . اگر در داستان دقت کنيم می بينيم که اگرچه راوی در ذهنش زنی را ساخته که زيبايي و دلفريبی اش در دست نخوردگی اوست ، و او را در برابر زنی گستاخ و بی بند و بار قرار داده که لکاته نام دارد اما راوی داستان که از هر دو زن می گويد همچنان که به آن زن اثيری دست نخورده عشق می ورزد به لکاته ی دست خورده ، و خيلی هم دست خورده نيز ، مايل و عاشق است و همانقدر که می خواهد در آغوش زن اثيری بخوابد می خواهد در آغوش لکاته هم بخوابد . حتی آنجا که بخاطر ناتوانی خود چاره ای جز دست زدن به قتل نمی يابد هر دوی آن ها را می کشد ، يکی را با شراب زهرآلود و ديگری را با چاقو .
حال اگر هدایت و کارش را به چهارچوب زمانی آفرینش بوف کور برگردانيم چهره هدایت از اين هم که هست ممتاز تر می شود . فراموش نکنيم که هدايت هفتاد سال پيش اين داستان را نوشته است ـ يعنی وقتی که تنها شانزده سال بود زنان آمريکايي صاحب حق رای شده بودند ، و درست همزمان با ورود بخشی از زنان ايران به اجتماع . بوف کور در سال ۱۹۱۵ در هند برای اولين بار منتشر شد . تنها يک سال قبل از آن ، يعنی حوالی همان زمان هايي که تازه نوشتن بوف کور تمام شده بود ، رضا شاه فرمان رفع حجاب را صادر کرد و تازه زنان اجازه پيدا کردند که به دانشگاه ها و ادارات بروند .
آيت الله لطف الله صافی گلپايگانی ، يکی ديگر از مراجع قم نيز اعلام کرد که همه فقيهان نگاه کردن زن و مرد بيگانه به بدن يکديگر را حرام می دانند و حضور بانوان در جمع تماشاچيان مسابقات ورزشی مردان "خلاف شرع و تنازل ظاهر (بی اعتنايی آشکار) از مواضع اسلامی است ".
وی از مسؤولان جمهوری اسلامی خواسته است با اعلام لغو دستور آزادسازی ورود زنان به ورزشگاهها، "نگرانيها را رفع و موجبات خشنودی قلب مقدس حضرت بقيه الله الاعظم (امام دوازدهم و غايب شيعيان) را فراهم کنند ".
آيت الله فاضل لنکرانی نيز لازم دانسته است که دولت جمهوری اسلامی " مکانهای مستقلی را با رعايت همه ضوابط شرعی برای بانوان جهت امور ورزشی اختصاص دهد و از اين جهت تبعيضی بين آنان قائل نشود".
آيت الله ميرزا جواد تبريزی نيز يکی ديگر از مراجع قم است که صريحاً با دستور رئيس جمهور ايران مبنی بر ورود زنان به ورزشگاههای فوتبال مخالفت کرده و در پاسخ به استفتايی در اين زمينه ورزشگاهها را مکانهايی دانسته که حضور همزمان زنان و مردان در آنها ، "معمولاً همراه با امور فساد انگيز و ارتکاب حرام است" و " بر مردان و زنان جايز نيست ".
آيت الله مکارم شيرازی
آيت الله ناصر مکارم شيرازی که نسبت به مراجع ياد شده در قم شهرت بيشتری دارد ، واکنش احتياط آميزتری نسبت به آنان داشته و آن گونه که خود اظهار داشته ، پيامی به محمود احمدی نژاد فرستاده و منتظر است تا با دريافت پاسخ او ، " به تفصيل " در خصوص تصميم وی مبنی بر آزادی ورود زنان به ورزشگاهها صحبت کند .
وی در عين حال از چنين تصميمی انتقاد کرده و پيش از آنکه درس خارج فقه خود را در مسجد اعظم قم آغاز کند گفته است : " در همه جای جهان ورزشگاههای فوتبال مکانهای نا امنی شناخته می شوند که درگيری ، زد و خورد و حتی گاه کشته هايی در پی دارند ... هنگامی که همه در خانه براحتی می توانند مسابقات را به صورت زنده در تلويزيون ببينند ، چه ضرورتی وجود دارد که بانوان و خانواده ها در فضای نا امن ورزشگاهها حضور پيدا کنند ؟ چرا مسئله ای را که ضرورت ندارد ، اين گونه در جامعه مطرح سازيم تا شوک شديدی به جامعه وارد شود ".
آيت الله مکارم به محمود احمدی نژاد توصيه کرده است که : دقت داشته باشد که مسائل کشور را ظرف يک شب با يک تصميم نمی توان حل کرد و نبايد تنها به مشاوران خودش در اين زمينه قناعت کند .

شایان ذکر است خبرگزاری دانشجويان ايران گزارش داده که حتی محمدتقی مصباح يزدی ، که از او با عنوان نزديکترين حامی آقای احمدی نژاد در ميان روحانيون بانفوذ ياد می شود نيز با پيامی شفاهی که از طريق دو تن از نزديکانش به محمود احمدی نژاد فرستاده ، به تصميم او برای آزادسازی ورود زنان به ورزشگاههای فوتبال اعتراض کرده است .
محمد مختاری
محدودیتها :
محمد مختاری در مقدمه ای کوتاه به بحثی پیرامون نقد آوانگاردیسم می پردازد و در آن با اشاره به « رژِی دبره » ، نویسنده ی کتاب « نقد سلاح » می پردازد :
" شاید بر مجموعه دلایلی که وی را بر انگیخت تا در انتقاد از کتاب « انقلاب در انقلاب » قلم بزند ، دلیل تفاوت ذهنی و فرهنگی ما و جامعه ی ما را باید افزود . ذهنیت آنها چنان دیالکتیکی را می طلبید ، حتی اگر علیه خودشان بود . حال آنکه مصلحت اندیشی های ما و قطع و یقینهای خدشه ناپذیر ما ، همواره تعیین کننده بوده است ، حتی اگر علیه خودمان می بوده است ! "
مختاری این محدودیت ها را نشان جنبه ی منفی زایی آوانگاردیسم قلمداد می کند .
از آن جمله اند :
۱- آرمان سازی از قهرمان
" در این حالت ، افراد بیشتری برای قهرمانی ظهور می کنند . افراد بیشتری مایلند در میدان جنگ کشته شوند تا اینکه خود را وقف کار های ساده تصور شده ای ، چون آموزش سیاسی ، ریشه دواندن در محل کار مردم ، مزرعه ، کار خانه ، و ... نمایند . "
۲ - تقسیم و صف بندی
" یک سو خوبانند ، یک سو بدان . داوری های زیبا شناختی و اخلاقی و سیاسی و انسانی همه در هم می تنند . یک سو حق است و یک سو باطل . قهرمان و گروه هوادارانش یا حقیقت مطلقند ، یا حامل حقیقت مطلق ، و بقیه نیز یا ضد حقیقتند و یا بهره ای از حقیقت نبرده اند و این همه به تبع آن ذهنیتی است که به قطعیت و قاطعیت سریع ، دو چیز را ضد هم یا در مقابل هم قرار می دهد . "
۳ - کیش شخصیت
" حاصل عظمت خواهی و عظیم بینی خویش ، خود به خود و به ویژه در دل فرهنگ سنتی که ناقل گرایش شبان رمگی است ، از شائبه های خصلتی مبرا نمی ماند .
گاه حتی قهرمان جدید و شبان قدیم ٬ هم چهره می شوند و چوب به دست به راندن رمه می پردازند . ساخت استبدادی ذهن و ضرورت تمرکز سخت و انضباط خشن و در خود بسته ، به نفی و دفع و حذف می انجامد . دایره ی نمایندگی از سوی دیگران تنگ تر و تنگ تر می گردد ، مرکزیت جای دموکراتیسم را می گیرد و روز به روز تمرکز شخصیت افزون می شود . "
۴ - خودشیفتگی
" نخبه تصور می کند که انسانیت به مرز های ایمان او ختم می شود . جوهر چنین مبالغه ای در باره ی موضع یک فرد ، و جدایی همه ی کسانی که با او هم رای نیستند ، خواه نا خواه در خودشیفتگی نیز نهفته است . از همین روست که انتقاد از خویش را که اهرم نیرومندی برای اصلاح و سازندگی است محو می کند . اعتقاد مشترک به مهتری گروه خویش و کهتری سایر گروهها ، گونه ای از خود پرستی و نخبه گرایی شخصیت پرستانه است . در این حال آدمی به یک بت بدل می شود . "
۵ - سوء ظن
" هر چه فرد بیشتر به راه بت شدن می اُفتد ، بیشتر از دیگران دور می اُفتد . این جدایی در حقیقت حاصل افتراق میان خودپسندگی نظری و ذهنی او ، و تنهایی عینی و عملی اوست . همه دشمن او انگاشته می شوند ، و برای مقابله با آنان باید بیشتر به نفی دیگران ، و اثبات خویش بپردازد . از این میان سوءظنی شدید زاده می شود که برای بقای قهرمان یا گروه آن ، ضرورت عملی و بنیادی دارد. توطئه بینی یکی از مشخصات و الزامات رایج زندگی چنین آدمها و گروههاست .
بدین سبب عامل و علت شکست و ناکامی در برنامه ها در دیگری جستجو می شود . "
۶ - مسئله ی عمده
" غرض از نقد « عمده و غیر عمده کردن » این نیست که باید در میان تمام هستی از تشخیص جهت اصلی حرکت یک پدیده پرهیز کرد ، بلکه غرض این است که نباید آنرا به یک مبنا برای حذف بسیاری از عوامل تاثیر گذار بر روند « شدن » تنزل داد . طرح پدیده ها و اشیا به گونه ای که همه در موقعیت مُعیّن و واحدی قرار دارند ، و در پیوند ناگزیر خود به یک حرکت خطی مستقیم یاری می رسانند ، یک نگرش واقعی نیست . هم وحدت پدیده ها را باید حفظ کرد ، و هم جامعیت مجموع آنها را .
حال آنکه بسیار شاهد بوده ایم که با عمده شدن وجهی از پدیده ها بارها وجوه دیگری از آن عملاْ نادیده گرفته شده . "
۷ - تسریع روند انقلاب
" تصور تسریع در روند انقلاب ، نتیجه ی وجود چند عامل در ذهنیت پیشاهنگ است :
خلاصه شدن مسئله ی ستیز در نیرو های نوک پیکان حمله که همان پیشاهنگانند- در مقابل دیکتاتوری-، حذف بقیه ی عرصه ها ، طلب حداکثر توان انسانها برای مقابله ، در نظر گرفتن حداکثر امکان انسانها برای مبارزه و ...
اگر تنها این عوامل موثر و کار ساز است ، پس می توان شتاب ویژه ای را برای زمان انتظار داشت که عملاْ با واقعیت در تضاد است ! "
۸ - محدودیت روش مبارزه
" دنیای پیشاهنگ ، دنیای تجزیه شده و پاره پاره ای است . دنیای فردیت است . دنیای لحظه های مُنقطع است . دنیای فاقد تداوم و قطعیت است . ضعف این گرایش در هدف یابی نیست ، بلکه در روشی است که برای وصول به هدف ، ناگزیر پیش پایش نهاده شده .
مطلق کردن امور ، بر اساس حق مطلقی که برای خود قائل است ، سبب می شود که از امکان و تنوع شیوه های مبارزاتی ، کاسته شود . عدم حضور همه ی گروه های اجتماعی در چنین مبارزه ای ، خود به خود شکل آنرا نیز تقلیل می دهد . "
۹ - ذهنی گرایی
" نبرد توده ای ، متعلق به قلمرو دیالکتیک است ، در حالیکه نبرد چریکی غالباْ متعلق به قلمرو متافیزیک بوده است . جنگ مردم ، کل را در هر جزء آن می بیند . حال آنکه جنگ پیشاهنگ ، کل را به عنوان مجموعه ای متشکل از اجزاء متقابل و منحصر به فرد می بیند : دیپلمات ، مبارز نیست و مبارز ، دیپلمات نیست . در جنگ توده ای ، وحدت درونی مبارزه به قدری است که در صورت لزوم می توان حتی پشت میز مزاکره نیز نشست و بر عکس .
نبرد توده ای بر قوانینی استوار است که حاکم بر رشد و حرکت پدیده ی عینی است . اما نبرد پیشاهنگ بر قوانین وجدان فرد مبتنی است . "
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|