ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |

With Mohammad Reza Shah at the Officers College in Tehran. Also: Prime Minister Amir Abbas Hoveyda, Court Minister Assadollah Alam and generals Maghsoudi and Neshat
شعبان جعفری ، ورزشکار باستانی و پايه گذار باشگاهی برای پيشبرد اين ورزش در ايران که از وی در تاريخ سياسی معاصر ايران ، بخصوص وقايع نخستين دهه ۱۳۳۰ بارها نام برده شده است ، بيست و هشتم مرداد ۱۳۸۵، در سالگرد روزی که نامش به آن گره خورده بود در آمريکا ، در شهر لس آنجلس ، در هشتاد و پنج سالگی درگذشت .

Campaigning for pro-Shah candidates in the 18th parliamentary elections
شعبان جعفری بسياری از جنبه های پرفراز و نشيب زندگی خود را در کتابی زير عنوان " خاطرات شعبان جعفری " که حاصل گفتگوهای " هما سرشار " نويسنده و محقق ايرانی است ، شرح داده است . در ابتدای این کتاب میخوانیم :

" ((شعبان جعفری)) معروف به ((شعبان بی مخ)) نامی آشنا در تاریخ ایران و دوره ی پهلوی است . وی از جمله افراد طبقه ی فرودست جامعه ی ایرانی بود که دست روزگار او را گرفت و برکشید و هم صحبت و همنشین طبقه فرادست یا حکومتگران کرد . این کتاب دستاورد بیش از هشتاد ساعت نشست و سی ساعت مصاحبه ی ضبط شده است . او که که اهل نوشتن نیست ٬ خاطرات خود را در خلال چند جلسه مصاحبه ی شفاهی بازگفته که حاصل آن اکنون پیش روی شماست . "

With Mohammad Ali in Tehran
وی در صحنه ورزش باستانی باشگاهی را که " زورخانه جعفری " نام گرفته بود بوجود آورد که در جریان انقلاب بيست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به تصرف جمهوری اسلامی در آمد .
من اولین لباس شخصی بودم !
نامه شعبان جعفری به احمدی نژاد
سلام داشی .
دیدم شوما واس رئیس جمهورا کاغذ مین ویسی گفتیم مام واس یه رئیس جمهوری بن ویسیم . بعدشم دیدم تو واس هرکی مین ویسی جوابتو نمیده گفتم مام واسه یکی بن ویسیم که ایشاللا جوابمونو نده.
خلاصش از بین همه رئیس جمهورای عالم و آدم شانس خودت زد .
" از : هادی خرسندی "
فرمانده پليس تهران اعلام کرده که دليل جمع آوري گسترده آنتن هاي ماهواره اي ، فراواني و شکسته شدن قبح آنها درجامعه است . يعني با آنکه استفاده از اين وسيله ارتباطي با جريمه همراه است و مردم مي دانند که در صورت اينکه پليس آنها را جمع آوري کند با مشکل برخورد مي کنند ، باز ميزان استنفاده آنقدر زياد است که پليس و مجلس و ديگر نهادهاي موازي و يرموازي دست به دست هم مي دهند تا اين خواست عمومي مردم را سرکوب کنند ، ناديده بگيرند و يا به شکلي درآوردند که خود مي خواهند . هرسه شکل گفته شده، يک معني مي دهد .

به خاطر دارم روزي درجلسه اي ، محمد هاشمي که سالها رياست صدا وسيما را در زمان رياست جمهوري برادر به عهده داشت ، ازمداخله دولت براي کنترل سليقه مردم سخن مي گفت و براي اينکه مساله روشن شود مثالي زد . هاشمي گفت " ما مي دانيم که مثلا اگر خانم گوگوش بيايد در اتوبان قم کنسرت بگذارد ، دوميليون نفر مي روند به استقبالش ، اما ما که نمي گذاريم . "

من متعجب از اين سخن گفتم پس شما که متولي بخشي از سياست هاي فرهنگي در جمهوري اسلامي هستيد در طي بيست ساله گذشته چه کار مي کرديد که هنوز بعد از اين همه سال براي خانم گوگوش دوميليون نفر به استقبال خواهند رفت ؟ او پاسخي داد در حد همه پاسخ هايي که ما مي شنويم از تهاجم فرهنگي و دشمن و باقي قضايا . اگرچه عددي که او ارائه کرد اندکي با واقعيت همخواني نداشت ؛ چرا که براي چنين کنسرتي احتمالا بيش از آن خواهند آمد که هاشمي گفت . اما سياست برخورد با ماهواره هم زيربنايش همين سياست کلي است که "مي دانيم که سليقه مردم اين است که از ماهواره استفاده کنند " ولي " ما " نمي گذاريم .
امید معماریان / بیست و نهم مرداد هشتاد و پنج
بر اساس یک نظرسنجی در کانادا بیش از ۲۶ درصد کانادایی ها اعتقاد دارند جمهوری اسلامی بزرگترین تهدید برای صلح جهانی است .
After Iran, Canadians see Israel as biggest threat to peace, poll finds

به گزارش نشریه " اُتاوا سیتیزن " بیش از ۲۴۰۰ شهروند کانادایی ٬ ایران ، اسرائیل و کره شمالی را به ترتیب از تهدیدهای عمده علیه صلح جهانی نامیده اند .
شاید شما باورتون نشه اما به نظر من که این حقیقته محض ِ . اگه نمیخاین باور کنین ٬ خب نکنین کسی زورتون نکرده . اصلاْ منم زیاد بهتون گیر نمی دم . به من چه آخه ؟ هر کاری دوس دارین بکنین . هر جوری هم دوس دارین فِک کُنین . جدی میگم اصلاْ واسم مهم نیس . می دونین چرا ؟ خب مَلومه :صلاح ِ مملکته خویش خسروان دانن . شما مملکته خودتون ٬ منم مملکته خودم .
اما بدبختی من اینه که هرچی فِک می کنم می بینم نمی تونم نسبت به موضوع ِ به این مُهمی سکوت پیشه کنم . می پرسین چه موضوع ِ مهمی ؟ خب مَلومه سرنوشته مملکته شما دیگه .
به هر روی من میگم ٬ حالا شما نشوین . مهم نیس ٬ جدی میگم . می پُرسین پس چی مُهمه ؟ اینکه بعدها که شما سَر ِتون به سنگ خورد ٬ نتونین بگین هیشکی نبود به ما بگه و اگه می گُف ما گوش می دادیم به خدا و کاش یکی مارو روشن می کرد و از این جور حرفا .
خودتون می بینید که من به دو دلیل مجبورم آثار و عقایدمو مُنتشر کنم . یکی اینکه بعدها پیشه وجدان ِ خودم راحت باشم ٬ یکی دیگشم همین که چن لحظه پیش شنیدین .
به نظر ِ من کار ٬ کار ِ اینگیلیساس . می خندین ؟
باشه بخندین ٬ واسه من اصلن مهم نیس ٬ جدی میگم . تنها چیزی که واسم مُهمه بیان ِ حقیقته . اصلاْ می دونین چیه ؟ همین خندیدن به کسایی که مُعتقدن کار کار ِ اینگیلیساس ٬ کار ِ اینگیلیساس . میخان وجدانهای ِ آگاه و بیدار رو در مُحاق ِ انزوا به صلیب بکِشَن .
می پرسین حالا چرا به صلیب بکِشَن ؟ خُب مَلومه چون اینگیلیسی هستن دیگه . اینگیلیسیا هم آنگولاساکسون بودن و آنگولاساکسونا هم کاتولیک بودن . مسلمون نبودن که . چون کاتولیکا سنگسار بلد نبودن ٬ به صلیب می کشیدن .
می پرسین چی رو ؟ اَه چقدر سوال می پرسین . وجدانهای ِ آگاه و بیدارو دیگه .
اصلاْ می دونین چیه ؟ این جمله باید عوض بشه . واقعیت اینه که ٬ اگه شما هم مُداقَتونو بیشتر کُنین ٬ حصول ِ این صِرافَتی که میگم واسَتون سَهلُ الوصول میشه .
جمله باید بشه : کار ٬ کار ِ آنگولاساکسُوناس .
می تونم تصوّر کنم الان چه شکلی شدین . انگار که یه جمله ی فلسفی خونده باشین . البته من فیلسوف نیستم ٬ فلسفه هم نخوندم . اما نامه به فلیسه ی کافکارو یه بار خوندم . حالا بگذریم .
می پرسین چرا باید جمله این شکلی بشه ؟ وقتی میگم مُداقتون رو بیشتر کنین واسه این جور جاهاس . به سه دلیل .
اولاْ اینکه به حروف الفبای ِ اینگیلیسی دقت کنید :
a,b,c,d,...,o,p,q,r,s,...z
اول r اومده بعد s .
ثانیاْ طبق ِ قواعد ِ نوشتاریشون هم وقتی می خان داخل یک لیست کلمات رو مرتب بنویسن ٬ ترتیب حروف الفبارو واسه هر کاراکتر رعایت می کنن . مثلاْ در یک لیستی که دو کلمه ی iran و israel وجود داره ٬ اول ایران رو می نویسن بعد اسرائیل .
شما فِک می کُنین حروف الفبای اینگیلیسیارو کی اختراع کرده ؟ یا قواعد ِ نوشتاریشون رو کی تدوین کرده ؟ غیر ِ اینه که یه آنگولاساکسونی بوده ؟
ثالثاْ وقتی تو کانادا نظر سنجی می کنن ٬ اول ایران رو می نویسن بعد اسرائیل .
شما فِک میکُنین کانادایی ها کی هستن ؟ شما برید شَجَره نومچشونو نیگا کنین ٬ ببینین به کجا میرسه . فِک می کُنین به اولاد پیامبر میرسه ؟ نه پدر جان به یه آنگولاساکسونی میرسین که تو خراب شده ی خودش کار گیر نیاوُرده ٬ پا شده جلای ِ وطن کرده رفته کانادا . حالا نوه ی این آقا اومده واسه من تو نظرسنجی شرکت کرده نظر داده . میخاین نتیجه ی نظرسنجی چی بشه ؟ آخه از نوادگانه اون اجدادی که هیش وخ دامن ِ سفید پاشون نکردن چه انتظاری میشه داشت ؟
ایناس که آدم رو میسوزونه ٬ ایناس که روح ِ آدم رو به سرعت در ملاء عام می خوره و می تراشه .
محمد مختاری
از شکست سیاسی به شکست فلسفی
محمد مختاری معتقد است شکست در شعر اَخوان به جای آنکه در محدوده ی یک اعتراض سیاسی بماند ٬ در نهایت به عرصه ی اعتراض به کل هستی و سرنوشت انسان گراییده است .
وی بر این باور است که شکست فلسفی پس از دهه ی چهل و پنجاه به گرایش اصلی و متن شعر اَخوان بدل می شود . از دیدگاه او شکست زمانی اعتراض سیاسی محسوب می شود که به بخشی از این هستی ِ اجتماعی که می خواهد حضور غیر انسانی را جا بیندازد متعلق باشد .
شکست سیاسی :
این شکست از سال ۳۲ و با به زندان افتادن اَخوان آغاز می شود . در ابتدا به گفته ی مُختاری ، اگر شکست هست ، بارقه ی مبارزه و تقابل نیز هست :
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر / صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر / وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب / مهربان همسایگانم از پی امداد.
مُحمّد مُختاری نموداری از سیر تحولات شعری اخوان را این چنین تصویر می کند :
" شعر اخوان در روند اندیشه ی خود ، مضمون سیاسی را به موضوع اجتماعی شکست و سر انجام به مفهوم فلسفی شکست می کشاند و در « آخر شاهنامه » مضمون سیاسی شکسست به عرصه ی اجتماع کشیده شده و سپس در « از این اوستا » میان اندیشه ی اجتماعی شکست و شکست فلسفی یک تراز بندی پدید می آورد . سپس در « پاییز در زندان » و « دوزخ اما سرد » این راه و رسم فلسفی شکست ، چیرگی میابد . "
همچنین می اَفزاید :
" شکست حالتی از یک خشم و خروش نومیدانه که به سوی یک نوحه سرایی خونبار میرود را به شعر٬ امید می دهد . سنت دیرینه ی این جامعه ی همیشه شکست خورده و در ذات خویش در مانده نیز آنگونه است و شاعر نیز که تبلوری از همین فرهنگ دیرینه است لاجََرم به مرثیه خوانی خویش می پردازد . "
سپس تا انتها به بررسی همین نمود هایی از شکست که گفته شد ٬ در اشعار اَخوان می پردازد .
نمونه هایی از این اشعار :
ای بهار همچنان تا جاودان در راه ! /همچنان تا جاودان بر شهر ها و روستاهای دگر بگذر / هرگز و هر گز /بر بیابان غریب من / منگر ومنگر / ... / همچنان بگذار / تا درود دردناک اندهان ماند سرود من.
قاصدک ! هان چه خبر آوردی / از کجا وز که خبر آوردی ؟ /خوش خبر باشی اما اما / گرد باغ و در من / بی ثمر می گردی / انتظار خبری نیست مرا /....
قصه تا اینجاش ، اینجایی که من خواندم / قصه ی بیهوده تر بیهودگی ها بود / لعنت آغازی سراپا نکبت منفور / گاهکی شاید یکی رویا یکی شیرین / بیشتر اما / قالب کابوس گنگی ، خالی از مفهوم / بی هوا تصویر تاری ، کار دستی کور / دوزخ اما سرد / وز بهشت آرزوها دور ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|