ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
مجموعه ی آثار طنز صادق هدايت در اروپا چاپ شد

منبع : " دفتر هدايت "

چاپ دوم این ترجمه سال گذشته ، پس از چهل و سه سال ، همراه با مقدمهای از اَنا هَلبری ، شاعر و منتقدِ سوئدی ، توسط نشر ترانان (Bokförlaget Tranan) در سری آثار کلاسیک ، در قطع جیبی ، در استکهلم منتشر شدهاست .
مترجم مؤخرهای ده صفحهای در پایان کتاب آوردهاست .
مقدمه ی تازهنوشته شده ی انا هَلبَری در بارهٔ بوفِ کورِ صادق هدایت خواندنی است .
مقدمه
شبحی که از جغد خود سریعتر میگذرد یا: جغدان چنان نیستند که به دیده میآیند یا : جغدِ چه کسی به وجود سایهها در موزائیکِ [ذهن]، از پیش آگاه است ؟ ـ استدلالی دَوَرانی .
حرکتِ دَوَرانی. حرکت خرچنگوار. وسواسِ تکرار .
شعری نوشتهٔ شاعر سوئدی ایدا بوریل که در آستانهٔ کلاسیک شدن است میگوید: «چرا وقتی راه گم میکنیم، دایرهوار حرکت میکنیم؟»
تصویری نقش بسته روی یک قلمدان ، روی یک قلمدان ، روی یک قلمدان ...
دربارهٔ صادق هدایت ، این نویسندهٔ ایرانی چه میدانم ؟
کمتر از آنچه روی یک قلمدان جا بگیرد .
راوی بوف کور عاشق شب نیز هست و در جایجای بوف کور ما شاهد جستجوی راوی در "شب ابدی" هستیم .
"چشمهای تر و براق ، مثل گوی الماس سیاهی که در اشک انداخته باشند ـ در چشمهایش در چشمهای سیاهش شب ابدی و تاریکی متراکمی را که جستجو می کردم پیدا کردم و در سیاهی مهیب افسونگر آن غوطهور شدم ، مثل این بود که قوهای را از درون وجودم بیرون می کشند ... " (ص۲۴)
در عرفان نیز راه خودشناسی از تاریکی میگذرد ، سپس در عمق تاریکی فرد به روشنایی میرسد . تاریکی جایگه آب حیات ، یا آب زندگانی است که انسان را از جسم خاکیاش میرهاند .
" گفت چشمه زندگانی بدست آور و از آن چشمه آب برسر ریز تا این زره بر تن تو بریزد و از زخم تیغ ایمن باشی کی آن آب این زره را تنگ کند و چون زره تنگ بود زخم تیغ آسان بود . گفتم ای پیر، این چشمه زندگانی کجاست؟ گفت در ظلمات ..." (عقل سرخ، ص۱۶)
و راوی بوف کور میگوید :
"شب موقعیکه وجود من در سر حد دو دنیا موج میزد [...] مثل اینکه می خواهم از خودم بگریزم و سرنوشتم را تغییر دهم ـ چشمم را که میبستم دنیای حقیقی خودم بمن ظاهر میشد [...] بنظرم میامد که تا این موقع خودم را نشناخته بودم و دنیا را آن طوریکه تاکنون تصور می کردم مفهوم و قوه خود را از دست داده بود و بجایش تاریکی شب فرمانروائی داشت ـ چون بمن نیاموخته بودند که به شب نگاه بکنم و شب را دوست داشته باشم . " (ص۸۰ ـ۸۱) .
" منبع : نوشین شاهرخی "
تعدادی از آثار صادق هدايت به زبان گرجی ترجمه و منتشر شدند .

به گفتهي جهانگير هدايت ، اين آثار عبارتاند از « بوف كور » ، « زنده به گور » ، « سگ ولگرد » ، « سه قطره خون » ، « حاجي آقا » و « توپ مرواريد » .
وی افزود : آثار يادشده به قلم تعدادی از استادان دانشگاههای گرجستان كه دكتری زبان و ادبيات فارسی دارند ، به زبان گرجی ترجمه و چاپ شدهاند .
" منبع : ایسنا "
زندگی صادق هدایت ، 56 سال پیش در چنین روزی به پایان رسید . میگویند ، صادق هدایت در پاریس خودکشی کرد . ولی بسیارند کسانی که خودکشی هدایت را باور ندارند . صادق هدایت ، به دلیل افکار و عقایدش ، و به دلیل آثارش ، به صورتی پیگیر با تشکیلات امنیتی حاکمیت درگیری داشت . در سال 1324، حضور صادق هدایت در ازبکستان که آنزمان جزئی از خاک اتحاد جماهیر شوروی به شمار میآمد، و همچنین برگزاری مراسم بزرگداشت هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی ، باعث شد که نتواند در کنگرة جهانی هواداران صلح شرکت کند .
در سایت رسمی صادق هدایت آمده که او « به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگرة جهانی هواداران صلح شرکت کند . » و شاید همین « مشکلات اداری » در خارج از ایران نیز صادق هدایت را همراهی کرده باشند . در هر حال مدارکی جهت اثبات خودکشی و یا قتل صادق هدایت در دست نویسندة این وبلاگ نیست .
" پاریس ۱۳۰۷ " 
اما نکته ای در توپ مرواری است .
پادگان ، همان محل ایدهآلی است که فردیت و آزادی در آن به رسمیت شناخته نخواهد شد ؛ همه قسمتی از « تشکیلات ، گروه و … گلهاند » . همه در خدمتاند ، در خدمت خدا ، شاه و میهناند … و در جامعه پادگانی ، مجازات آزادیخواهان همیشه مرگ است . اینگونه است که توپ مرواری ، تمام تلاش خود را به کار میبرد تا آزادی از دست رفته را باز یابد . توپ مرواری پس از فراز و نشیبهای بسیار ، در پایان رمان، عاقبت سیر تحول تاریخ را دیگرگون کرده ، و به زمان پیش از کودتا باز میگردد، به آنزمان که به افتخار او در میدان ارگ تهران جایگاه ویژهای برپا شده بود . و صادق هدایت نیک میدانست که بازگشت توپ به دوران پیش از کودتای میرپنج ، چنین بازگشتی به گذشتة پرافتخار، فقط در عرصة رمان امکان پذیر خواهد بود .
یادش گرامی باد .
" منبع : ناهید رکسان "
متن به صورت کامل در ادامه ی مطلب آمده است .
دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن پیرامون زندگی و مرگ صادق هدایت
در ارديبهشت 1951 م بود كه خبر مرگ ناگهاني صادق هدايت در ميان ايرانيان مقيم پاريس پيچيد . روزنامه لوموند ، خبر آن را در چند خط انتشار داد ، نوشت كه صادق هدايت ، شاعر معروف ايراني ، با گاز به زندگي خود خاتمه داد . آيا اشتباه بود يا عمد از جانب لوموند كه هدايت را شاعر خوانده بود ، در حالي كه او شعري به مفهوم رايج ، در عمر خود نگفته بود ، ولي در معنا پر بيراه هم نبود ، بوف كور كه معروفترين كتاب او در فرانسه بود ، بيشتر به شعر سر مي زد تا به نثر .

يك بار در خانه اش ، در خيابان روزولت ، از او پرسيدم : كافكا چند سال داشت كه مرد ؟ گفت : 42 سال . گفتم : چه كم ! گفت دو سالش هم زياد بود .
" منبع : زخم کهنه "

روز 3 اكتبر 2008 برنامه بزرگداشت صادق هدايت درخانه هنر درشهر دلفت در هلند برگزار شد .
دراين جلسه ابتدا ناصرنجفي درباره صادق هدايت و تنوع سبك نويسندگي او و ديگر مشخصات شخصي و آثار او سخن گفت . بعد « افسانه آفرينش» به صورت تركيبي از روخواني و نمايش اجرا شد . بعد ازنمايش پيام جهانگيرهدايت براي اين بزرگداشت قرائت شد . دربخشي از اين پيام آمده است :
« او درتمام ايام عمر با ديكتاتوري ، ظلم و مردم فريبي و تحجر و خرافات و تظاهر جنگيد ... »

در برنامه بعدي گروه موسيقي قطعاتي اجرا كردند و درپايان هنرمندان خانه هنر متن خواني كردند .
كليه آثار مرحوم صادق هدايت در اروپا به زبان فارسي چاپ و درسراسر جهان منتشر مي شوند .
نخستين جلد ازاين مجموعه شامل ۴۲ داستان كوتاه دركتب « زنده به گور» « سه قطره خون » ، « سگ ولگرد» ، « سايه روشن » و داستان هاي متفرقه « فردا » ، « حكايت با نتيجه » ، « مرگ» ، «سايه مغول» ،« زبان حال يك الاغ به وقت مرگ » وترجمه « سامپينگه » و « لوناتيك » مي باشد .

اين كتاب دركاتالوگ هاي بين المللي پذيرفته شده و درسراسر اروپا ، انگليس ، قاره امريكا و ژاپن از طريق كتابفروشي هاي معتبر در دسترس است . براي دستيابي ذكر شابك و نام كتاب كفايت مي كند . علاوه برآن كتابفروشي هاي اينترنتي هم براي دريافت سفارش كتاب آمادگي دارند . با مراجعه به «سايت آمازون» درهمه نقاط جهان مي توان كتاب را سفارش داد ، كه لينك هاي مربوطه ازاين قرار است :
آمریکا :
انگلیس:
آلمان:
کانادا:
ژاپن:
ترجمه انگليسي سايت رسمي صادق هدايت را مي توانيد در آدرس : en.sadeghhedayat.com ملاحظه فرمائيد .

ضمناً درصفحه اصلي سايت فارسي هم با كليك روي English version مي توانيد به سايت انگليسي دسترسي داشته باشيد .
سخن گفتن از مردی که وجدان بیدار ایران است بسی مشکل است . آثار صادق هدایت که “ گهی چنان است و گهی چنین ” رنجنامه نسلی است که تلخکامی چشیده اند . روایت زندگی است با تمام بودها و نبودها و بایدها و نبایدهایش .



در دهۀ پنجاه دفتر فرح پهلوی به فکر افتاده بود موزه ای برای مرحوم صادق هدایت ترتیب دهد . برای این کار خانۀ پدری هدایت را خریدند و اشیاء شخصی اش را از بازماندگان هدایت گرفتند اما به انقلاب خورد و سرانجامی نیافت .

صادق هدایت از جمله نویسندگانی بود که پس از استقرار جمهوری اسلامی ، به رغم جو مخالفی که علیه او وجود داشت ، به جامعۀ ایرانی برگشت . اگرچه کتاب هایش ممنوع الانتشار بود اما بحث هدایت به شکل گسترده ای جامعه را فراگرفت و نوعی رویکرد عمومی برای شناخت دوبارۀ او و آثارش پدید آمد .
خانۀ هدایت بعد از انقلاب در اختیار بیمارستان امیر اعلم قرار گرفت و از آنجا به دانشگاه علوم پزشکی تهران انتقال یافت . بعد از انقلاب قرار شد این خانه به یک مرکز ادبی با نام "مرکز ادبی هدایت" تبدیل شود . بیمارستان امیر اعلم خانه را تبدیل به مهد کودک کرده بود و بچه های کودکستان روی دیوار خانه هدایت نقاشی خرس و خرگوش و پسر شجاع می کشیدند و در حیاط خانه سرسره و چرخ فلک بازی می کردند و مکاتبات و مشاجرات یاران و دوستان هدایت با دانشگاه علوم پزشکی و نوشته های مطبوعات حاصل نمی داد .

وقتی خانۀ نیما را به شکل موزه در می آوریم ، وقتی برای سهراب سپهری موزه و جایگاهی می سازیم، وقتی حتا خانۀ هنرمندان زنده را می خریم تا از بین نرود ، جای آن دارد که درباره صادق هدایت نیز چنین کارهایی صورت دهیم .
" منبع : جدید آن لاین "
«زبان سرخ»، نوشتهی "م.ف.فرزانه" ، نویسنده ایرانی ساکن كشور فرانسه توسط "نشر باران" در سوئد منتشر شد .

فرزانه در این کتاب مجموعهای از نوشتههای پراکندهی خود را که طی چهار دههی اخیر در نشریات مختلف منتشر شده جمعآوری کرده است .
«آخرین روزهای هدایت» شرح یکی از آخرین دیدارهای فرزانه با این نویسنده است ؛ روزی که مرحوم هدایت آخرین رمان خود را پاره و به سطل زباله میسپارد و تلاش فرزانه برای جلوگیری از این اتفاق نتیجهای نمیدهد .
محمدرضا سرشار : «صادق هدايت» در حد «سلمان رشدی» به ائمه اهانت ميكرد .

قصهگوی سالهای پيش ظهرهای جمعه راديو اضافه کرد :
غرب از رنسانس به بعد دين را حذف كرد و رابطه انسان و خدا را به يك رابطه خصوصي تقليل داد ؛ مثل همين «كازانتزاكيس» كه خدا نبخشدش .
ديگران بعد از او هم پيامبران را به استهزا گرفتند ؛ مثلا حضرت مسيح را با كروات و شلوار جين در خيابانهاي امروز پاريس نشان دادند .

وي با اشاره به اهانتهاي صريح «كسروي» به مقدسات اظهار داشت:
«صادق هدايت» هم اين اهانتها را ميكند ؛ با اين تفاوت كه حرفهايش را در لفافه ميزند . اهاناتي كه هدايت به حضرت علي (ع) و پيامبر اسلام (ص) و ديگر پيامبران ميكند دست كمي از كسروي ندارد و در حد سلمان رشدي است .
" منبع : فارس "
کتابهای صادق هدایت از نمایشگاه کتاب تهران جمعآوری شد

هشت کتاب نوشته ی مرحوم صادق هدایت و سه کتاب صادق چوبک از نمایشگاه کتاب جمع آوری شد .
صبح روز دوم در نمایشگاه کتاب ، کتابهای "دیوار"، "زند و هومن یسن"، "زنده به گور"، "سگ ولگرد"، "سه قطره خون"، گروه محکومین"، "مسخ" و "وغ وغ ساهاب" صادق هدایت از غرفه نشر جامه دران جمع آوری شدند .
همچنین کتابهای "انتری که لوطی اش مرده بود"، "چراغ آخر" و "خیمه شب بازی" نوشته صادق چوبک از همین ناشر جمع آوری شد .
« کنسولگري شاهنشاهي ايران در پاريس گواهي مينمايد که در تاريخ 19 فروردين 1330 شخصي به نام هدايت( نويسنده) فرزند آقاي هدايتقلي هدايت و بانو زيور هدايت در پاريس فوت کرده است . »

اين تاريخها هيچيک درست نيست .
از بررسي پروندة خودکشي هدايت در دادگستري پاريس ، تاريخ دقيق خودکشي او را ميتوان پيدا کرد: از اظهارات آقاي SAENGER که در صورت مجلس کلانتري ناحية هژدهم پاريس( به تاريخ دهم آوريل 1951) ثبت گرديده است به روشني برميآيد که صادق هدايت در صبح روز ششم آوريل 1951 به« ستوديو »ي کوچة « شامپيونه » نقل مکان کرده است ، و روز نهم آوريل پس از ساعت چهار بعدازظهر او را در همان جا مرده يافتند .
همچنين دربان خانهاي که هدايت در آن خودکشي کرده بود به مأمورين پليس گفته است که روز هشتم آوريل بوي گاز در ساختمان پيچيده بود . صورت مجلس پليس نيز تصريح دارد به اين که شير گاز خانه را در صبح روز هشتم آوريل بستهاند . گزارش پزشک قانوني به تاريخ دهم آوريل 1951 ، مصرح است به اين که مرگ هدايت بايستي کمي پيش از سه روز ( يعني پيش از دهم آوريل ) روي داده باشد .
به پشتوانة اين اسناد نتيجه ميتوان گرفت که صادق هدايت در شب يا نيمه شب هشتم آوريل ( يعني هفتم آوريل شبانگاه ) به زندگي خود پايان داده باشد .
خوانندگان نوشتههاي هدايت به طبقه يا قشر و دسته يا گروه خاصي محدود نميشوند ، حال آن كه خوانندگان بسياري از پرنفوذترين و نامآورترين نويسندگان و شاعران ما ، قطع نظر از استعداد و استطاعت آنها ، محدود هستند . هدايت در سالهاي آخر حياتش ، به ويژه پس از مرگش ، در اوج شهرت خود در خاك ايران نفوذ فراوان داشت و اين نفوذ تا به امروز كماكان ادامه يافته است ، به طوري كه هيچكس با او برابري نميكند .
هنوز نوشتههايش را نسل جديد ، با طبايع گوناگون فرهنگي ، با علاقه ميخوانند ، و اين چيزي است كه براي هيچ نويسنده ديگري در يك صد سال اخير پيش نيامده است . راز اين نفوذ چيست ؟

به نظر من راز اصلي نفوذ و جاذبه شخصيت هدايت در صراحت و صميميت و در « اجبار اعتراف » و روحيه انتقادي ـ يا همان مدرنيتخواهي و آزادانديشي ـ او است . قابليت و توانايي او در تشخيص جنبههاي گويا و زندگيبخش امور و اشيا كاملاً نظرگير است . هدايت قريحهاي طبيعي و ممتاز براي انتقاد كردن دارد، بهويژه ميتواند جنبههاي ناساز و ناجور زندگي را از منظر فردي و شخصي در كنار يكديگر نشان بدهد و دست بيندازد ، و اين استعداد را از همان جواني از خود نشان ميدهد .
در نزد هدايت اجبار عين شر است و همواره زندگي خود را معطوف زمينهاي ميكند كه در آن حد اعلاي آزادي فردي وجود داشته باشد .
او اهل مسلك تسليم و رضا نبود .
در بازسازى بوفکور گزمهها نماد حکومت وقت ، پیرمرد نماد مردهریگ فرهنگى ایران ، زن نماد ایران و راوى روشنفکر متجدد ایرانىاند . با یافتن این کلیدها همهى رازها برملا مىشود . گویا ناشناختگى و ابهام متن خطر آن را داشت که ذهن خواننده را در برابر برداشتهاى غلط آسیبپذیر کند . در این نگاه، گزمهها را که شبانه در کوچهها مىگردند و آواز مىخوانند ، نمادِ چیرهگرى حکومتِ رضاشاه مىدانستند .

هدایت دستِ برقضا ، تنها قشرى را که جزو رَجالهها ندانسته ، همین گزمهها هستند که تنها صداى آوازشان از کوچه مىآید و حتا یکبار راوى همان آواز را تکرار مىکند .
رَجَالههایى که همه از دم شاگرد کلهپزند . او آشکارا شاهد آن است که همهى این رَجَالهها با زن دمخورند و هماغوشى مىکنند ، جز گزمهها و پیرمرد که برایش ویژگى نیمهخدایى قایل است . این زن کیست ؟ او کیست که رختى سیاه برتن کرده و چشمان شهلایش هستى راوى را به باد داده است ؟ راوى بودن در کنار این زن را دوست دارد و مىخواهد همچون خودِ او ، زن هم با این رجالهها قطع رابطه کند. اما رجالهها او را دوره کردهاند . و تلاش راوى براى نجات زن بیهوده مىنمایاند .
بوف کور هنوز بسان چراغی پیشاروی ادبیات مدرن فارسی روشنایی می افکند ؛ هرچند مرحوم هدایت گفته بود :
" مـــن روشـــــنایى نــیــســتـم " .
صادق هدایت ، نویسنده برجسته قرن بیستم ایران ، در مسیر راهی كه جمالزاده گشوده بود ، گامهای بلندی برداشته و به مقام پیشگامی رسید . جالب آنكه طی مدتی كه جمالزاده در دوران 20 ساله حكومت مستبدانه رضاشاه در سكوت باقی مانده بود ، سایر پیروان این سبك نویسندگی طبیعت گرایانه، بهویژه هدایت و دوستش « بزرگ علوی » ، در همین دوران بود كه به شهرت رسیدند. هدایت حتی خیلی بیش از سلفش تحتتاثیر ادبیات عامیانه بود . او حتی پیش از آنكه داستان نویسی را آغاز كند در این زمینه تحقیق و تتبع میكرد و تعدادی از آثارش نیز به همین موضوع اختصاص دارد . اهمیت كار او بهخصوص به خاطر نگارش « نیرنگستان » ، نخستین كتاب جدی درباره فولكلور ایران به زبان فارسی در سال 1933 است ؛ زمانیكه اكثر روشنفكران ایرانی نسبت به ادبیات عامیانه بیتوجه بوده و اهمیت چندانی برای آن قائل نبودند . علاوه بر آن ، این كتاب به محض انتشار در ایران توقیف شد و تا سال 1956 اجازه انتشار و چاپ مجدد نیافت .

«بوف كور» ، مشهورترین نوول هدایت ، تكگویی درونی خارقالعادهای كه چنانكه باید در خارج از كشور مورد توجه قرار نگرفته ، در واقع دریایی از مایههای فولكلوریك و اسطورهای است . عنوان كتاب نیز اشارهای طنزآمیز به هزاردستان اشعار سنتی فارسی دارد . پس از كنارهگیری رضاشاه و بازگشت دموكراسی و آزادی اندیشه ، هدایت جزوهای به نام «آب زندگی» نوشت . این كتاب در قالب قصههای عامیانه و براساس افسانهای سنتی ، هجو گزندهای از جامعه ایرانی به دست میدهد ، اما در فضای سیاسی و اجتماعی ـ جدید تفاوت عمدهای دیده میشود- بدبینی ذاتی و ویژه هدایت برای یكبار هم كه شده با پیروزی انسانیت و بشردوستی بر ظلم و استبداد و حرص و آز جای خود را به سرانجامی خوشبینانه میدهد .
قدرت هدایت در بهرهگیری از محاورات عامیانه خیلی بیشتر از جمالزاده بود . با تمام اینها نثر او ، حتی در بازگویی مكالمات و محاورات ...
" منبع : کارگزاران "
« عقام مینشیند به زبان این رجالهها چیز بنویسم »
م. ف. فرزانه در خاطراتاش از داستانهای نانوشته یا ناتمامی سخن میگوید که هدایت ننوشت یا منتشر نکرد . بین آنها ، داستانی هست تقریبا" تمامشده که نابودش کرد : « عنکبوت عاقشده » ، عنکبوتی که نمیتواند تار بتند ، از خانواده و از جمع عنکبوتها طرد میشود، چون عنکبوتی که تار نتند عنکبوت نیست ؛ عکنبوت راهی جنگل میشود ، پیش حیوانات مختلف میرود و ، یک به یک ، از آنها میخواهد تا او در جمع خود بپذیرند اما همه طردش میکنند ، چون هرچه باشد او یک عنکبوت است ، نه سگی که پارس کند ، یا سنجابی که جستوخیز کند ، یا پروانه که پرواز کند ، یا ماهی که شنا کند ، یا ... عنکبوت نفرینشده تسلیم میشود ، بیچاره و درمانده ، موجودی محال : عنکبوت نیست چون نمیتواند تار بتند ، اما هیچ حیوان دیگری هم نیست چون عنکبوت است .

تمثیلی از این سرراستتر ممکن نبود . هدایت همچون عنکبوت : ایرانی بود و با این حال ایرانی نبود .
" منبع : پـیـام یزدانـجـو "
85 هزار وب سايت براي صادق هدايت

جهانگیر هدایت : اگر در گوگل جست وجو كنيد ، 85 هزار سايت درباره هدايت وجود دارد .
جهانگیر هدایت :
" فرقی نمی کند برنامه هدایت در کجا برگزارشود ، شکوه و جلال در نام هدایت نهفته است . "

ششمین دوره اهدای جایزه ادبی صادق هدایت عصر یکشنبه بیست و هشتم بهمن ماه همزمان با صد و پنجمین سالروز تولد هدایت در مراسمی خصوصی و در جمع افرادی از خاندان هدایت و تنی چند از اهل قلم و ادب و فرهنگ در خانه جهانگیر هدایت ، برادرزاده صادق هدایت ، برگزار شد .
مراسم ساده و صمیمی سالگرد تولد هدایت با سخنان جهانگیر هدایت آغاز شد. او در آغاز شرح داد که به دلیل تغییر مدیریت خانه هنرمندان، مدیر جدید برنامه جایزه هدایت را لغو کرد. وی افزود برگزارکنندگان تصمیم گرفتند مراسم را در میدان هدایت واقع در دروس برگزار کنند، اما سرمای سخت زمستان امسال آنان را از پیگیری بازداشت .
به گفته آقای هدایت مذاکرات برای گرفتن سالن با خانه معلم و چند مکان دیگر موفقیت آمیز نبود و به اجبار تصمیم گرفته شد مراسم به طور خصوصی و در منزل برادرزاده هدایت برگزار شود. جهانگیر هدایت گفت: " فرقی نمی کند برنامه هدایت در کجا برگزارشود، شکوه و جلال در نام هدایت نهفته است ."او توضیح داد که هدایت مورد بی مهری است، چاپ و بازچاپ تمام آثار او ممنوع است. خانه پدری صادق هدایت در بند بیمارستان امیراعلم اسیر است و تبدیل به زباله دانی شده است. آنچه هم که از هدایت باقی مانده در زیرزمین موزه رضا عباسی در حال پوسیدن است و میز تحریر هدایت در دانشکده علوم اجتماعی معلوم نیست دچار چه سرنوشتی شده است. جهانگیر هدایت افزود در نمایشگاه های کتاب آثار هدایت را جمع می کنند و اگر عکس یا پوستری از او نصب باشد روی صورتش کاغذ می چسبانند تا مردم او را نبینند و به طنز افزود " یا او ابتذال را تماشا نکند . "
سپس سیروس ابراهیم زاده، نمایشنامه نویس و بازیگر تئاتر و سینما، با همراهی همسرش ناهید کبیری شاعر و نویسنده، داستان کوتاه حاجی مراد نوشته صادق هدایت را برای حاضران روخوانی و اجرا کردند. خانم بهبهانی یکی از تازه ترین غزلیات خود را برای جمع قرائت کرد و صدیق تعریف، از خوانندگان مشهور موسیقی سنتی ایران، تصنیف مرغ سحر را با سه تار نواخت و خواند.

در بیانیه هیات داوران آمده بود در شش سال گذشته ۴۰۰۰ نفر داستان نویس از ایران، افغانستان، تاجیکستان و ایرانیان مقیم خارج از کشور در این مسابقه شرکت کرده اند. اکثر شرکت کنندگان، نویسندگان جوان بودند و شرکت خانم های نویسنده در مسابقه قابل توجه بوده است. در مسابقه امسال ۷۵۰ نویسنده با ارسال داستان کوتاه شرکت کردند. از این تعداد ۱۰۰ نفر داستان خود را با پست و بقیه با ای میل فرستاده اند که حکایت از رواج اینترنت دارد. در مرحله اول داوری ۱۱۵ داستان به مرحله دوم راه یافت. از میان داستان های راه یافته به مرحله دوم تعداد ۲۰ داستان برگزیده شد و از بین آنها ۱۰ داستان به مرحله نهایی راه یافت. چهار داستان از 10 داستان مرحله نهایی به دلیل ارسال داستان برای مسابقه دیگر یا درج آن در سایت های ادبی از دور مسابقه خارج شدند.
هیات داوران در بیانیه خود آمار زیر را نیز ارائه کردند:
خانم ها ۲۶ درصد شرکت کنندگان و آقایان ۷۴ درصد را تشکیل می دادند. ۵ درصد داستان ها گرایش به موضوعات اروتیک داشتند، ۵ درصد طنز و شادی و عشق را در بر می گرفتند، ۱۵ درصد به مسائل اجتماعی پرداخته بودند و ۷۵ درصد داستان ها سخن از ناکامی و نگون بختی و مرگ و بدبختی می گفتند.
با برگزاری مراسم جایزه هدایت، تا پایان سال خورشیدی مراسم ادبی دیگری نداریم. جایزه بیژن جلالی هم امسال برگزارنشد.
با توجه به این که به برگزارکنندگان جوایز روشنفکری جایی برای برگزاری مراسم داده نمی شود، این پرسش پیش می آید که آیا مانند اوایل و اواسط دهه هفتاد دوباره برگزاری مراسم ادبی به خانه ها نقل مکان خواهد کرد یا برگزاری این گونه مراسم کلا متوقف خواهد شد. برای گرفتن پاسخ این پرسش باید منتظر سال آینده بود.
" منبع : بی بی سی "
" تنديس «صادق هدايت» به هيچ نويسندهاي نرسيد "

عصر روز يكشنبه 28 بهمن مراسم اهداي جوايز ششمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت با حضور تني چند از چهرههاي ادبي و سينمايي مانند جهانگير هدايت ، اميرحسن چهلتن ، خسرو سينايي ، سيمين بهبهاني ، سيروس ابراهيمزاده و حسين قديمي برگزار شد .
در ششمين دوره جايزه ادبي هدايت اميليا نظري با داستان «آقاي سزار غمگين است» ، شيوا رمضاني با داستان «لعنتي» و فائزه فرهومند تهراني با داستان «فنجانهاي خالي» مشتركاْ جايزه اين دوره را از آن خود كردند . اين جايزه شامل لوح افتخار و سري كتابهاي صادق هدايت بود كه به برگزيدگان اهدا شد و از آنجا كه جايزه امسال سه برگزيده داشت تنديس صادق هدايت به هيچ كدام از آنها اهداء نشد .
جهانگير هدايت برادرزاده صادق هدايت در اين مراسم كه در منزل شخصياش برگزار ميشد ، گفت: بعد از 5 سال كه مراسم پاياني جايزه در مكانهاي عمومي برگزار ميشد امسال به دليل تغيير مديريت در خانه هنرمندان جلسه به صورت خصوصي برگزار ميشود .
" منبع : خبرگزاری فارس "
پاريس ژوئن 1969
آنچه از اين جانبه سؤال کرديد راجع به آخرين روزهاي زندگيش در پاريس بدون کوچکترين مبالغه به طور خلاصه شرح ميدهم :
يک شب در پاريس در منزل من تا نيمه شب برايم آخرين کتاب خودش يعني « توپ مرواري» را خواند . در جزوة شخصي نوشته بود و اظهار داشت خيال چاپ ندارد . بينهايت جالب بود ، زيرا قسمتي از تاريخ را از زمان ناصرالدين قاجار تا آن روز به رشتة تحرير درآورده بود ، البته به سبک خودش که يکي از شاهکارهاي آن نويسنده است .
با تمام درد روحي که با او همآغوش بود خنده از لبانش دور نميشد و مدتي خنديديم بر سر اين کتاب . و با اين که بارها ميگفت دنيا قابل زيست نيست و هزار تمسخر بر لبانش بود براي آنهايي که در اين دنيا آن قدر به پول و زندگي پر تجمل و مقام اهميت ميدهند، هرگز نميتوان حدس زد که اين موجود شريف در آيندة نزديکي دست به خودکشي خواهد زد .

برخلاف آنچه تصور ميشد که پاريس را براي زندگي در نظر گرفته ، ميبينم که براي مرگ انتخاب کرده بود . روزي در يکي از کافههاي مونتپارناس Montparnasse نشسته بوديم اظهار داشت : « اگر عرضه يا ميل تهية قصري در ديار خود نداشتم از دير زماني در ملک خاجپرستان خانة ی آخرتي براي خود زير سر گذاشتهام . »
" منبع : دیباچه "
مفهوم مرگ در داستان مردهخورها همان تمايل هدايت را به انديشة ی مرگ نشان نميدهد . مرگ در اين داستان به صورتِ نجات از رنجِ هستي ، به عنوانِ تقديرِ محتوم انسان با جنبة « تراژيکِ » آن تصوير نشده است . مرگ در مردهخورها ، چنانکه از عنوانِ آن برميآيد ، جنبهاي هزلآميز و «کميک» دارد ، و اين داستان به گمان من ، اثري است لطيفهوار (Anecdotal) که مزاح در آن با موضوعي دردناک درآميخته است .
عنصرِ «لطيفهوارِ» داستان- مردي که ظاهراً مرده است امّا از قبر ، قبل از آنکه رويش خاک بريزند، برميخيزد- مردهخورها را از داستانهاي ديگرِ هدايت ، که مضمونِ مرگ دارند ، متمايز ميسازد .

ما از گفتوگوي زنها ، که معرفِ شخصيتِ آنها و عنصرِ سازندة داستان است ، عمقِ بيچارگي و بيپناهي و استيصال آنها را درمييابيم . تلاشِ بيوهزنها براي تصاحبِ ماترکِ مختصرِ شوهرشان چيزي نيست مگر واکنشِ زار و زبونِ آدمها در برابر عوارض ويرانگرِ مرگ ؛ آنچه موجب شده است تا نويسنده از آنها به عنوانِ «مردهخور» تعبير کند . در اين داستان بيش از هر چيز صداي گريه و ناله و نفرين شنيده ميشود ، و نويسنده در فضاي مرگ موقعيتهاي«کميک» ميآفريند ؛ موقعيتهايي که راه و رسم گروهها و آحادِ مشخصي از جامعة ايراني در آنها منعکس است .
" منبع : دیباچه "
بيست داستان راهيافته به مرحله بعدي ششمين دورهي مسابقهي داستان كوتاهنويسي صادق هدايت معرفي شدند .

به گزارش ايسنا داستانهاي راهيافته به مرحلهي بعدي اين مسابقه از بين 715 داستان فرستادهشده به دبيرخانهي جايزه به ترتيب حروف الفبا عبارتاند از : " ناخناتو نجو " سپيده ابرآويز ، " مايل به خاكستري " اميد پناهي آذر، "كلت كمري" جواد پويان ، " شبي در ونيز " مرضيه جوكار ، " بنگر به صفحهي كليد " فرهاد حيدري گوران، "سايهها" از امير رحيمي ، " لعنتي " شيوا رمضاني ، " بچه كه مرد ، جلال كثافت " نوشتهي ميلاد صادقي، " عجب بهار كسالتآوري " مهري فاتحي ، " فنجانهاي خالي " فائزه فرهومند تهراني ، "كف دست" پيمان فيوضات ، " يك راز كوچك خيلي خيلي بزرگ " ، عباس غديرمحسني ،"گورزا" از نسرين مدني، " نقشِ بر آب " ويدا مشايخي ، " خانه " نوشتهي مصطفي منوچهري ، "دكتر كندي هلن را در باغچهي خانه دفن كرده بود" از خزر مهرانفر ، "پنتي منتو" نوشتهي جواد نادري اسكنداني ، "آقاي سزار غمگين است" از اميليا نظري ، " سد " ساسان نيكپسند ، و " هي سي سالت " آنيتا يارمحمدي .
از ميان داستانهاي يادشده ، 10 داستان به مرحلهي پاياني راه مييابند و سه نفر برندهي نهايي اين مسابقه 28 بهمنماه معرفي خواهند شد .
مرگ در ادبیات ما موضوعی است که نویسندگان بسیاری به آن پرداختهاند . در این میان صادق هدایت را میتوان پرچمدار مرگنویسی نامید .

در ادامه نگاهی به مرگ در آثار او خواهیم داشت .
مساله ی مرگ یکی از مایههای همیشگی آثار او است . بیم مرگ نه تنها کام هستیاش را تلخ کرده بلکه میان او و عوامالناس نیز شکافی پرنکردنی پدید آورده است . اگر به آثار هدایت برگردیم و پس از گذشت زمان به آنها بنگریم خواهیم دید نور سیاهی بر مجموعه نوشتهها و زندگی وی تابیده است . هیچ چیز هم نخواهد توانست این سیاهی را به روشنی تبدیل کند یا آن احساس بیفایدگی کامل را که در نویسنده هست با جامعه آشتی دهد .
" منبع : رضا جوان "
نهاد روشنفکر به مفهوم کلي ، نهاد ناآرام است . به «کلمات» سارتر نگاه کنيد تا ناآرامي اين روشنفکر را دريابيد . کامو و کافکا و سلينجر و بقيه هم همين ناآرامي را دارند ، اما نمي دانم چه اتفاقي مي افتد که در مرزهاي جهان سوم اين ناآرامي به عصبانيت تبديل مي شود . نهاد ناآرام که نه ، نهاد عصباني روشنفکر جهان سومي .
J. D. Salinger
Jean-Paul Sartre
هدایت جدا از اینکه بخواهیم درباره نویسندگیاش و تواناییها و ضعفش حرف بزنیم ، یک تفاوت عمده با نویسندگان نهیلیست دنیا دارد که متاسفانه این تفاوت مثل یک میراث غیرقابل خدشه به همه روشنفکران پس از هدایت رسیده است . چیزی که من از خلال نامهها فهمیدم این بود که هدایت به حق یا به ناحق از همه چیز و همه کس عصبانی بود و این عصبانیت بر هر ویژگی دیگر او و حتی بر شأن نویسندگی او غلبه داشت .

این عصبانیت همان تفاوتی است که میگویم هدایت با بقیه نویسندگان نهیلیست دنیا داشته است ، و این همان میراث تلخی است که مثل ژن غالب ، از او به همه روشنفکران ایران منتقل شده است . روشنفکران ایران و سردمدارشان ، هدایت ، بیش از آنچه باید عصبانیاند و درباره هر چیزی با عصبانیت اظهار نظر میکنند . درباره منشا این عصبانیت میشود بحث کرد و دلایل آن را برشمرد ، اما تردیدی نیست که سلسلهدار و کاروانسالار روشنفکران عصبانی ، صادق هدایت است .
" منبع : سیدعلی میرفتاح "
دفتر صادق هدايت از كساني كه درباره ي مرحوم صادق هدايت ، آثار ، انديشه ها و ديگر امور مربوط به او داراي نوشته ، مقاله ، ترجمه ، شعر و غيره مي باشند دعوت مي كند كه براي سايت صادق هدايت ارسال فرمايند . بديهي است اسناد و مدارك ارسالي به نام فرستنده ثبت شده و چاپ خواهد شد .
تلفن : 22556607
تلفاكس : 22556656
ايميل : jahanhedayat@yahoo.com
صندوق پستي : 365-19585
كتابهاي نشر اختران ، مدتهاست كه منتظر مجوز مانده است .

كتاب " هدايت ، بوف كور و ناسيوناليسم ايراني " نوشته ی ماشاالله جوداني يكي از اين كتابهاست : « اين كتاب از 1/11/85 به وزارت ارشاد تحويل داده شده ولي هنوز جوابي ندادهاند . » مدير انتشارات اختران ; اساميديگر كتابهاي منتظر مجوز را نيز اين چنين ميگويد : « مجموعه داستان راستان يك روز » نوشته رنجبر ايراني از ارديبهشت 86 ، داستان « مارمولكها غصه ميخورند » نوشته پرويز رجبي از اسفند 85 ، « دوران قاجار » نوشته و نسان مارتين و با ترجمه افسانه منفرد از اسفند 85، داستان « روايت فروردين » نوشته ی فرشته موسوي از مرداد 86 ، « دانستن دموكراسي » از ارديبهشت 86 ، « تئاتر ابزورد » نوشته ی مارتين اسلين و با ترجمه مهتاب كلانتري و منصوره وفايي از 19/3/85 ، «خروس» نوشته ی ابراهيم گلستان را هم بررسي مجدد از تاريخ شهريور 85 گرفتهاند و هنوز جوابي ندادهاند . »

اردهالي در پاسخ به اين سئوال كه در جواب پيگيريها براي ارائه مجوزهاي عقب افتاده چه پاسخي از سوي وزارت ارشاد دريافت ميكند ، گفت : « فقط ميگويند هنوز در حال بررسي است . كتاب خروس مثلا چند صفحه است كه هنوز در حال بررسي است نميدانم . »
" منبع : حیات نو "
« صادق هدايت ؛ كارها و دنياي شگفتآورش » شامل مطالب مربوط به بزرگداشت يكصدمين سال تولد اين نويسنده در دانشگاه آكسفورد منتشر شد .
در اين كتاب ، سخنرانيهايي كه در بزرگداشت يكصدمين سال تولد هدايت در دانشگاه آكسفورد ارايه شده ، آمدهاند .

كنفرانس سدهي صادق هدايت سال 81 در مدرسهي سن آنتوني دانشگاه آكسفورد برگزار شد و استاداني از دانشگاههاي انگليس ، فرانسه ، آمريكا ، كانادا و ايران دربارهي اين نويسنده سخنراني كردند كه حاصل اين سخنرانيها در كتاب « صادق هدايت ؛ كارها و دنياي شگفتآورش » به كوشش محمدعلي همايون كاتوزيان از سوي نشر روتلچ در انگلستان منتشر شده است .
در اين كتاب ، سخنرانيهايي از محمدعلي همايون كاتوزيان ، حورا ياوري ، مارتا سيميد چيهوا، مايكل برت، بهرام مقدادي ، فيروزه خضرايي ، محمد توكلي، نسرين رحيمه و هوشنگ فيلسوف منتشر شدهاند .
" منبع : ایسنا "
انتشار ترجمة فرانسوي کتاب « بوفکور» صادق هدايت توسط روژه لسکو ( Roger Lescot ) در محافل ادبي فرانسه بيش از حد و انتظار و پيشبيني مورد استقبال واقع شده است . اين ترجمه که در حدود سال 1320 براي چاپ آماده شده و مترجم آن ترجمه را به نظر خود نويسندة فقيد رسانيده بود تاکنون به سبب اشکالات مختلف به طبع نرسيده بود و فقط دو ماه قبل در پاريس انتشار يافت .

عدهاي از اديبان و نويسندگان بزرگ فرانسوي در مجلات ادبي اين کتاب را ستوده و نويسندة فقيد ايراني را در زمره نويسندگان مهم دنيا شمردهاند. از جمله آندره برتون Andre Breton سردستة گروه سوررآليست در مجلة Le Medium( شمارة ماه ژوئن) شرحي زير عنوان « نيلوفر کبود» نوشته و«بوفکور» را شاهکار شمرده و در رديف کتاب Aurelia تأليف ژرار دو نروالG.de Nerval و گراديواGradiva تأليف ژنسن Jensen قرار داده است .
به علاوه در شمارة ماه ژوييه مجلة Deiense de la paix داستان « داش آکل» ترجمه و انتشار يافته است. مجلة جديدالتأسيس Bizarre نيز در شماره اول خود ترجمة داستان ديگري را از آثار هدايت درج کرده است.
از جمله تقريظها و انتقادهايي که بر ترجمه کتاب« بوفکور» نوشته شده مقالة آندره روسو A.Rousseaux منتقد معروف ادبي است که در شمارة 18 ژويية ( 27 تير ماه) نامة هفتگي فيگارو و ادبي Le Figaro Litterair درج شده است و ما براي اطلاع خوانندگان سخن از نظر اين منتقد معروف دربارة کتاب« بوفکور» ، عين اين مقاله را که توسط آقاي قائميان ترجمه شده است در ذيل درج ميکنيم:
صادق هدايت و شاهکارش
تصور ميکنم صادق هدايت، نويسندة ايراني، براي بسياري از خوانندگان نامکشوف باشد. همانطور که براي خود من نيز تا چندي پيش چنين بود. ولي به عقيدة من تأثير وحيآساي بوفکور، شاهکار او، به خوبي کافي است که در نظر ما هدايت را، در همان اولين برخورد، در زمرة بليغترين و پرمعنيتري نويسندگان عصر قرار دهد. آقاي روژه لسکو که هدايت را در زبان فرانسه به ما شناسانده است، اظهار ميکند که بين آثار ماندني نيم قرن اخير ايران کتاب بوفکور در رديف اول جاي دارد.
من از اين حد فراتر ميروم: به نظر من اين رمان به تاريخ ادبيات قرن ما وجه امتياز خاصي بخشيده است، مانند رومان دادخواست کافکا. با اين تفاوت که آن چه را کافکا نتوانسته بود به دست آورد، هدايت توانسته است، يعني هدايت موفق شد نوشتههاي چاپ نشدة خود را پيش از خودکشي بسوزاند. اين نويسنده که از دنياي ما رخت به عالم ديگر کشيده است، تقريباَ دو سال پيش در پاريس به زندگي خويش پايان داده است.

هدايت در کتاب خواندن سليقۀ مخصوصي داشت . به هيچوجه نميتوانست حس اعجاب و تحسين خودش را پنهان دارد . اگر نويسندهاي کار بزرگي عرضه ميکرد او همچنان که کتاب را ميخواند در حاشيۀ کتاب نظر خودش را مينوشت . مثلاً بارها اتفاق افتاده بود که در حاشيۀ کتابهاي هدايت ما به جملاتي از اين قبيل بر خورد ميکرديم : « نويسندۀ گردنکلفتي است » ، « عجب جواب داده » ، « معرکه کرده » . و اين جملات بدون شک بهخوبي نشان دهندۀ اشتياق او به مطالعه و شناخت روشهاي تازه در داستان است .
خوب به خاطر دارم که کتاب « اوليس » اثرجيمز جويس را براي اولينبار مرحوم شهيد نورايي براي هدايت فرستاده بود . هدايت بعد از مطالعۀ اين کتاب آن را به من داد و گفت :« اين را بخوان . به خواندنش ميارزد . » و بعد در نامهاي به شهيد نورايي نوشت : « اين کتابي نيست که هر کس بخواند بفهمد. فهميدنش خيلي حوصله ميخواهد . »
" منبع : دیباچه "
دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن پیرامون زندگی و مرگ صادق هدایت
در ارديبهشت 1951 م بود كه خبر مرگ ناگهاني صادق هدايت در ميان ايرانيان مقيم پاريس پيچيد . روزنامه لوموند ، خبر آن را در چند خط انتشار داد ، نوشت كه صادق هدايت ، شاعر معروف ايراني ، با گاز به زندگي خود خاتمه داد . آيا اشتباه بود يا عمد از جانب لوموند كه هدايت را شاعر خوانده بود ، در حالي كه او شعري به مفهوم رايج ، در عمر خود نگفته بود ، ولي در معنا پر بيراه هم نبود ، بوف كور كه معروفترين كتاب او در فرانسه بود ، بيشتر به شعر سر مي زد تا به نثر .

يك بار در خانه اش ، در خيابان روزولت ، از او پرسيدم : كافكا چند سال داشت كه مرد ؟ گفت : 42 سال . گفتم : چه كم ! گفت دو سالش هم زياد بود .
" منبع : زخم کهنه "
فکر نمی کنم در تمام داستان فارسی معاصر بتوان چهره ای دهشتناک تر و مخوف تر از پیرمرد خنزر پنزری هدایت پیدا کرد. ماشااله آجودانی او را مظهر ایران در مقطع گسست اش از عصر باستان می داند. یوسف اسحاق پور او را صورت تباهی یافته پیران خردمند، عارفان طریقت می داند. خنده های خشک اش در سراسر بوف کور به گوش می رسد. نمی دانم او کدام یک است؟ شاید هر دوست. اما چیزی که هست و راوی هم در بوف کور آن را تصریح کرده است این است که او جزء رجاله ها نیست.

این پیرمرد خنزر پنزری، این وجود شیطانی، این " نیمچه خدا" ی تباه شده، به فساد گراییده، با دندان هایی کرم خورده که از لای آنها، اوراد و اذکاری بیرون می آِید؛ او که در نقش ها و چهره های مختلف در داستان ظاهر می شود؛ گاهی گورکن، گاهی کالسکه چی، گاهی خنزرپنزر فروش، گاهی عموی راوی ، گاهی پدر او، آخر سر هم خود او؛ او که در سراسر داستان حضور دارد؛ با خنده ای شوم و هول انگیز؛ ابتدا گلدانی به راوی می دهد که نقش چشم های زن اثیری ( و البته لکاته) داستان بر آن نقش بسته است ؛ آخر سر هم وقتی راوی زنش را می کشد، می آید گلدان را از او می گیرد می برد، حضورش به صورت های مختلف در رمان احساس می شود، اما همه این چهره ها در یک ویژگی مشترکند؛ در خنده شوم و چندش آورشان در خنده خشک و دورگه شان. راوی از ترس این خنده جرئت نمی کند دیگر به سوراخ هواخور رف نزدیک شود؛ در این جاست که اولین بار دختر اثیری را می بیند که گل نیلوفر به پیرمرد تعارف می کند. راوی این خنده را هنگامی دوباره می شنودکه دختر می خواهد از روی جوی آب بپرد و نمی تواند. وقتی راوی دهان پسررا می بوسد باز این خنده موهن را می شنود.
این پیرمرد آدمی معمولی نیست. او کاملا با رجاله ها تفاوت دارد. هر چند آدمی است سراسر پوسیده، اما هنوز قدرت هایی را از گذشته خدایگون خود دارد. آیا او چنانکه اسحاق پور می گوید از جمله خدایانی است که در فرهنگ آریایی به دیو تبدیل شدند؟ آیا او آن پیرِ مراد عرفای ایرانی نیست که خضر وار به سالکان راه می نمود و اکنون خود گمراهی سرگشته است؟ آیا او همان شاعر آرمانی ایرانی نیست که زیر درختی لمیده با گلی در بر و معشوقه ای به کام و قدحی شراب به کف؟
هدایت از این تصویر آرمانی بهشت گونه ، تصویری دوزخی می آفریند؛ بوف کور مسیر این تبدیل است. سیر زوال یک سنت است. مقلوب شدگی و برگشتگی آن.
این پیر، این موجود تبدل یافته این خدای شیطان صفت، با آن زخم ها و دردهای جانکاهش که راوی را به همدردی با خود برمی انگیزد، دیگر یاسی است مجسم؛ خدایی فرود آمده فرشته ای با بال های سوخته نشسته بر بساطی فقیر، تا در جوار معشوقه تباه شده خود باشد.

رجاله ها محصول یک دگردیسی هزارو چند صد ساله اند. آنها اصالت خود را از دست داده اند و اکنون تبدیل به موجوداتی طماع شده اند که دنبال شهوت و پول می دوند. پیرمرد رمان را می توانیم صورت استحاله یافته همان هنرمندی بدانیم که به گفته راوی چند هزار سال پیش چشمهای زن را نقاشی کرده بوده است؛ درست به همین شکلی که او حالا دارد نقاشی شان می کند. راوی می پرسد:" آیا این نقاش قدیم، نقاشی که روی این کوزه را شاید صدها شاید هزاران سال پیش نقاشی کرده بود همدرد من نبود؟ آیا همین عوالم مرا طی نکرده بود( بوف کور،ص32). این نقاش همان کسی است که بعدها به پیرمرد خنزرپنزری تبدیل خواهد شد. راوی نیز بعد به پیرمرد تبدیل خواهد شد. پس پیرمرد تصویر آینده راوی است که گریزی از آن نیست. این تبدیل در کل رمان عنصری تعیین کننده است. به عبارتی امر تبدیل تنها مربوط به کمپوزیسیون رمان نیست. چیزها در حال تبدیل اند . اما این تیدیل بیشتر به اضمحلال شبیه است؛ به فساد. هر چیزی به شکلی تباه شده در می آید. جامعه ری باستان به جامعه امروزی رجاله های تبدیل می شود. دختر که راوی می گوید به نظرش مال ری بوده است به یک لکاته تبدیل می شود. نقاش روی قلمدان و آخر سر هم راوی به پیرمرد خنزر پنزری. هر چیزی اصل اساسی خود را وانهاده است و این اصل چیزی است که راوی در سراسر رمان در حسرت آن می سوزد. حس بی اصلی دائماً راوی را می آزارد:" من نمی دانم کجا هستم این تکه آسمان بالای سرم، یا این چند وجب زمینی که رویش نشسته ام مال نیشابور یا بلخ یا بنارس است- در هر صورت من بهیچ چیز اطمینان ندارم." ( بوف کور،ص37). راوی حتی نمی داند پدرش کیست. پدر و عمویش از لحاظ ظاهر و باطن شباهت زیادی به هم داشتند. آنها در سفرشان به هند عاشق بوگام داسی یعنی مادر همین راوی می شوند. که البته قبلا از پدر راوی حامله شده است. بوگام داسی برای آن که سرانجام یکی از آنها را برگزیند آنها را وادار می کند که به آزمایش مارناگ تن دهند. هر دو را در اتاقی حبس می کنند و ماری را در اتاق رها می کنند. سرانجام مردی از اتاق بیرون می آید که معلوم نیست عمو است یا پدرراوی.
این حالت در مورد ما هم هست. ما نمی توانیم پرای پیرمرد هویت تعیین کنیم. نمی دانیم او کدام است. روای او را در همه حالتی می بیند. هم او را خدایی بربساط می بیند هم از خنده های شوم وحشت انگیزش به عذاب است. پس او کیست؟ هر چه هست رجاله نیست.
" منبع : با نفس هایم "
بزرگمهر حسین پور ، کارتونيست ايرانی اثر مشهوری از مرحوم صادق هدايت را به صورت داستان مصوّر تنظيم کرده است . اين مجموعه در مجله ی زيگ زاگ منتشر شده است .
تـخــــت ابـــــونـصر / قـسمـــت اول
تـخــــت ابـــــونـصر / قـسمـــت دوم
تـخــــت ابـــــونـصر / قـسمـــت سوم
تـخــــت ابـــــونـصر / قـسمــت چهارم
زياده قربانت صادق خان
چنانچه مسبوقيد ، بر سبيل عقايد جاري ، شهرت دادهاند كه صادق خان خودكشي كرد . و تا توانستند اظهار لحيه كردند كه از شدت ضعف بنيهي مردانه ، عقده داشت و از زندگي بيزار بود .

وليكن ، هيچ گاه ندانستند كه او ، قابل نميدانست تا با اين دنيا جماع كند .
" منبع : سایت سخن "
" از فضاهاي تنگ و ترش صادق هدايتي بيرون آمدهام "

محمد محمدعلي گفت : ديگر نميتوانم در داستانهايم يك روشنفكر را در اتاق جلو آينه نگه دارم كه از درونيات خود حرف بزند ؛ هر چند كه با آخرين علم روانشناسي هم مطابق باشد .
محمدعلي در نشست قصهخواني ويستار ، همچنين عنوان كرد : امروز ديگر من از فضاهاي تنگ و ترش هدايتي (صادق) كه هفت يا هشت سال پيش داشتم ، بيرون آمدهام ؛ نه اينكه بگويم دارم با آن مقابله ميكنم ؛ بلكه دارم از آن فضا دور ميشوم .
اين داستاننويس در ادامه متذكر شد : در اين مملكت حوادث گوناگوني دارند اتفاق ميافتند ، كه بايد برويم به آنها بپردازيم . در سال 55 كه رمان «از ما بهتران» را نوشتم ، كاري تحقيقي كردم كه روايتهاي فولكلور را دربارهي جن در آن زمان يافتم. بيست و هفت روايت در اين زمينه وجود داشت، كه من شش يا هفت داستان از آنها نوشتم. همچنين در «باورهاي خيس يك مرده»، باورهاي عامهاي را آوردهام كه در اين مملكت هستند و ما بايد فقط بهدنبال آنها برويم .

قرار است محمد بهارلو دربارهي « هزار و يك شب » ، « صادق هدايت » و « مدرنسيم فرهنگي و جوانان ايراني » در سوئد و بلژيك سخنراني كند .
اولين سخنراني اين داستاننويس ، 26سپتامبر ( 4 مهرماه ) با عنوان « هزار و يك شب از نگاه شرق و غرب » در كتابخانهي مركزي گوتنبرگ برگزار ميشود .
او دوم اكتبر (10 مهرماه ) نيز با عنوان « مدرنيسم فرهنگي و جوانان ايراني » در همين محل سخنراني ميكند .
سخنراني بهارلو دربارهي « مرحوم صادق هدايت » نيز 7 اكتبر ( 15 مهر ) در بروكسل بلژيك انجام ميشود .
" منبع : ايسنا "
" هدایت ، بوف کور و ناسيوناليسم ، سخنرانی ماشالله آجودانی در بروکسل ، ۲۹ سپتامبر "
EUROPERSE تقديم می کند :
سخنران : دکتر ماشاالله آجودانی ، نو يسنده ، پژوهشگر و استاد دانشگاه
گرداننده برنامه : رضا کاظم زاده ، روانشناس

زمان: شنبه ۲۹ سپتامبر، ساعت ۱۹
مکان: دانشگاه آزاد بروکسل
Avenue Paul Héger-20 à 1000 Bruxelles - ULB- La Salle Delvaux
وروديه پنج ارو و برای کسان بيکار رايگان است

برای دريافت آگاهی بيشتر : انور مير ستاری- ۴۷۵۷۱۶۹۲۵– ۰۰۳۲
http://news.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/34128
" منبع : گـــــــــويـــــــــا "
قهرمان بودن ، قهرمان شدن و قهرمان ستايی اضلاع مثلثی بودند كه همزمان با ورود و درك جدی تر چيزی به نام ادبيات مدرن در ايران ذهن ، وجود و رفتارهای بسياری از نويسندگان ايرانی را به خود مشغول كرد . جنس اين ((قهرمان گرايی)) نه برآمده از سنت انزواجويانه ی جهان قديم بود و سرسپردن به آستان آنچه ((حكيم اش)) می گفتند و نه دخلی داشت به متجدد شدن خوش نمايی كه جوری ديگر دل می برد و عقل .
در اين وضعيت كه قرار بود رنسانسی باشد براي فكر و خلاقيت ، قهرمان هايی ظهور كردند كه يا به قصد قهرمان بودن قواعدي را ساختند يا مسير پيچاپيچ مقابل شان از آنها قهرمان های اغلب موقتی ساخت دسته ی سومي نيز وجود داشتند كه قرار نبود قهرمان باشند و قهرمان شدند . حكايت اين حال و هوا دو مدل اصلی و نمادين را مقابل مان قرار مي دهد : ((صادق هدايت)) ، ((بزرگ علوی)) . دو نويسنده و متفكری كه از دو جنس بودند ولي شايد سرنوشت ديگری را در روزگار فعلی مشاهده می كنند . سرنوشتی كه قرار بود از بزرگ علوی يك قهرمان اسلوب گرای اميدبخش بسازد و از مرحوم هدايت يك نويسنده ی فراموش شده كه نه وابسته بود به آداب رفتارهای سرزمين اش و نه در زمان اش اجازه ي قهرمان بودن به او داده شد .
علوی و هدايت از يك روزگار بودند . هر دو نويسنده ، نوگرا ، تاثيرگذار و حتی در زمانی جبهه ای واحد را تشكيل داده بودند در برابر فضای سنت گرای قوم ؛ ((گـروه ربعه)) . علوي سردر خيال چپ گرايي و باور خلقی ای داشت كه تا آخر عمر نيز به آن تمسك جست و مرحوم هدايت از روزگار و جهاني آمده بود كه ارزش ها در حال فروريختن بودند و او مبدل شده بود به راوی خلاق اما تندخوی اين وضعيت . علوی خود را ، مرام اش و بخشی از مدال های افتخارش را از ((گروه53نفر)) داشت ، از تفكری كه می خواست ادبيات و راويان آن شوری در خلق بدمند و بعد تنديس های سنگی شان در ميانه ی ميدان ها استوار شود . علوي هرچه بود از جنس تنديس ها بود و در جست و جوی توجيه و منطقی ايدئولوگ برای چگونه نماياندن قهرمان های داستان هايش . صادق هدايت اما كج خلق بود و واقع بين تر . چپ گرايی ِ قهرمان پرور هيچ گاه جذبش نكرد و حتی داد انتقادش از وضعيت پيشه وري و آذربايجان ِ دموكرات شده ، به طرد دو چندانش انجاميد . مرحوم هدايت بوف كور را نداشت و علوي چمدان را .
مقايسه ی اين دو نويسنده خاطره اي را به ياد مي آورد كه ((ابراهيم گلستان)) بازگو می كرد در روايت ِ شان ِ هركدام . او مي گفت در سال هاي دهه ي 20 و در قطار مسافربري به شكلي اتفاقي علوي و هدايت و چوبك را ديد كه از قضاي روزگار هم قطارش شده بودند . بحث در مي گيرد در باب نويسندگي و ادبيات و ناگهان علوي ، گلستان جوان را دعوت مي كند به تاكيد براي شركت در كنگره ي نويسندگان ايران ، گلستان مي گويد ، ناگهان هدايت برمي آشوبد و به او مي گويد اين را ول كن ، كه دارد كارش را مي كند و رو مي كند به گلستان و مي گويد :
((برو كارت را بكن و دربند ِ اين كارها نباش . ))

تفاوت دو قهرمان ادبي آن روزگار شايد در همين روايت كوتاه كاملاً مشخص شود . هرچند كه مرحوم صادق هدايت در حلقه ي همين قهرمان پروري و قهرمان خواهي محصور شد و مطرود . مرگش صداي بلندي برنيانگيخت ، تا ســــال هاي بعد ، اما علوي مشعل به دست مسير را با شتاب پيمود . نامش تداعي گر اهداف و ارمان هايي شد كه به شدت به قهرمان ها نياز داشتند و همان شد كه بزرگ علوي نويسندگي را به قهرماني واگذار كرد و قهرمان موقتي اي شد كه هكراهان آن روزگارش به مدال هاي ريزودرشتش اضافه مي كـردنـد . صادق هدايت اما قهرمان نشد به مفهوم آن روزگار . در هاله اي از افسانه پردازي ها و حتي فراموشي در خاك فرانسه مدفون شد . روزها گذشت ، قهرمانهاي چپ آمدند و رفتند ، تنديس ها نيز در ميانه ي ساخته شدن ، نيمه كاره ماندند و ناگهان صادق هدايت قرار شد قهرمان باشد ؛ قهرماني كه صفت هاي لازم براي اين صفت و شان را به طريقه ي اصحاب قهرمان باور نداشت اما مقابل اين موج كسي يارای ِ مقاومت نداشت . مرگ غمبارش به نقطه ي عطفي براي زندگي دوباره اش تبديل شد ، صورت ها و عكس هاي ريز و درشتش منتشر شد ، آثارش دوباره دست به دست شد و حتي مخالفان نه چندان كم تعددش هم ترجيح دادند ، مناسباتي ميان او و خودشان پيدا كنند .
اما حكايت بزرگ علوی چيز ديگري بود ، طولاني زيست ، از احترام برخوردار شد اما زندگی اش تبديل شد به مرگ آرام اما محتوم اش . قصه هايش منهاي دو كار واقعاً ارزشمندش يعنی چشم هايش و چمدان ، بايگانی شدند براي نويسندگان تاريخ ادبيات .

تراژدی سرنوشت هر دو مرد را دربرگرفت و رقم زده شد آنچه كمتر پيش بينی مي شد .
مرحوم هدايت كه اصلاً قرار نبود قهرمانی از جنس علوی باشد در چارچوبی آنچنانی قرار داده شد و علوی كه قرار بود قهرمان بزرگی از روح خلاقيت و نمادی براي خلق ايرانی باشد خيلی زود كهنه شد ؛ زودتر از مرگش و سال هاي پايانی زنده بودنـش .
هارموني جالبي كه در اين قضيه وجود دارد ((آقابزرگ)) را نويسنده ای نشان داد كه دست از بسياری تجربه ها و آداب شست مگر سمبل و قهرمان پرچم به دست شكوه و باروری و در عين حال رنج بردن باشد و مرحوم هدايت را در جايگاهی افسانه ای قرار داد كه خودش هم هيچ اعتقادی به آن نداشت . اما اسطوره ی صادق هدايت ساخته شد و قهرمانی چون بزرگ علوی بدون شمشير و مدال های حزبی و فكری اش رها شد . هدايت قهرمان شد از آن رو كه نه راوی باشكوهی بود ، نه ، او قهرمان شد چون زندگی و نوشته هايش روايتی بود از شكست و ازهم گسستن . تبليغ شد چون شايد نياز بود تا نمادی قابل دفاع برپيشانی ادبيات ايران وجود داشته باشد ، نمادی كه گويا جامعه شرمسار از رفتاری بود كه با او كرد .
هدايت و علوي هر دو در اروپا و دور از وطن خفته اند . آثارشان خوانده ، تحليل و گاهي تكثير مي شود اما تنديسي كه قرار بود از علوي ساخته شود براي آيندگان نيمه تمام ماند و جايش را به پيكر و تصوير مردي داد كه گريزان بود از قهرمان بودن . مرحوم هدايت جامعه و رفتارهای انسان ِ ايراني را نقد كرد ، به او تاخت، آداب و اصولش را از پاي بست ويران داشت و از مرگش و زوالش گفت اما قهرمان شد حال آنكه علوی در ستايش جامعه و انسان ِ آزاده ی ايرانی حركت كرد ، از زيبايی ها و تاريخ اش گفت اما فراموش شد .
هدايت مرد اما زنده شد ، علوی زنده ماند اما مرگ تدريجی اش آغازيد .
" با روزهای مرگ هدایت ، شعري از رضا فرمند "
امروز در پاریس، هدایت را همه جا دیدم:
در میدان پانتئون، در بلوار سن میشل،
در کوچه پس کوچه های کارتیه لاتن،
و هیچ جا نتوانستم صدایش کنم .
امروز
در پُرسشی بلند
پی در پی به انتهای خود رفتم؛
و از پرتگاهِ پندارم،
بارها خود را کنار کشیدم .
امروز، هدایت،
کبودِ کبود، در چشمام می چرخید
نه خوانده می شد؛
نه می بارید .
امروز
به هر مِترویی، ۵۴ سال دیر رسیدم .

امروز
به شهرکِ کشان Cachan، رفتم
از سرازیری ها با او پائین رفتم
از سربالائی ها با او بالا آمدم،
و پایه های خلوتِ پُل ها را
به جستجوی بوسه های بی پناهش بوئیدم .
*
امروز با کمی پول، جعبهای شیرینی و عینکی تازه
به جستجوی هدایت
در مترو پورت دورلئان، مترو سَمپلن،
میدان آلبرت کهن، منتظر ماندم؛
و در خیابان بلند و سوت و کور شامپیونه قدم زدم .
*
امروز
از ستارهی هتل ها،
به سردترین زیبایی ها
فرو افتادم.
امروز، پاریس در جیبام،
ناگهان تمام شد .

امروز
سرانجام
خط قرمز چهار را به سوی شامپیونه
به سوی هیچ گرفتم .
|
سعدی شاعر پرآوازه ی ایرانی و صادق هدایت پدر داستان نویسی ایران در یک بنگاه ادبی ترکیه ای به عنوان شاعر و نویسنده عرب معرفی شدند . | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر در سایت اینترنتی آنتولوژی ترکیه ، نام مرحوم صادق هدایت و سعدی شیرازی در فهرست نویسندگان عرب قرار گرفته است . سایت آنتولوژی در این فهرست برخی نویسندگان عرب از جمله جبران خلیل جبران ، طارق علی، نجیب محفوظ و ... را در کنار صادق هدایت و سعدی به عنوان نویسنده و شاعر عرب معرفی کرده است . |
" كاش صـادق هدايـــت پــدر ِ شـــــعر ِ نــوی ِ ايــران بــود "

" فریدون فریاد " متولد 15 آذر ماه سال 1328 است و با افتخار تاكيد ميكند كه در خرمشهر به دنيا آمده و يك ايراني است . نخستين مجموعه شعر خود با نام « ميلاد نهنگ » را در سال 1357 منتشر كرد . يك سال بعد مجموعه شعر « شاعر جوان » را به چاپ رساند و « تقويم تبعيد » ، كه برگزيده اشعار ريتسوس بود را در سال 69 منتشر كرد . كتاب « خوابهايم پر از كبوتر و بادباك است » از مهمترين كارهاي منتشره اوست كه در سال 1988 در يونان منتشر شد . اين كتاب قصهاي براي كودكان است كه خاطرات دوران جنگ فرياد در آن منعكس شده است . يانيس ريتسوس ، شاعر شهير يوناني اين كتاب را به يوناني ترجمه كرد كه در حال حاضر قسمتهايي از آن در مدارس يونان به عنوان كتاب درسي تدريس ميشود . «زمان سنگي» ترجمه اشعار اولين دوره تبعيد ريتسوس ، در سال 1383 منتشر شد . سرانجام پس از حدود 25 سال مجموعهاي از اشعار خود را با نام «آسمان بيگذر نامه» به چاپ رساند . در سال 2005 جايزه ملي ترجمه يونان به فرياد اختصاص يافت و در سال 2006 تلويزيون ملي يونان فيلمي يك ساعته از زندگي او ساخت . اشعار فرياد به زبانهاي انگليسي ، فرانسوي ، يوناني و آلماني انتشار يافته است . ريتسوس در مقدمهاي كه بر كتاب « آسمان بيگذرنامه » نوشته خصيصه اصلي اين اشعار را سادگي، دقت و كمال ، پاكيزگي و رواني ، بدون آرايههاي زائد ، بدون عناصر تزئيني و تغزلگراييهاي سهل و ارزان دانسته است . « دوستي با ريتسوس برايم مهمترين اتفاق بود . » اين جمله را نيز فرياد با افتخار ميگويد . فرياد علاوه بر اين كه از ريتسوس و تاثيرات او مي گويد ، شعر نوي ايران را هم به نقد مي كشد و آرزو ميكند كه اي كاش انسان آزاده اي مثل مرحوم صادق هدايت پرچم دار و پدر شعر نوي ايران مي شد :
« ما نيما را به عنوان پدر شعر امروز ميدانيم ، اگر هدايت اين كار را براي شعر كرده بود خيلي به نفع ما بود . قصه ی امروز ما بسيار پيشرفتهتر از شعر امروز ماست چون چراغ دريايي چون هدايت را براي خود دارد . اين چراغ دريايي در شعر ما نيماست كه به جز پنج شش شاعر به جاي ديگري ختم نشد . هدايت آزاده بود و درچارچوب ايدئولوژيك نميگنجيد و اين كار درستي بود. او همه زبانها را آزمايش كرد و نتيجهاش را هم گرفت . بنابراين اين حسرت به دل ما ميماند كه كاش او پدر شعر نوي ما بود نه نيما . »
خاچیک خاچر - نویسنده و مترجم ، اخیراْ به ترجمه ی شش داستان از نویسندگان معاصر ایران به ارمنی پرداخته است .

خاچر ترجمه این آثار را چهار سال پیش آغاز کرده است . این مجموعه ی داستان که فعلاْ عنوان مشخصی ندارد ، قصه هایی چون " شهر کوچک ما " از احمد محمود ، " مونس مادر اسفندیار " از امیرحسن چهلتن و داستان هایی از زنده یاد صادق هدایت ، صادق چوبک و ناهید طباطبایی را شامل می شود .
این مترجم درباره توجه مخاطبان ارمنستان به ادبیات معاصر ایران گفت : پیشتر ارمنی ها ادبیات کلاسیک ایران را بیشتر می شناختند اما از سال های 1920 به بعد به واسطه مترجمانی که در این عرصه پدید آمدند کشور ارمنستان با ویژگی های ادبیات معاصر ایران نیز آشنا شد .
" منبع : خبرگزاری مهر "
زندگی صادق هدایت ، 56 سال پیش در چنین روزی به پایان رسید . میگویند ، صادق هدایت در پاریس خودکشی کرد . ولی بسیارند کسانی که خودکشی هدایت را باور ندارند . صادق هدایت ، به دلیل افکار و عقایدش ، و به دلیل آثارش ، به صورتی پیگیر با تشکیلات امنیتی حاکمیت درگیری داشت . در سال 1324، حضور صادق هدایت در ازبکستان که آنزمان جزئی از خاک اتحاد جماهیر شوروی به شمار میآمد، و همچنین برگزاری مراسم بزرگداشت هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی ، باعث شد که نتواند در کنگرة جهانی هواداران صلح شرکت کند .
در سایت رسمی صادق هدایت آمده که او « به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگرة جهانی هواداران صلح شرکت کند . » و شاید همین « مشکلات اداری » در خارج از ایران نیز صادق هدایت را همراهی کرده باشند . در هر حال مدارکی جهت اثبات خودکشی و یا قتل صادق هدایت در دست نویسندة این وبلاگ نیست .
" پاریس ۱۳۰۷ " 
اما نکته ای در توپ مرواری است .
پادگان ، همان محل ایدهآلی است که فردیت و آزادی در آن به رسمیت شناخته نخواهد شد ؛ همه قسمتی از « تشکیلات ، گروه و … گلهاند » . همه در خدمتاند ، در خدمت خدا ، شاه و میهناند … و در جامعه پادگانی ، مجازات آزادیخواهان همیشه مرگ است . اینگونه است که توپ مرواری ، تمام تلاش خود را به کار میبرد تا آزادی از دست رفته را باز یابد . توپ مرواری پس از فراز و نشیبهای بسیار ، در پایان رمان، عاقبت سیر تحول تاریخ را دیگرگون کرده ، و به زمان پیش از کودتا باز میگردد، به آنزمان که به افتخار او در میدان ارگ تهران جایگاه ویژهای برپا شده بود . و صادق هدایت نیک میدانست که بازگشت توپ به دوران پیش از کودتای میرپنج ، چنین بازگشتی به گذشتة پرافتخار، فقط در عرصة رمان امکان پذیر خواهد بود .
یادش گرامی باد .
" منبع : ناهید رکسان "
متن به صورت کامل در ادامه ی مطلب آمده است .

به گفتهي جهانگير هدايت ، اين گروه همچنين قصد داشتند مطالبي را از وبلاگها و سايتهايي كه دربارهي صادق هدايت هستند ، منتشر كنند ؛ اما بهدليل آمار بالا ، تنها از سايتها و وبلاگهايي كه اطلاعات جامع و مفيدي دربارهي اين داستاننويس دارند ، استفاده خواهند كرد .
" منبع : خبرگزاري دانشجويان ايران "
يکی از همين روزها بود که در حاشيه گپوگفتی صميمانه با احسان نراقی ، دامنه بحث ناگاه به موضوع هفته ما « روشنفکری و سياست » کشيد و نراقی چند چهره را به عنوان روشنفکران تاثيرگذار ايران نام برد .
فريدون آدميت و صادق هدايت دو چهرهای بودند که احسان نراقی نام آنها را بر زبان آورد و از تاثيرگذاری تفکر روشنفکرانه آن دو سخن گفت .
نراقی که هميشه سخن گفتنش از فردی خاص ، مترادف با تعريف خاطرهای از رابطه خود با آن شخصيت میشود ، اين بار نيز از سابقه دوستی با صادق هدايت سخن گفت . آن هنگام که سالها پيشتر ، صادق هدايت دو ماهی را در منزل پسرعمه نراقی - که از مديران شرکت نفت بود – میگذراند :
" دو ماهی با هم زندگی کرديم . به استخر و گردش میرفتيم. در اين دو ماه من هدايت را از نزديک شناختم . او در مورد مسايل سياسی خيلی بیباک و صريح حرف میزد . "
پسرعمه نراقی – مهندس پرخيده – داماد فرمانفرما بود و از اين روی منزل او محل رفتوآمد بسياری از بزرگان و مسوولان حکومتی، اما :
" صادق هدايت در جمع اين آقايان از بيان حقايق هيچ وحشتی نداشت و به راحتی راجع به وابستگی مديران رژيم وقت ايران به انگلستان سخن میگفت و انتقاد میکرد . "
نراقی اينها را که میگويد ، خاطرهای جالب از هدايت را به ذهن میآورد و با لبخندی از سر رضايت خاطره را چنين تعريف میکند: " يکبار به هدايت گفتم کتاب « علويه خانم » را چند نسخه چاپ کردی ؟ و او گفت ۵۰ نسخه . من گفتم چرا اينقدر کم چاپ کردی و هدايت به من پاسخ گفت که صبر کن من بميرم، کتابهايم آنقدر چاپ خواهد شد که خسته میشويد . بعد از مرگ ، من « مُد » میشوم . "
بعد از بيان اين نقلقول ماندگار از صادق هدايت است که احسان نراقی درباره دوست ديروزين خويش میگويد : " او میدانست که مردی تاريخساز است . "
آيا صادق هدايت الگويی برای روشنفکری ايرانی محسوب میشود؟
او دارای خصوصيات يک روشنفکر تمامعيار بود. به قول ژان پل سارتر روشنفکر کسی است که تمام مسائل جامعه را از خودش بداند. روشنفکر نبايد از طرح مسائل جامعه دوری کند. سارتر در عمل اثبات کرد که روشنفکر بايد هميشه آماده بحث باشد. صراحت، شجاعت و بینيازی از سارتر يک روشنفکر کامل ساخته بود .

پس شما که از فريدون آدميت به عنوان الگوی روشنفکری نام میبريد، فکر نمیکنيد که آدميت به الگوی آرون نزديکتر باشد تا الگوی سارتر ؟
نه! آدميت هم شجاعت دارد .
ولی الان ۲۰ سال است که هيچ سخنی نمیگويد .
بيمار بود . درجريان کتاب آخوندزاده خيلی صدمه خورد. آدميت قبلا خيلی کار کرده بود . اين مهم است که او در سن ۲۴ سالگی کتاب اميرکبير را نوشت . اين نشانه نبوغ او بود که در سن پايين ، اميرکبير را زنده کرد. تا قبل از اينکه او بنويسد مردم ايران شناختی از اميرکبير مصلح و اصولی نداشت .
آيا اصلا روشنفکران وظيفه دارند که روی سياستمداران تاثير بگذارند؟ و آيا بايد گفتمانی ميان روشنفکران و سياستمداران شکل گيرد ؟
اين ارتباط بايد وجود داشته باشد. اما سياستمداران آدمهای رياکاریاند و هيچگاه حاضر نيستند که منبع الهام خود را فاش کنند. آنها خيلی به ايده روشنفکران گوش میدهند و عمل میکنند اما کمتر حاضرند که به نقش روشنفکران اعتراف کنند .
منبع : روزنامه همميهن ۲۳ خرداد ۱۳۸۶/ از الگوی آدميت تا الگوی هدايت، روشنفکران و سياست در گپ و گفتی با احسان نراقی، همميهن
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|