ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |

شرکت آوای باربد با حذف سه قطعه ، این آلبوم را که حاوی ۹ قطعه موسیقی است ، منتشر کرده است.
قطعات ترنج ، تلخی نکند ، جره باز ، رو سر بنه به بالین ، وا وا لیلی ، ترسم که اشک ، دل می رود زدستم ، در میان جان و زلف قطعات این آلبوم هستند که پیش از این همگی بر روی اینترنت هزاران بار دانلود شده ولی این بار با تنظیم جدید و به صورت مجاز منتشر شده اند .

پیشینهی تحقیق
در سال تحصیلی ۱۳۷۸-۷۹ همین نظرسنجی در میان ۵۰۰ دانشجو ، تقریباً با همین شرایط انجام شد . برای پرهیز از دوبارهگویی ، برای فهم اهمیت این نظرسنجی و نتایج آن، و نیز خصوصیتهای آماری آن نظرسنجی، بهتر است به شمارهی ۴۴ ماهنامهی «ادبیات و فلسفه» و سایت خوابگرد که گزارشی کوتاه و گویا از این نظرسنجی در آنها به چاپ رسید ، مراجعه فرمایید .
نویسندگان محبوب ایرانی زنان دانشجو
در سال ۱۳۸۶
۱- صادق هدایت ۱۵۱ امتیاز
۲- جلال آل احمد ۸۵ امتیاز
۳- محمدعلی جمالزاده ۷۲ امتیاز
۴- م. مودبپور ۷۰ امتیاز
۵- سیمین دانشور ۶۴ امتیاز
۶- محمود دولتآبادی ۳۳ امتیاز
۷- فهیمه رحیمی ۳۲ امتیاز
۸- ر. اعتمادی ۲۳ امتیاز
۹- بزرگ علوی ۱۷ امتیاز
۱۰- هوشنگ گلشیری ۱۵ امتیاز
نویسندگان محبوب ایرانی مردان دانشجو
۱- صادق هدایت ۱۸۵ امتیاز
۲- جلال آل احمد ۸۸ امتیاز
۳- محمد علی جمالزاده ۶۴ امتیاز
۴- محمود دولتآبادی ۴۵ امتیاز
۵- سیمین دانشور ۲۷ امتیاز
۶- بزرگ علوی ۲۴ امتیاز
۷- هوشنگ گلشیری، ۲۲ امتیاز
فهیمه رحیمی
۸- م. مودبپور، ۱۹ امتیاز
رضا امیرخانی
۹- مصطفی مستور ۱۷ امتیاز
۱۰- صادق چوبک ۱۵ امتیاز
نویسندگان محبوب ایرانی کل دانشجویان
منبع : http://www.khabgard.com/backwin/?id=-1268832649
قهرمان بودن ، قهرمان شدن و قهرمان ستايی اضلاع مثلثی بودند كه همزمان با ورود و درك جدی تر چيزی به نام ادبيات مدرن در ايران ذهن ، وجود و رفتارهای بسياری از نويسندگان ايرانی را به خود مشغول كرد . جنس اين ((قهرمان گرايی)) نه برآمده از سنت انزواجويانه ی جهان قديم بود و سرسپردن به آستان آنچه ((حكيم اش)) می گفتند و نه دخلی داشت به متجدد شدن خوش نمايی كه جوری ديگر دل می برد و عقل .
در اين وضعيت كه قرار بود رنسانسی باشد براي فكر و خلاقيت ، قهرمان هايی ظهور كردند كه يا به قصد قهرمان بودن قواعدي را ساختند يا مسير پيچاپيچ مقابل شان از آنها قهرمان های اغلب موقتی ساخت دسته ی سومي نيز وجود داشتند كه قرار نبود قهرمان باشند و قهرمان شدند . حكايت اين حال و هوا دو مدل اصلی و نمادين را مقابل مان قرار مي دهد : ((صادق هدايت)) ، ((بزرگ علوی)) . دو نويسنده و متفكری كه از دو جنس بودند ولي شايد سرنوشت ديگری را در روزگار فعلی مشاهده می كنند . سرنوشتی كه قرار بود از بزرگ علوی يك قهرمان اسلوب گرای اميدبخش بسازد و از مرحوم هدايت يك نويسنده ی فراموش شده كه نه وابسته بود به آداب رفتارهای سرزمين اش و نه در زمان اش اجازه ي قهرمان بودن به او داده شد .
علوی و هدايت از يك روزگار بودند . هر دو نويسنده ، نوگرا ، تاثيرگذار و حتی در زمانی جبهه ای واحد را تشكيل داده بودند در برابر فضای سنت گرای قوم ؛ ((گـروه ربعه)) . علوي سردر خيال چپ گرايي و باور خلقی ای داشت كه تا آخر عمر نيز به آن تمسك جست و مرحوم هدايت از روزگار و جهاني آمده بود كه ارزش ها در حال فروريختن بودند و او مبدل شده بود به راوی خلاق اما تندخوی اين وضعيت . علوی خود را ، مرام اش و بخشی از مدال های افتخارش را از ((گروه53نفر)) داشت ، از تفكری كه می خواست ادبيات و راويان آن شوری در خلق بدمند و بعد تنديس های سنگی شان در ميانه ی ميدان ها استوار شود . علوي هرچه بود از جنس تنديس ها بود و در جست و جوی توجيه و منطقی ايدئولوگ برای چگونه نماياندن قهرمان های داستان هايش . صادق هدايت اما كج خلق بود و واقع بين تر . چپ گرايی ِ قهرمان پرور هيچ گاه جذبش نكرد و حتی داد انتقادش از وضعيت پيشه وري و آذربايجان ِ دموكرات شده ، به طرد دو چندانش انجاميد . مرحوم هدايت بوف كور را نداشت و علوي چمدان را .
مقايسه ی اين دو نويسنده خاطره اي را به ياد مي آورد كه ((ابراهيم گلستان)) بازگو می كرد در روايت ِ شان ِ هركدام . او مي گفت در سال هاي دهه ي 20 و در قطار مسافربري به شكلي اتفاقي علوي و هدايت و چوبك را ديد كه از قضاي روزگار هم قطارش شده بودند . بحث در مي گيرد در باب نويسندگي و ادبيات و ناگهان علوي ، گلستان جوان را دعوت مي كند به تاكيد براي شركت در كنگره ي نويسندگان ايران ، گلستان مي گويد ، ناگهان هدايت برمي آشوبد و به او مي گويد اين را ول كن ، كه دارد كارش را مي كند و رو مي كند به گلستان و مي گويد :
((برو كارت را بكن و دربند ِ اين كارها نباش . ))

تفاوت دو قهرمان ادبي آن روزگار شايد در همين روايت كوتاه كاملاً مشخص شود . هرچند كه مرحوم صادق هدايت در حلقه ي همين قهرمان پروري و قهرمان خواهي محصور شد و مطرود . مرگش صداي بلندي برنيانگيخت ، تا ســــال هاي بعد ، اما علوي مشعل به دست مسير را با شتاب پيمود . نامش تداعي گر اهداف و ارمان هايي شد كه به شدت به قهرمان ها نياز داشتند و همان شد كه بزرگ علوي نويسندگي را به قهرماني واگذار كرد و قهرمان موقتي اي شد كه هكراهان آن روزگارش به مدال هاي ريزودرشتش اضافه مي كـردنـد . صادق هدايت اما قهرمان نشد به مفهوم آن روزگار . در هاله اي از افسانه پردازي ها و حتي فراموشي در خاك فرانسه مدفون شد . روزها گذشت ، قهرمانهاي چپ آمدند و رفتند ، تنديس ها نيز در ميانه ي ساخته شدن ، نيمه كاره ماندند و ناگهان صادق هدايت قرار شد قهرمان باشد ؛ قهرماني كه صفت هاي لازم براي اين صفت و شان را به طريقه ي اصحاب قهرمان باور نداشت اما مقابل اين موج كسي يارای ِ مقاومت نداشت . مرگ غمبارش به نقطه ي عطفي براي زندگي دوباره اش تبديل شد ، صورت ها و عكس هاي ريز و درشتش منتشر شد ، آثارش دوباره دست به دست شد و حتي مخالفان نه چندان كم تعددش هم ترجيح دادند ، مناسباتي ميان او و خودشان پيدا كنند .
اما حكايت بزرگ علوی چيز ديگري بود ، طولاني زيست ، از احترام برخوردار شد اما زندگی اش تبديل شد به مرگ آرام اما محتوم اش . قصه هايش منهاي دو كار واقعاً ارزشمندش يعنی چشم هايش و چمدان ، بايگانی شدند براي نويسندگان تاريخ ادبيات .

تراژدی سرنوشت هر دو مرد را دربرگرفت و رقم زده شد آنچه كمتر پيش بينی مي شد .
مرحوم هدايت كه اصلاً قرار نبود قهرمانی از جنس علوی باشد در چارچوبی آنچنانی قرار داده شد و علوی كه قرار بود قهرمان بزرگی از روح خلاقيت و نمادی براي خلق ايرانی باشد خيلی زود كهنه شد ؛ زودتر از مرگش و سال هاي پايانی زنده بودنـش .
هارموني جالبي كه در اين قضيه وجود دارد ((آقابزرگ)) را نويسنده ای نشان داد كه دست از بسياری تجربه ها و آداب شست مگر سمبل و قهرمان پرچم به دست شكوه و باروری و در عين حال رنج بردن باشد و مرحوم هدايت را در جايگاهی افسانه ای قرار داد كه خودش هم هيچ اعتقادی به آن نداشت . اما اسطوره ی صادق هدايت ساخته شد و قهرمانی چون بزرگ علوی بدون شمشير و مدال های حزبی و فكری اش رها شد . هدايت قهرمان شد از آن رو كه نه راوی باشكوهی بود ، نه ، او قهرمان شد چون زندگی و نوشته هايش روايتی بود از شكست و ازهم گسستن . تبليغ شد چون شايد نياز بود تا نمادی قابل دفاع برپيشانی ادبيات ايران وجود داشته باشد ، نمادی كه گويا جامعه شرمسار از رفتاری بود كه با او كرد .
هدايت و علوي هر دو در اروپا و دور از وطن خفته اند . آثارشان خوانده ، تحليل و گاهي تكثير مي شود اما تنديسي كه قرار بود از علوي ساخته شود براي آيندگان نيمه تمام ماند و جايش را به پيكر و تصوير مردي داد كه گريزان بود از قهرمان بودن . مرحوم هدايت جامعه و رفتارهای انسان ِ ايراني را نقد كرد ، به او تاخت، آداب و اصولش را از پاي بست ويران داشت و از مرگش و زوالش گفت اما قهرمان شد حال آنكه علوی در ستايش جامعه و انسان ِ آزاده ی ايرانی حركت كرد ، از زيبايی ها و تاريخ اش گفت اما فراموش شد .
هدايت مرد اما زنده شد ، علوی زنده ماند اما مرگ تدريجی اش آغازيد .
" با روزهای مرگ هدایت ، شعري از رضا فرمند "
امروز در پاریس، هدایت را همه جا دیدم:
در میدان پانتئون، در بلوار سن میشل،
در کوچه پس کوچه های کارتیه لاتن،
و هیچ جا نتوانستم صدایش کنم .
امروز
در پُرسشی بلند
پی در پی به انتهای خود رفتم؛
و از پرتگاهِ پندارم،
بارها خود را کنار کشیدم .
امروز، هدایت،
کبودِ کبود، در چشمام می چرخید
نه خوانده می شد؛
نه می بارید .
امروز
به هر مِترویی، ۵۴ سال دیر رسیدم .

امروز
به شهرکِ کشان Cachan، رفتم
از سرازیری ها با او پائین رفتم
از سربالائی ها با او بالا آمدم،
و پایه های خلوتِ پُل ها را
به جستجوی بوسه های بی پناهش بوئیدم .
*
امروز با کمی پول، جعبهای شیرینی و عینکی تازه
به جستجوی هدایت
در مترو پورت دورلئان، مترو سَمپلن،
میدان آلبرت کهن، منتظر ماندم؛
و در خیابان بلند و سوت و کور شامپیونه قدم زدم .
*
امروز
از ستارهی هتل ها،
به سردترین زیبایی ها
فرو افتادم.
امروز، پاریس در جیبام،
ناگهان تمام شد .

امروز
سرانجام
خط قرمز چهار را به سوی شامپیونه
به سوی هیچ گرفتم .
|
سعدی شاعر پرآوازه ی ایرانی و صادق هدایت پدر داستان نویسی ایران در یک بنگاه ادبی ترکیه ای به عنوان شاعر و نویسنده عرب معرفی شدند . | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر در سایت اینترنتی آنتولوژی ترکیه ، نام مرحوم صادق هدایت و سعدی شیرازی در فهرست نویسندگان عرب قرار گرفته است . سایت آنتولوژی در این فهرست برخی نویسندگان عرب از جمله جبران خلیل جبران ، طارق علی، نجیب محفوظ و ... را در کنار صادق هدایت و سعدی به عنوان نویسنده و شاعر عرب معرفی کرده است . |
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|