تبليغاتX
یادی از صادق هدایت
 
ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او
 
خدا رحمتش کُنه ٬ یه استاد ِ فیزیک داشتیم حرفهای قشنگ زیاد می زد .

یادمه یه بار داشت از نسبیت ِ آینشتاین واسمون می گفت و به این نکته اشاره می کرد که تو دنیای ِ فیزیک هر کسی بخاد یک شبه معروف بشه و اسمش رو تو دَهَنا بندازه ٬ به یه جای ِ نسبیت گیر میده . تازه کار به اینجا ختم نمیشه و طرف از جزء یکباره کل رو هم زیر ِ سوال می بره و به این نتیجه هم می رسه که آینشتاین کاملاْ در اشتباه بوده و به این دلیل و آن دلیل نسبیت از پایه و اساس ویرانه و تاسف هم می خوره که جامعه ی علمی جهان چطور تا به حال از این حقیقت غافل بوده .

خلاصه بعد از یکی دو ماه نقد و بررسی کاشف به عمل میاد که ٬ کار هر بُز نیست خرمن کوفتن .

دست آخر هم لابد یکی از روانشناس های ِ روستا با بررسی ِ خاطرات ِ کودکی ِ فلک زده ی قصه ی ما ٬ پرده از رازه بزرگی بر می داره : بله ٬ عقده ی حقارت . در حقیقت بهتره  به جای ِ خرده گیری از سازوکار ِ جهان ِعلم به سازوکار ِ تربیتی این کودکان خرده گرفت. کودکانی که تا آخر عمر با این بیماری دست به گریبانند و موجبات ِ رسواییشان خواهد بود .

تویه کشور ِ خودمون هم میشه از این نمونه ها پیدا کرد . حکایت ِ کسی هس که پیدا شده و میگه صادق هدایت :

" عاشق ِ لوس ِ ضعیفی بوده که شناختی نسبت به جامعه و فرهنگ ِ ما نداشته است و در کارنامه ی فعالیتی اش نیز چیزی جز توهین و فحاشی دیده نمی شود . "

جناب خسرو سینایی شکمشان کار داده است و فیلمی درباره ی مرحوم هدایت ساخته اند . در این فیلم شخصیت صادق هدایت به شدت پایین آورده شده و اینگونه القاء می شود که وی فردی بوده که با کوچکترین ناملایمتی در زندگی از پای درمی آمده است . منبع فکری فیلم و استدلال سینایی و همکارانش در ساختِ این شاهکار ِ هنری کارت ِ پستالی است از " ترز " برای مرحوم هدایت که ایشان را گربه ی ایرانی ِ ملوس خطاب می کند .

صادق هدایت کارش به جایی رسیده است که تاوان ِ بیضایی نشدن ِ سینایی را هم باید بپردازد .

شما را دعوت می کنم به گوشه هایی از طرز ِ تفکر ِ ایشان و همکارانشان توجه بفرمایید :

" از بس در ذهن ِ ما فرو شده که هدایت ابرمردی بوده که در مقابل ِ جنس ِ مخالف سرد و بیگانه بوده ٬ یک مقداری شوکه می شویم وقتی می بینیم ترز چنین کارت پستالی برای ِ هدایت نوشته و در واقع مثل ِ یک گربه با او بازی کرده . "

بعد از خواندن این افاضات ٬ دو سوال به همراه ِ یک نکته ی کنکوری برای ِ من پیش آمد :

اولاْ در دوره ی پادشاهی ِ کدام پادشاه یا ولایت ِ کدام ولی یا ریاست جمهوری کدام رئیس جمهور ٬ در ذهن ِ مردم فرو کرده اند هدایت ابرمرد است ؟ در این مملکت نه حاکمیت حمایتی از مرحوم هدایت کرده است و نه اینکه جامعه نگرشی مثبت نسبت به ایشان داشته است که بر فرض بتوان نمونه ای آورد که پدری به فرزند بگوید صادق هدایت مورد ِ تایید من است .

ثانیاْ مگر فرستادن ِ یک کارت ِ پستال از جانب ِ عاشق به معشوقش و ذکر یک جمله از سر ِ رفاقت و موافقت٬ بازی کردن با وی تلقی می شود ؟

ثالثاْ معنای ابرمرد را نیز فهمیدیم . خانم ها آقایان توجه بفرمایید که ابرمرد به مردی می گویند که در مقابل ِ جنس ِ مخالف سرد و بیگانه باشد .

ابرمرد ٬ مرد و جنس ِ مخالف گوشه هایی از جهان بینی ِ کوتاه قامتانیست که به خود اجازه می دهند از بلندقامتان ِ ادب و فرهنگ خرده بگیرند .

تمامی زندگی ِ خصوصی مرحوم هدایت را زیرورو کرده اند و تنها توانسته اند یک " گربه ی ملوس " پیدا کنند ٬ آنگاه فیلم می سازند و توهین کرده و افترا می زنند . با این شیوه ی سینایی و همکارانش در فیلم سازی حاضرم شرط ببندم اگر یک دهم ِ زندگی خصوصی ِ سینایی را به روی مردم بگشایند ٬ بتوان انواع و اقسام ِ توصیفها از برآمدگی و فرورفتگی های ِ معشوقه هایش یافت کرد که به ساخت و تولید یک فیلم ِ س ک سی ِ صد و بیست دقیقه ای منتهی شود .

سینایی علاوه بر اینکه به روابط ِ خصوصی انسان با معشوقه اش کار دارد ٬ در روابط ِ پدر ـ فرزندی هم دخالت می کند و در حالی که به خاطرش می آید که مادر وی حتی یک بار هم که شده به او نگفته " خسرو جون ٬ اِوا مامانت فدات شه اِلاهی " ٬ با چشمانی سرشار از عقده ی حقارت و واپس زدگی می گوید :

" اگر هدايت چهار سال در اروپا زندگی کرده من ده سال در آنجا دانشجو بودم و موقع بی پولی اکاردئون و کلکسيونم را گرو می گذاشتم ، تابستان باغبانی می کردم يا در کارخانه ی فولاد کار می کردم و پول در می آوردم ... زير درخت می نشستيم و از ميوه ی درخت می خورديم برای اينکه پول نداشتيم ناهار بخوريم . اما به پدر و مادرمان نمی نوشتيم . "

به قول ِ شاعر :

                   ز  ز یر ِ درخت رفتن و نوش خوار      خسرو را رسیدَست کارَش به جای

                   که  تخت ِ  بَیضا     کُند     آرزو        تُفو   بر  تو  چرخ  ِ  گردون   ٬   تُفو

البته باید عرض کنم بیماری های ِ جناب ِ سینایی در همین عقده ی حقارت خلاصه نشده و پای بیماری صعب العلاج ِ دیگری هم درمیان است .

خودبزرگ بینی و خودبرتربینی ٬ از گرفتاری های ِ شخصیتی ایشان است . به این جمله توجه بفرمایید :

" ... من به شما اجازه نمی دهم به مردم توهين کنيد . اين آن اشتباهی است که روشنفکران ما می کنند . روشنفکر ما بايد با محبت با مردم برخورد بکند و دوستشان داشته باشد . چرا به خودتان اجازه می دهيد که به مردم بگوييد رجاله . "

ملاحظه می فرمایید که ایشان تاریخچه ی فعالیتی ِ طبقه ای به نام روشنفکر را بالکل زیر سوال برده و نفی می کند . به عبارتی از نظر سینایی هر چه نوشتند و خواندند و تحقیق کردند و گرد آوردند و خارج رفتند و در داخل تربیت شدند و ... همگی باطل است .

حال آنکه بر نگارنده ی این سطور مشخص نیست کدامین سابقه ی فکری و تئوری پردازی و کدامین فتح باب جدید در گره گشایی از مشکلات ِ فرهنگ ِ بیمار گونه ی جامعه ٬ ایشان را در نفی هرگونه فعالیت در عرصه های گوناگون مُحق می سازد .

حتی با چشم پوشی و اغماض از نقص ِ فعالیتهای ذهنی ایشان و قبول ِ حرف هایشان ٬ این سوال پیش می آید که آیا توان ِ زدن ِ مثالی را هم در این زمینه دارند ؟ آیا می توانند به نمونه ای عملی در سطح جامعه از برخورد ِ محبت آمیزی که بازدارنده ی یک نوع ِ خاص از کج رفتاری بوده باشد ٬ اشاره کنند ؟ آیا در روستای ِ جناب سینایی برای ِ جاانداختن ِ فرهنگ ِ بستن ِ کمربند هنگام رانندگی ٬ ماموران ِ راهنمایی رانندگی با محبت و با لبانی خندان مردم را به بستن ِ کمربندشان دعوت می نمودند ؟

آیا روشنفکران با ابزار ِ محبت می توانند فقر ِ فکری ِ به طور ِ نمونه خود ِ آقای ِ سینایی را مرتفع سازند ؟ پاسخ منفی است .

به هر روی از قراین و شواهد پیداست که جناب سینایی بهتر است در همان کارخانه ی فولاد مشغول باشند چرا که گاو نر می خواهد و مرد ِ کهن .

  نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 
                          

              این  دو  حیوان  ز  جنگل آمده اند                           جنگلی که « حکومت دین »  است

             رسمشان     پاره  کردن   انسان                           خوردن  مغزشان  هم،  آئین است

             پی تکمیل        یکدگر    هستند                            حاصل  جمعشان میانگین   است

             این یکی گر  خر   است، آن پالان                              آن اگر اسب، این یکی زین است

             این اگر چشم، دیگری اشک است                            این اگر بینی، آن یکی فین است

                 

              ارتباط   میان   این    دو   نفر                            ارتباط     دُعا     و     آمین     است

              اختلافی میانشان  گر هست                            کم و بیش   از   برای   تزئین  است

              ورنه    کلاْ    شبیه   یکدگرند                             این یکی تانک و آن یکی مین است

              این از آن احمدی نژادتر است                              آن یکی خاتمی تر   از   این  است

             هر دو انسان-گریز و حیوان-ذات                    بر  محمد    و    آل   او    صلوات

 

شعر از هادی خرسندی با عنوان ِ : فرق احمدي نژاد و خاتمي نژاد !

" در پاسخ سؤال ها و کنجکاوي ها که نظر مرا در مقايسه ي احمدي نژاد با خاتمي ميخواهند ، اين قطعه تقديم است . "

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
حضرت آيت الله مکارم شيرازي ، از مراجع ِ تقليد در ديدار طُلاب شرکت کننده در اردوي اعتقادي از استان هاي جنوبي گفت :

" رد پاي دشمنان اسلام در کتاب هاي درسي دانش آموزان ابتدايي به چشم مي خورد . "

                                          

ایشان در  این ديدار خاطرنشان ساختند :

" دشمنان سعي مي کنند در تمام اقشار اين کشور نفوذ کنند چون آنها مي دانند اين اسلام است که مانع کارشان شده و تمام قدرت مسلمانان از اسلام است . ما شاهد رد پاي واضح دشمنان اسلام در کتب درسي ابتدايي در جمهوري اسلامي ايران هستيم . طبق اطلاعاتي که به من رسيده و خود نيز بررسي کرده ام در کتب ابتدايي مواردي به چشم مي خورد مبني بر نفوذ آشکار دشمنان دين مبين اسلام در اين کتاب هاي درسي که به طور مثال مي توان به محجبه بودن دختر سال اول ابتدايي و بي حجاب بودن دختر سال پنجم ابتدايي اشاره کرد . "

    

                                                                               " منبع : پایگاه اطلاع رسانی رسا "

  نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
تحقيقاتی در آمريکا نشان داده است که دليل ِ به خاطر ماندن ِ برخی آهنگ ها و ترانه ها اين است که باعث " خارش " مغز می شوند که این خارش تنها با تکرار همان نغمه برطرف می شود .

در آلمان ، اين نوع آهنگها که به " کرم گوش " معروفند و معمولاً دارای مضامینی شاد و ترجيع بندی تکرار شونده اند و حالتی گيرا و عصبی دارند .

پروفسور کلاريس می گوید : " خارش ذهنی استعاره ای است برای توضيح چگونگی در خاطر ماندن آهنگها ، برخی آهنگها دارای خواصی مشابه هيستامينها ( موادی که در واکنش به آلرژی در بدن توليد می شوند ) هستند و باعث خارش مغزی می شوند . "

                                                   

به گفته ی وی تقريباً همه انسانها گاه و بيگاه دچار خارش ذهنی می شوند و تنها راه خاراندن اين خارش ذهنی اين است که نغمه ی مزاحم را بی وقفه در مغز خود تکرار کنيم .

آقای اسميت خاطرنشان کرد ، حتی بزرگترين موسيقيدان ها هم از کرم گوش رنج برده اند ؛ برای مثال ، فرزندان موزارت عادت داشتند برای تمرین زير اتاق او شروع به نواختن آهنگی روی پيانو کنند اما پيش از پايان آهنگ دست از نواختن بکشند که اين کار موزارت را " ديوانه " می کرد ، تا آنجا که به طبقه پايين می دويد و قطعه را تمام می کرد چون نمی توانست به قطعه ای ناتمام گوش کند .

زدودن چنين آهنگهايی از مغز هيچ تضمينی ندارد ، هرچند برخی از مردم ادعا می کنند اگر آهنگ را تا به آخر گوش کنيد گاه مؤثر است و آهنگ را از ذهن خارج می کند .

  نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
دخترك ده یازده سال بيشتر نداره ، با تمام معصوميت و نشاط كودكانش يه دستش تو دستاي منه و با دست ديگش چادرش رو روي مقنعش درس مي‌كنه . با وجود بچگيش وقتي توي پارك راه مي‌ريم نگاههاي سنگين هم سن‌و سالهاش رو احساس مي‌كنه و در مقابل لبخند رضايت پیرزني كه از روبرو مي‌آد و دستي به سرش مي‌كشه ٬ آروم سلامی میده چراکه نباید نامحرم صداشو بشنوه .

با لحن شيرينش برام تعريف مي‌كنه كه مامان دوستم گفته اگه تا ۱۵ سالگي هم نماز نخونه عيبي نداره ، نگاهي شيطنت آميز به من مي‌كنه و ميگه : اينجورییَم خوبه‌ها !
 
لبخند تلخي مي‌زنم به آرزوهاي دورش . به آسوني مي‌شه فهميد تو دل ِ كوچیكش چي مي‌گذره . گفتم مي‌خواي چادرت رو بدي به من ، بري بازي كني ؟ هنوز حرفم تموم نشده بود كه پارچه‌اي سياه رو كه عین ِ یه حصار  واسه شادي كودكانه‌اش بود به من سپرد و رفت و من غرق در حرفهاي پدرش بودم : " بايد از حالا عادت كنه " . احمقانه‌ترين و ساده‌ترين جواب براي هزار پرسشم .
 
                   
 
من مبهوت به فرداي دخترك نگاه مي‌كردم . آرزو می تونم بکنم تمام اين عادتها حقيقتاْ به عقيده‌ تبديل بشن . مگرنه در آینده ای نه چندان دور دنياي ساختگي پدر رو پوشالي مي‌بينه و به تمام ِ عادتها و اجبارها پشت مي‌كنه . دور نیس اون روز که ناخواسته به جنگ با همه ی گذشتش و به عبارت دیگه خانواد‌ش تن ميده ‌. شایدم از ترس زير پا گذاشتن ِ عقايد ِ به ارث رسيده ، ساكت بمونه و بذر كينه‌اي كهنه تو وجودش پاشيده بشه . كينه از نگاههاي سنگين ، كينه از آزادي انتخاب ، امکان داره این كينه رنگ انتقام بگيره ؟
 
عامل ِ اين اجبارها كسي ِ كه میگه دلسوز ِ دخترك هست و به دنبال سعادتش ِ . این راه رو بهترين و تنها راه مي‌دونه و براي نجات دخترك ِ که به زنجيرش مي‌بنده و تا جان در بدن داره به دنبال خودش مي‌كشونتش .
 
ولي اي كاش براي اختيار ، اراده ، انتخاب و شعور او هم ارزشي قايل بود . كاش تنها راهنماش مي‌شد ، نه زندان‌بان . اگر قلباْ اعتقاد داشت راهش بهترين است و دلايلش محكمترين ، مطمئناْ نيازي به اين همه زنجير نبود !
 
آدمهايي كه به اين سادگي امروز دخترك را رقم مي‌زنند ، پاسخي هم براي فردا دارند ؟
  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط زهرا 

امان از دسته این استکبار ٬ امان .

واقعاْ نمیدونم چطور خشم و انزجار و انقضایه خودم رو نسبت به استکباره جهانی و در راسه اونها روسیه ی چرخ ِهواپیماخوار نشون بدم ٬ امان .

از فردا آغاز می شود : نمایش توانمندی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در پاسداری از آسمان کشور

توروخدا نیگا کنین تا ما میخایم سازندگی و بالندگی رو نهادینه کنیم و به منصه ی ظهور بذاریم چرخ میترکه . درست مثله اول انقلاب که تا اومدیم سازندگی رو کنیم ٬ دفتره ریاست جمهوری ترکید .

خانوم من یه حقه مسلم ِ دیگه پیدا کردم که خواهش می کنم از فردا در سفرهای بین قاره ای ٬ اُستانی کشوری و ... رئیس جمهور ٬ بعد از نثاره مرگ به روح و جسم ملت و حکومت هایه شریری مثله : آمریکا ٬ آرژانتین ٬ استرالیا ٬ اسرائیل ٬ انگلیس ٬  ۱ + ۵ ٬ کانادا ٬ شوروی ٬ ... و بعد از ذکره حقوق های مُسلم و مختلفه ی هر ایرانی ٬ خاطرنشان شود که :

                      لاستیکه تیوپ لسه طیاره ٬ حقه مسلمه ماست .

  نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
 

شب غریبی بود ، جمعه شب بود هوای ترانه های فرهاد رو کرده بودم اما انگار جادو شده بود هرچه گشتم نوار کنسرتش ، تنها چیزی که ازش داشتم پیدا نکردم و شب با زمزمه کردن ترانهایی که ازش تو ذهنم داشتم به صبح رسوندم : تو فکر یک سقفم

اون روزها سرباز بودم ، صبح زود زدم بیرون مثل هر روز از سر عادت جلو روزنامه فروشی وایستادم نگاهی گذری به روزنامه ها انداختم که چشم خورد به اون تیتر :  فرهاد هم رفت

و شنبه بود که فهمیدم چرا : شنبه روز بدی بود

                                                                                              منبع : بوف "


                               

             نهم شهریور ماه ، چهار سال از خواب شیرین فرهاد می گذرد . به یادش هستیم .

                                                  " زندگی نامه  /  عکس ها "

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 

" قصه‌هاي يك زندگي " آخرين ساخته حسن هدايت درباره ی صادق هدايت ، شب گذشته در فرهنگ سراي هنر به نمايش درآمد .

در اين جلسه ی اِکران ِ خصوصي كه دست‌اندركاران اين فيلم حضور داشتند ، حسن هدايت در سخناني با بيان اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بعد از حذف چند صحنه مجوز نمايش فرهنگي براي اين فيلم صادر كرده است ، اظهاراميدواري کرد : " اين فيلم حق‌شناسي كوچكي باشد از مرحوم صادق هدايت نويسنده ی بزرگي كه هميشه دچار اجحاف بوده است . "

                           

وي افزود : " ما در اين فيلم گوشه‌اي از توانايي اين نويسنده را منعكس نموديم و خوشحالم فرصتي فراهم شد تاعلاقمندان به اين نوع فيلم‌ها به تماشا اين آثار بنشينند و اميدوارم شرايطي مهيا شود تا افراد بيشتري اين فيلم را ببينند . "

بعد از نمايش فيلم نيز عوامل دست‌اندركارن اين فيلم به دعوت هدايت به روي صحنه حاضر شدند و درباره ی اين فيلم سخن گفتند .

در اين جلسه هنرمندانی همچون تهمينه ميلاني ، هوشنگ مرادي كرماني ، عليرضا خمسه و ... حضور داشتند .

             

در " قصه‌هاي يك زندگي " كه در سه اپيزود به زندگي و آثار صادق هدايت مي‌پردازد بازيگراني چون بهروز شعيبي در نقش صادق هدايت و ارژنگ اميرفضلي ، فرهاد بشارتي به ايفاي نقش مي‌پردازند .

                                                                                                      " منبع : ایسنا "

  نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
عصر پنجشنبه دوم شهريور ماه فيلمی درباره ی صادق هدايت به نام گفتگو با سايه ساخته خسرو سينايی در خانه هنرمندان برای مدعوين و علاقمندان نمايش داده شد و پس از آن جلسه پرسش و پاسخی با حضور جهانگير هدايت برادرزاده ی مرحوم هدايت ، کارگردان فيلم و حبيب احمدزاده پژوهشگر فيلم برگزار شد .
 
   

به رغم اهميت فيلم و موضوعاتی که در آن طرح می شود ، نمايش فيلم و به ويژه جلسه پرسش و پاسخ مربوط به آن در مطبوعات انعکاس چندانی نيافت .

به نظر جهانگير هدايت فيلم خوب است . اينکه جرأت کردند و سراغ هدايت رفتند امتياز بسيار بزرگی است و حدود نود درصد تحقيقات فيلم مورد تاييد اوست .

فيلم موافقان و مخالفانی دارد ، اما اکثر مخالفان در مورد توهين آميز بودن پايان فيلم هم رای اند .

در دقايق پايانی يکی از حاضران که خود را روانپزشک معرفی کرد ، برخاست و به سينايی گفت انتظار چنين فيلمی را از شما نداشتم . در اين فيلم شخصيت هدايت به شدت پايين آورده شده و سخيف شده است . مرحوم صادق هدايت با افتادن اولين سرباز پياده اش از پا نيفتاد ، صادق هدايت پنجاه سال تلاش کرد با اين مملکت ، با اين فرهنگ و با رجاله ها و لکاته ها کنار بيايد و نتوانست .

                                                                             

سينايی پاسخ داد من به شما اجازه نمی دهم به مردم توهين کنيد . اين آن اشتباهی است که روشنفکران ما می کنند . روشنفکر ما بايد با محبت با مردم برخورد بکند و دوستشان داشته باشد . چرا به خودتان اجازه می دهيد که به مردم بگوييد رجاله .

وی افزود : در فيلم گفتم مردم رجاله هايی بودند که دهانشان به روده شان و روده شان به قسمت تناسلی شان وصل است . من می گويم هدايت عزيز حساسيت و نبوغت را می پذيريم ، اما با مردمت با محبت صحبت بکن . مردم اين مملکت به فرهنگ نياز دارند فرهنگ را با بد وبيراه گفتن به آنها نمی شود داد . اگر ايرانيان تحليلی فکر می کردند ، ملتی بودند بسيار سازنده تر ، ما بايد ياد بگيريم تحليلی صحبت کنيم . ملت ما را شعار دادن بيچاره می کند شما يک سئوال تحليلی نکرديد .

" منبع : بی بی سی "


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
روزنامه ی همشهری در تاریخ سی اُم مُرداد در ستون نامه ها مقاله ای با عنوان " اِصرار مُبهم " به قلم "ناصر کرمی " آورده بود که حقیقتی محض را خاطرنشان ساخته بود . حیفم آمد از خاطرتان نگذرد .


گفت هرگز نخواه که چیز دیگری باشی ٬ همیشه بکوش در کمال آنچه هستی باشی .

ظاهراْ از دیروز تولید گوشی تلفن همراه در ایران آغاز شده است . دو ماه قبل مجلس به همین خاطر مصوّب کرده بود که واردات این دستگاه ممنوع شود .

این یعنی آغاز یک انحصار بزرگ دیگر با هدف حمایت از تولید کننده داخلی . احتمالاْ برای بسیاری در همین باره این پرسش مطرح است که این تولید کننده محترم داخلی با اثبات کدام شایستگی توانسته بهره مند از چنین انحصار گسترده ای شود ؟

فراتر از آن اساساْ مشاهده کدام مزیت نسبی در زمینه فناوری های پیشرفته دولت را مجاب به ایجاد چنین انحصاری کرده است ؟ چهل سال انحصار بازار خودرو نتوانست خودروساز ایرانی را به تولید کننده حتی یک خودرو با استاندارد متوسط جهانی تبدیل کند ٬ معلوم نیست تا وقتی که گوشی ایرانی تلفن همراه از هر ده تماس بتواند یکی را سالم برقرار کند چقدر زمان لازم خواهد بود .

                                                       

آنچه که گفته شد ناقض اصل حمایت از تولید کننده ایرانی نیست ٬ نکته اما این است که حمایت های دولت باید متمرکز بر حوزه هایی از تولید باشد که با مزیت های نسبی اقتصاد و فناوری در ایران و نیز راهبردهای کلان توسعه همخوانی بیشتری دارد .

سیاستگذاران کشور خوب است که مروری داشته باشند بر گزارش سال گذشته ی سازمان بین المللی (( دیده بان جهان )) درباره میزان تولید غله در دنیا . گزارش این سازمان می گوید که برخلاف تصورات خوشبینانه دهه های گذشته تَحوّل تکنولوژیکی بزرگی در عرصه تولید محصولات کشاورزی رخ نداده است و روند افزایش غله در جهان که از ابتدای قرن حاضر شروع شده بود از حدود نیمه دهه ی هشتاد کند شده و در ده سال گذشته تقریباْ ثابت بوده است . نتیجه این است که نمی توان انتظار داشت همپای افزایش جمعیت کره ی زمین میزان تولید محصولات کشاورزی در سالهای در پیش رو رشد پیدا کند و به تبع به تدریج مواد غذایی گران تر شده و تولیدکنندگان این مواد به قدرت اقتصادی و سیاسی افزون تری دست خواهند یافت . موسسه دیده بان جهان حتی بعید ندانسته است که تا دو دهه ی دیگر بزرگترین قدرت های اقتصادی جهان نه صنعتگران و صاحبان فناوری های پیچیده بلکه تولیدکنندگان محصولات کشاورزی باشند .

اما جالب است که در کشوری همچون ایران ٬ که به هزار دلیل برای تولید محصولات کشاورزی و دامی مزیت نسبی قابل توجهی وجود داشته و در این زمینه حتی برخوردار از سطوحی از فناوری بومی و محلّی است ٬ بی توجهی به این بخشها کار را به آنجا کشانده که هر کشاورز و دامداری در پی ِ فروختن زمین و گله و یافتن آلونکی در حاشیه شهر برای آویزان شدن به گوشه ای از سفره ی نفت است .

در وانفسای ِ نابودی معیشت کوچ و تخریب مراتع و قهقرای کشاورزی و از دست رفتن ایل راه ها و ... اصرار دارند گوشی تلفن همراه بسازند .

  نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM