ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
این دو حیوان ز جنگل آمده اند جنگلی که « حکومت دین » است
رسمشان پاره کردن انسان خوردن مغزشان هم، آئین است
پی تکمیل یکدگر هستند حاصل جمعشان میانگین است
این یکی گر خر است، آن پالان آن اگر اسب، این یکی زین است
این اگر چشم، دیگری اشک است این اگر بینی، آن یکی فین است

ارتباط میان این دو نفر ارتباط دُعا و آمین است
اختلافی میانشان گر هست کم و بیش از برای تزئین است
ورنه کلاْ شبیه یکدگرند این یکی تانک و آن یکی مین است
این از آن احمدی نژادتر است آن یکی خاتمی تر از این است
هر دو انسان-گریز و حیوان-ذات بر محمد و آل او صلوات
شعر از هادی خرسندی با عنوان ِ : فرق احمدي نژاد و خاتمي نژاد !
" در پاسخ سؤال ها و کنجکاوي ها که نظر مرا در مقايسه ي احمدي نژاد با خاتمي ميخواهند ، اين قطعه تقديم است . "
امام جمعه اصفهان : ۷۴ درصد دختران ايراني باكره به خانه بخت نمي روند .
پيام آور از ايشان ميپرسد : شما اين آمار را از كجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا كل كشور ؟ امام جمعه ميفرمايد : من با اين وضع فساد و فحشا حدسي گفتم ، البته آقاياني هم كه اطلاع دارند و نزد من ميآيند تائيد كرده اند ... ( سایت اینترنتی « پیک نت » )
الا اي شيخ جویای بکارت به لاي پاي دخترها چه کارت ؟
تو فرمودي بکارت ها که پاره ست دقيقاً درصدش هفتاد و چار است
ببينم از کجا آوردي آمار ؟ ز جمع آشنايان يا ز اغيار
تو از هرکس که ارقامش شنفتي چرا زان بيست و شش درصد نگفتي
نگفتي بيست و شش درصد بکارت نشان باشد ز انواع اسارت
گروهی باکره ، از سکس دورند کزین بابت گرفتار غرورند
گروهي ترس خورده، صاف و ساده اسير انجماد خانواده
گروهي پاي بند دين و مذهب به شدت باکره ، اما معذب !
شما که دختري را سن نُه سال به شوهر ميدهي راضي و خوشحال
چرا خواهي اگر شوهر نکرده شود چل ساله ، سالم مانده پرده ؟
بیا و دست بردار از حقارت نچسب ای شیخ نادان بر بکارت
بکارت مال دوران های دور است به زن های جوان تحمیل زور است
بکارت نیست معیار نجابت نجابت را چه بشناسد جنابت !
نجابت،شیخ نادان،پرده ای نیست به اینکه داده ای یا کرده ای نیست
نجابت چیست ؟ حق کس نخوردن بکارت چیست ؟ مال کس نبردن
نه بین مردمان اخلاق و عصمت به میزان بکارت گشته قسمت
فریب مردمان ، ضد عفاف است نه آن کاری که در زیر لحاف است
که هر آمیزشی قبل از عروسی بود یک مطلب خیلی خصوصی
مبر سر را درون بستر خلق که بینی گوزشان را تا ته حلق
خودت شام زفاف ای شیخ بد ذات بکارت داشتي ارواح بابات ؟
تو با آن حجت الاسلام فاکر چگونه میتوانی بود باکر ؟
برای تو کسی پرونده هم ساخت و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟
( در کون شما کنتور اگر بود سر یک هفته کنتور هم دمر بود
اگر یک روز باشی توی حوزه بواسیرت بچسبد زیر لوزه )
تو هم حالا به اين حد از جسارت ز دخترها طلب داري بکارت ؟
چه میفهمی تو قانون طبیعت که می آئی ز مادون طبیعت
چه دخترهای نوزادی که گه گاه ندارند این بکارت را به همراه
به آنها چون خدا پرده نداده شوند البته که بی پرده زاده
ترا گر اعتراضی هست حالا بگو با حضرت باریتعالی
که ای پروردگار پاک عالم چرا پرده ندادی خاک عالم !
امام ِ جمعه آ ! بر خویش رحمی بکن کاری که یک قدری بفهمی!
بدن ها فرق دارد با بدن ها خصوصاً مال دخترها و زن ها
همه یک شکل و جور و قالبی نیست نمی فهمی ؟ زن است این ، طالبی نیست
یکی را پرده باشد نازک و ُترد شود زائل اگر یک ضربه ای خورد
یکی را پرده کشدار و غشائی است مثال شخص آقا ارتجاعی است
که تا وقتی که آن بانو نزاید از آن یک قطره هم خون در نیاید
یکی هنگام ورزش داده از دست یکی تا آخرش همراه او هست
تو آمار از کجا کردی فراهم بیا یکخرده آگه کن مرا هم
من اینها را که گفتم مستند بود قوانین ازل بود و ابد بود
ندارد حرف من ردخُور ز قرصی ولی تو باید از دکتر بپرسی
که او بی پرده تر از پرده گوید برایت واضح و گسترده گوید
***
امام ِ جمعه آ ، یک چیز دیگر نمیدانی ، نمیفهمی ، مکرر !
اگر شد پرده ای هرگونه پاره تجارت ، کرده پیدا راه چاره
بدوزد پرده را نرس و پرستار خدایا زین معما پرده بردار !
( بکارت را ز مریم باید آموخت که بعد از زایمان هم میتوان دوخت )
بکارت چیست قفل حفظ ناموس؟ نجابت در پس اش محفوظ و محبوس؟
اگر داری دلارش یا ریالش بزن آن را بخیّه،بی خیالش!
تجارت ، میکند حفظ بکارت بود ناموس ها دست تجارت
اگر دارای ناموسی از این راه به بی ناموسی ات صد بارک الله
امام ِ جمعه آ ! قدری حیا کن دکانی دیگری این جمعه وا کن
مناسبتر ُپرش کن این دکان را که بشناسی همه اجناس آن را
فوراگزامپل دکان بول و غایط بخور آنقدر تا جانت درآید
" شاعر : هادی خرسندی "
" منبع : اصغرآقا "
یازدهم نوامبر گذشته در برنامه تلویزیونی زنده صدای آمریکا VOA– با احمد بهارلو – وقتي جوانی تلفنی عقیده مرا در باره عشق پرسید ، حواله دادم همه را به آنچه « فردا » روی اینترنت میگذارم . متأسفم که این « فردا » یک ماه بعد فرارسیده ! با پوزش از همه منتظران و اینک تقدیم به خودشان .
حدود دو سال پیش یک روز که دوست شاعرم مهدی فلاحتی و بهمن باستانی برنامه ساز رادیو فردا در لندن سرافرازم کرده بودند ، خواستم سروده عشق را از روی کامپیوتر برایشان بخوانم . همان موقع عشق کردم که ابراهیم گلستان هم آن را بشنود . بنابراین به ایشان هم تلفن زدم و شعر را یکجا خواندم .
اظهار نظر سردستی گلستان و فلاحتی مرا دلگرم به فکر دستکاری هائی در « شعر » انداخت و منتشرش نکردم و رفت لای دست کارهای بایگانی شده ای که فکر می کنم بعد از مرگم فرصت کنم بهشان برسم !
اما ایمیل هائی که در این یک ماهه ، هی آمد و شعر عشق و شعرهای دیگر را مي خواست ، بدقولیهای مرا از پای درآورد ! ( پس کم کم باقي سروده ها را هم ميگذارم . )
از پریروز که بعد از دوماه به خانه بازگشتم ، این را از کامپیوتر قدیمی درش آوردم که بهش ور بروم . در این فاصله ، هموطنی هم دو بیت مولانا برایم فرستاده بود که بیخود می خواهی عشق را تعریف کنی ! پس من آن دوبیت را هم اینجا آوردم و جواب دادم و در نتیجه ساختمان شعر قبلی که چند بیتش را هم روی سایت گذاشته بودم ، تغییر کرد و نهایتاً یک چیزی شد به کلی با دو سال پیشش متفاوت . خصوصاً که برخي رویدادهای دو ساله مثل ازدواج پرنس چارلز و سفر دوماهه من به آمریکا هم یک جورهائی رد پا در این سروده گذاشته ! هم از آن جمله است کنایه « گمشدن چشم » که مشکل بینائی ام بود و فعلاً رفع شده . ( مشکل رفع شده نه بينائي ! )
یک بیت معروف خودم را از مثنوی دیگر هم اینجا می بینم ( خودش آمده انگار ! ) . ضمناً در یکی از مصراع ها وزن شعر از دست شاعر در رفته که تعمدی نبوده . دنبالش هم نگردید که حواستان پرت نشود ، خودش داد میزند و خود را معرفي مي کند .
یکی دوتا لغت هم مخصوصاً اظهارفضلی آوردم که معنی اش را در کتاب دیدم :
« لاغ » به معنی ظرافت و شوخ طبعی و شیرین زباني .
« نآندرتال » نوعی از انسان های اولیه .
« گاو زمینی » همان گاو افسانه ایست که زمین روی شاخ آن است و گاو بر پشت ماهی هفت آسمان ایستاده و از این چاخان ها !
هادی خرسندی – لندن – اوائل دسامبر – اواخر آذر

پاسداری کرد حمله مثل گرگ
جانب پیرزنی ، مادربزرگ
گفت پیدا باشد از تو تار مو
بردی از پیغمبرو دین آبرو
در کمیته امشبی داری پناه !
میبریمت صبح فردا دادگاه
پیرزن ، لرزان ، شکسته ، بی رمق
هرچه چین بر صورتش ، جوی عرق
گفت : دینی با چنین قدر و مقام
صاحب پیغمبر و کلی امام
اینهمه آخوند از بهرش قطار
مجتهدهایش بزرگ عمامه دار
جمله توضیح المسائل ها قطور
هریکی هفتاد و شش تا بوف کور
قصه گلشیری از صرفش عقب
دولت آبادی ز نحوش در عجب
آنچه در آن هست آداب خلا
واقعاً باید نوشتن با طلا
با سخن هائی چنین نغز و نکو
دین کجا دارد غمی از تار مو
اینهمه سرباز و هنگ و پادگان
حافظ اسلام و پرچمدار آن
من کجا زورم به کاری میرسد
لطمه ای از موی و تاری میرسد ؟
هیچ مو شمشیر نیکوئی نشد
هیچ دینی بسته موئی نشد
من کی از پیغمبرو از دین او
برده ام - استغفر الله - آبرو
پاسدارش گفت زان موی سفید
کی شما پیران خجالت میکشید ؟
چیست پس آن صورتی روژ لبت
جز نشان دشمنی با مذهبت ؟
روسری ، ژرژت که نه ، ابریشم است
قیمتش را هرچه پندارم کم است
چکمه هایت لابد از ایتالیاست
الفتی شاید ترا با مافیاست
وز همه اینها گرانتر مانتو ات
دل ز مردان میبرد رخت نو ات
پشم مانتو میکند اغوایشان
لرزه اندازد به سر تا پایشان
چیست این مانتو که تو داری به تن ؟
چادر مشکی سرت کن پیرزن !
مانتو ات طرح نو است و پشم ناب
سمبل طاغوت و ضد انقلاب
این بده تا من به مستضعف دهم
حق فرستاده ٬ چرا از کف دهم ؟!
گر رهائی خواهی و شلاق هیچ
میدهم چادرشبی ، برخود بپیچ
مانتو بگذار و پشت سر نبین
موی خود را هم بپوشان بعد از این !
این بگفت و حکم حق اجرا نمود
خود نوشت آنرا و خود امضا نمود
گفت آن بانوی مانتو باخته
کهنه چادرشب به دوش انداخته
« آبرو بردم ز دین با تار مو
دادمش با پشم خالص آبرو »
شاعر : هادی خرسندی
پنجره
با خواست من زمانه دمساز نشد پايان پريشاني ام آغاز نشد
صد درب گشوده شد به رويم ، اما آن پنجره اي که خواستم باز نشد
شاعر : هادی خرسندی
ترقی معکوس
تا چند ز دست خویش دلخون بشویم ؟ تا چند اسیر بخت وارون بشویم ؟
این طور که رفته ایم ما پس پسکی ترسم دو سه سال ِ بعد میمون بشویم
شاعر : هادی خرسندی

اطاعت امر
این میل شراب و فصل گل را چه کنم آن بوی کباب طرف پل را چه کنم ؟
خیام ! هرآنچه گفته ای خواهم کرد اما تو بگو کلسترول را چه کنم ؟
شاعر : هادی خرسندی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|