تبليغاتX
یادی از صادق هدایت
 
ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او
 
ماشاالله شمس الواعظین ، رای دادن را جزء « حقوق مردم می‌داند که باید به آن عمل کنند » چرا که در غیر این صورت برخی به جای آنان تصمیم می‌گیرند و هر کاری که دلشان خواست را انجام می‌دهند . وی تحریم انتخابات را نیز مانند « خودکشی » می‌داند و تصریح می‌کند کسی که در انتخابات شرکت نکند خود را از حق حیات محروم نموده است .

                                                                               

وی در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب ، تاکید می‌کند که « باید بر دولت فشار آورد تا انتخابات را آزاد و سالم برگزار کند و همین‌طور در شمارش آرا دقت کافی داشته باشد و شمارش را کامپیوتری نماید تا امکان تقلب نیز پایین آید و از رای مردم حفاظت شود » . 

شمس الواعظین در خصوص این تحلیل که اصلاح‌طلبان به دلیل وجود موانع ساختاری نمی‌توانند عملکرد مثبتی داشته باشند، یادآور شد : شورای دوره اول نشان داد که این استدلال و نیز این تحلیل که به دلیل وجود نهادهای فراقانونی در قدرت نباید رای دهیم ، اشتباه است . 
 
وی می‌گوید : در صورت عدم حضور در پای صندوق رای حکومت آزادانه کار خویش را انجام می‌دهد و نیروهای خودش را به شوراها می‌فرستد .

شمس الواعظین معتقد است که دلایل تحریمی‌ها قانع کننده نیست . وی می‌گوید : نیروهایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند دو دسته هستند یک دسته فاقد تجربه سیاسی می‌باشند و دسته دیگر نیز با پایه‌های نظام جمهوری اسلامی مخالفند .

                                                                                                   " منبع : آفتاب "

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
ايران بنا به‌ خواست ترکيه‌ وعده‌ داده‌ پرواز هواپيمايی جمهوری اسلامی به‌ شهر توريستی آنتاليا تحت شرایطی خاص از سر گرفته‌ خواهد شد .

رسانه های ترکيه روز پنج شنبه گزارش داده اند که مقامات ايرانی گفته ‌اند ، درصورتی که‌ گردشگران زن ايرانی از شنا در کنار سواحل آنتاليا منع شوند ، در هتل هايی که‌ جمهوری اسلامی تعيين می کند اقامت کنند و نيز حجاب را رعايت کنند ، پرواز به‌ آنتاليا از سر گرفته‌ می شود .

                                     

آژانس خبرترک و روزنامه اکشام با انتشار گزارشی از ديدار روز يکشنبه هفته گذشته رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه با مقام های ایرانی نوشته است : « آقای اردوغان وهیأت همراهش در حين گفتگو با پرويز داوودی معاون اول ریيس جمهوری ايران در ضيافتی که به افتخار وی ترتيب داده بودند ، با گفت و گوی عجيبی روبرو شد ! »

بنا به این گزارش در ابتدای نشست رجب طيب اردوغان گفته است : « ميزان واردات ترکيه از ايران بسيار بيشتر از صادرات به ايران است. به همين دليل از شما می خواهيم ميزان واردات از ترکيه را افزايش دهيد . »
پرويز داودی معادن اول ریيس جمهوری نیز در پاسخ می گويد : « در عوض ساليانه يک ميليون گردشگر ايرانی به کشور شما می روند و به اين ترتيب توازن در مبادلات طرفين برقرار می شود .»

این گزارش می افزاید که در اين هنگام ، یکی از اعضای هیات ترکیه ، موضوع لغو پرواز هواپيمايی جمهوری اسلامی ايران به شهر توريستی آنتاليا را مطرح کرده و خواستار ازسرگيری پرواز تهران- آنتاليا شده است .

به نوشته این رسانه ها ، پرویز داودی در برابر این سوال آقای اردوغان که چرا پروازها را دوباره بر قرار نمی کنید ، گفته است : « به اين دليل که تصاوير زنان و دختران ايرانی بدون پوشش اسلامی در حال شنا کردن در کنار دريا و يا در بارهای مشروب فروشی، در مطبوعات و رسانه های ترکيه منتشر شدند . »

به نوشته روزنامه اکشام در ادامه اين رايزنی ، ايران وعده داده پرواز به آنتاليا از سرگرفته شود ؛ اما در اين راستا مقامات ايرانی سه شرط را تعيين کرده‌اند . نخست : گردشگران زن ايرانی در هتل های «حرم سلاميک» اقامت کنند که اسلامی هستند ، دوم آنکه از ورود زنان ايرانی به بارهای فروش مشروب و سواحل آنتاليا جلوگيری کنند و سوم هم : زنان ايرانی به جای بيکينی و مايوهای معمول ، حتی الامکان پوشش اسلامی داشته باشند .

                 

شایان ذکر است بهار سال ۲۰۰۵ رسانه‌های ترکيه نوشتند که محمود احمدی نژاد ریيس جمهور جديد ايران پس از پخش تصاوير تفريح زنان ايرانی در کنار دريای مديترانه در تلويزيون های ترکيه ، پرواز هوايی تهران- آنتاليا را لغو کرده است .

                                               

به گفته اين رسانه ها ، زنان ايرانی برای تفريحاتی که در ايران از آن محرومند به آنتاليا و ديگر مراکز توريستی ترکيه سفر می کنند .

                                                                                                   " منبع : رادیو فردا "

  نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
تقدیم به کیانوش سنجری ، احمد باطبی ، کیوان انصاری و
همه ی دانشجویان زیر شکنجه   ـ   " شاعر :  پرویز داورپناه "

          


شانزدهم آذر ، روز ِدانشجو


نِدا در داد داروغه :
آسوده بخوابید !
شهر در امن و امان است !
امّا . . .
با شعار ِپر طنین ِ
اتحاد ، مبارزه ، پیروزی
برای کسبِ استقلا ل و آزادی
خروشان بود دانشگاه

بانگ زد داروغه :
نمی بینید ؟ نمی بینید ؟
« دِنیس رایت »
نقشه ریزِ ِکودتا را
ساکت ! ساکت !
« ریچارد نیکسون »
در راه است .
تهنیت گوئید !
سپاس و حمد گوئید !
پاداش می خواهند .
شیرهای نفت ،
چرا بسته ست ؟
امّا . . .
خروشان بود دانشگاه

فریاد زد داروغه :
آتش ! آتش !
شلیک ! شلیک !
قربانی کنید !
جوانان را
ناگهان . . .
صفیر ِگلوله ها برخاست .
سه دانشجو
احمد قند چی
مصطفی بزرگ نیا
مهدی شریعت رضوی
غلطیدند در خون ِخود
و مظلومانه
جان باختند
بر سر ِآرمان هایشان

زان روز
در تاریخ ِایران
شانزدهِ آذر
ثبت شد ،
بنام روز ِدانشجو .
بنام روز ِاستقلا ل و آزادی .

پرويز داورپناه ـ آذر ماه ۱۳۸۵

زير نويس :
۱ ـ « دنيس رايت » کاردار سفارت بازگشائی شده ی انگليس در تهران
۲ ـ « ريچارد نيکسون » معاون رئيس جمهوری وقت آمريکا که قرار بود
به ايران بيايد تا نتيجه بيست و يک ميليون دلار کودتای بيست و هشت
مرداد را ببيند

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
مردم آزاده ی ايران

گرامی داشت خاطره‌ی محمد مختاری و محمد جعفر پوينده ، جان باختگان راه آزادی انديشه و بيان، در ساعت ۲ بعد از ظهر جمعه ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۵ ، با حضور خانواده های اين عزيزان بر مزارشان در گورستان امامزاده طاهر کرج برگزار خواهد شد .

کانون نويسندگان ايران در کنار خانواده و دوستان اين کوشندگان برجسته ی کانون در اين مراسم شرکت خواهد کرد .

کانون نويسندگان ايران
۱۴ / ۹ / ۱۳۸۵

                                       محمد مختاری

کانون نويسندگان ايران که وظيفه اصلی خود را دفاع از آزادی بی حصر و استثنا ی انديشه و بيان می داند ، در هشتمين سالگرد قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوينده اعلام می دارد که خون قربانيان راه آزادی همچنان می جوشد و نسل تازه ای از مدافعان آزادی بيان و قلم و انديشه پا به عرصه مبارزه گذاشته است .

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 

 

 

متن خبر: ساده،حتی تکراری...پس به عادت، دردآور...(گیرم کرخ باشیم از درد!)

 

و خبر همه جا هست امروز. و در این هجمه ی ناگاه عکاس ها و خبرنگارها ،گوشه ای از درد مانده ایمن، از تهاجم ِشبیخون ِ نا تمام؟

 

 

و چقدر می دانیم امروز؟(که بود که نوشته بود؛بابک بیات به پول تو نیاز ندارد،تو به جمع شدن و سبک کردن بار گناهت محتاجی!)

 

مَرد فرو نریخت....حتی آن هنگام که بامدادش غلتید در خون...

 

 

 

مَرد از خواستن نگفت،این روزها لااقل!

و اگر خواست ، نبود جز آن هنگام که نفس ِترانه هایش به شماره افتاده بود مَرد...

 

مَرد ماند در سال های رکود ترانه...

ماند و از سکون نسرود.

موسیقی اش آوای درونش بود آن روزها،نه سیاه از غم ِ تلخی ِمفرط پوچ انگاری،نه سرخوش و شادخوی ِ برآمده از ابتذال.

از درد می گفت مَرد.معترض بر رنج مشترک انسان ِامروز.و همین روشن بینی همنوایی آهنگین می آفریند میان شاملو و بابک بیات.

 

 (( دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند

                        رویاهایش را آسمان ِ پر ستاره نا دیده می گیرد 

                                    و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند 

                                                          سکوت سرشار از سخنان ناگفته است))

 

 

امروزش، وا داشت منکران ِدیروزِ روشن ِترانه ی این سرزمین را، به اعتراف به حضورِ زمزمه ی ترانه های ماندگار- ممنوع- بر لب های خسته.

روزهای طلایی را می گویم...

روزهای غریبه، جنگل، بن بست، خونه، فریادِ زیر آب، على کنکورى، تپش، خاتون، سایه، خورجین ، فصل بد خاکستری، سقف، هیچ کسى مثل تو نبود، طلایه دار و ...

روزهای او و رفیقش،ایرج جنتی عطایی و شعر های روشنش.همان که روزی ،گویی می دید امروز ِ مَرد را از پس سال ها:

 

رازقی پرپر شد
باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستيم و تماشا کرديم...

 

و کمی پیشتر ،بامداد بیات، به ترانه سراهای دیروز و هنوز،ترانه پیشکش کرد...دو نیمه ی یک رویا...روایت داستان اسطوره های این سرزمین است گویا:

 

 

 

دو نیمه ی خاموش

دو نیمه ی خسته

دو شعر نخوانده

دو بغض شکسته

...

تویی که گذشتی

منم که نشستم

تویی که تکیدی

منم که شکستم

...

منم که نگفتی

 چگونه بخوانم

چگونه بمیرم

چگونه بمانم

چگونه نشستی

 در آن شب ماتم

به سوی همیشه

به بغض دمادم

گذشتی و گفتی

دو نیمه ی سیبیم

اگرچه جداییم

اگرچه غریبیم

 

 

چقدر گذشت تا کمر مرد و غزل، دخترش، معاف شد از تاب ِهزینه های درمان، و چقدر می گذرد تا بازگردد مَرد  به میان ِنت ها و نواها...

 

چقدر گذشت تا بابک،بابک شد...همانقدر که فرهاد و ویگن و حسین پناهی  و فریدون فروغی و  حسین منزوی و ...شدند آدم های ذهن ِما گویا...و خاطره هامان به رنگ آنهاست از مدتها...

 

خبر چه بود...آها...تکرار ِدرد...و دردها تمام نمی شوند.آدم ها اما چرا!

 

  نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط حسام 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM