تبليغاتX
یادی از صادق هدایت
 
ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او
 
وبگردی ز یاد کردم تو زندگیم ٬ وبلاگم زیاد دیدم ( البته خواننده ی عزیزی که حتی یه بارم صدای ِ اتصال به شبکه ی جهانی رو شنیده باشه میدونه فعل دیدن همون خوندن معنی میده در این مقام ) اما خداییش ( این کلمه جایگزین ِ مناسبیست برای ِ آن دسته از نویسندگانی که در دوراهی ِ سرنوشت گرفتار آمده اند و نمیدانند باید بگویند متاسفانه یا خوشبختانه ) رو بخام بگم هیچ وبلاگ ِ پارسی زبونی رو ندیدم که ذره ای بر معلومات ِ اندکم بیفزاید و ذره ای از مجهولات ِ آن-اندکم ( "آن" پیشوند ِ نفی در زبان ِ انگلیسی است و چون من روشنفکر هستم و بسیار مُتجدد ٬ از آن بهره جُستم ) بکاهد .

البته باید به این نکته اشاره کنم که روی سخن با آن دسته از وبلاگ هایی است که شخصی خوانده می شوند و صاحبان ِ آنها نویسندگان و صاحب نظران ِ عرصه های ِ مختلف نیستند . به عبارتی وبلاگ ِ مسعود بهنود ( در مثال مناقشه نیست ) را از جامعه ی آماری که ذکر آن رفت بیرون بدانید .

بزرگان ِ دین ِ آسمانی ِ ما همیشه گفته اند امور نسبی است و مطلق گرایی مذموم .

اما به جرئت می توانم بگویم تنها وبلاگی که از آن کسب ِ معلومات کرده ام ایـــن وبلاگ است .

یکی از پست های ِ بسیار خواندنی اش را در ادامه می خوانیم که خاطره ای هم از آن به شرح ِ زیر دارم :

مدتی بود که تلویزیون ِ ایران در مجموعه ای به نام ِ " صد فیلم " به معرفی ِ صد فیلم ِ برتر ِ تاریخ سینمای جهان پرداخته بود . یکی از این فیلم ها نامی داشت که من توانایی ِ خواندن ِ آن را نداشتم . منتقدی در مورد ِ فیلم داشت حرف هایی می زد و نام ِ فیلم هم پایین ِ تصویر هک شده بود . هر چقدر دقیق شدم نفهمیدم "همشهری کین" یعنی چه و چگونه تلفظ می شود . به گمانم آمد که منظور از "کین" همان است که در شاهنامه آمده و معنایش هم همان "کینه" است . بیشتر که دقیق شدم به خود گفتم آخر "همشهری کینه" چه معنایی می تواند بدهد ؟ در این گیرودار  ِ درونی بودم که منتقد گفت :

" به جرئت می توان گفت اگر ده فیلم در تاریخ ِ سینما برترین باشند یکی از آنها فیلم ِ همشهری کِین است و اگر هم کسی باشد که آن را ندیده بعید می دانم اسم ِ این فیلم را نشنیده باشد ... شما را به دیدن ِ این فیلم دعوت می کنم ... "

لحظه ی تلخی بود . درست مثل ِ اولین آشنایی با جنس ِ مخالف در یک جامعه ی بسته تلخ بود . یاد ِ آن حکایت ِ ما اندر خم یک کوچه افتادم و به خود لعنت فرستادم و اندیشیدم که در آن فهرست بندی ِ انسانی ِ آن منتقد جای ِ من کجاست که نه تنها فیلم را ندیده ام بلکه اسمش را هم نشنیده بودم و تازه بر سازنده ی اثر خرده هم می گیرم که این چه اسمی است که بر فیلمت گذاشته ای ؟

سخن کوتاه می کنم که مبادا سرتان درد بگیرد . با چنان دقت ِ نظری فیلم را تا به آخر مشاهده کردم که اگر به یکی از اساتید ِ دوران ِ تحصیلم نگریسته بودم حال در آن شاخه ی خاص صاحب نظر بودم .

فیلم که تمام شد هیچ از آن نفهمیدم . به عبارت ِ دیگر از پایان ِ فیلم هیچ نفهمیدم . مدتها هم به آن فکر می کردم اما چیزی دستگیرم نشد و این تلخی آن احساس را در من فزونی بخشید و به سکوتی سنگین مرا درغلطانید .

زمان گذشت تا اینکه خدا خیرش دهاد به این مطلب در وبلاگ ِ فوق الذکر رسیدم :


فيلم: همشهری کِين (۱۹۴۱)
«چارلز فاستر کين» (اورسون ولز) در دوران کودکی از مادرش جدا شده و به دنيای روزنامه‌نگاری پرتاب می‌شود. هوش سرشار و جاه‌طلبی‌هايش باعث می‌شود به تدريج به آدم قدرتمند روزنامه‌ها تبديل شود و يک سری روزنامه مهم زنجيره‌ای زير دستش کار کنند. او چهره‌ مهم روز می‌شود درحاليکه زندگی خصوصی چندان موفقی ندارد. از محبت پدر و مادر به دور بوده و نمی‌تواند زندگی عاطفی موفقی برای خود بسازد. در هنگام مرگ آخرين کلمه‌ای که از دهانش خارج می‌شود «رزباد» (Rosebud) است. خبرنگاری روی اين قضيه حساس می‌شود و تلاش می‌کند با کنکاش در گذشته «کين» معمای «رزباد» را حل ‌کند. ما هم از طريق تحقيقات خبرنگار با زندگی کين آشنا می‌شويم ولی در پايان خبرنگار نمی‌تواند راز «رزباد» را حل کند و به نظر می‌آيد فيلم رو به اتمام است. در صحنه آخر فيلم (که يکی از بهترين پايان‌بندی‌های تاريخ سينماست) يک گروه کارگر مسوول می‌شوند خرت‌وپرت‌های انباری «کين» را بسوزانند. در لابلای شعله‌ها يک سورتمه بچگانه نظرمان را جلب می‌کند که در صحنه‌های کودکی «کين» ديده بوديمش و وقتی دوربين کلوزآپ می‌شود متوجه می‌شويم که پشت آن نوشته شده: «رزباد». آخرين واژه‌ای که از دهان «چارلز فاستر کين»، غول رسانه‌ها، خارج شده چيزی نيست جز حسرت دوران معصوم کودکی ربوده شده...

                                                                                        " منبع : سـکـوت سـنـگـیـن "

  نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 5 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 
 

شب غریبی بود ، جمعه شب بود هوای ترانه های فرهاد رو کرده بودم اما انگار جادو شده بود هرچه گشتم نوار کنسرتش ، تنها چیزی که ازش داشتم پیدا نکردم و شب با زمزمه کردن ترانهایی که ازش تو ذهنم داشتم به صبح رسوندم : تو فکر یک سقفم

اون روزها سرباز بودم ، صبح زود زدم بیرون مثل هر روز از سر عادت جلو روزنامه فروشی وایستادم نگاهی گذری به روزنامه ها انداختم که چشم خورد به اون تیتر :  فرهاد هم رفت

و شنبه بود که فهمیدم چرا : شنبه روز بدی بود

                                                                                              منبع : بوف "


                               

             نهم شهریور ماه ، چهار سال از خواب شیرین فرهاد می گذرد . به یادش هستیم .

                                                  " زندگی نامه  /  عکس ها "

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
        

مرد هيولايست که زن را بلعيده . زنان زيادي قصد فرار از اين کابوس را دارند . ولي همانطور که گفتم آنها مثل مترسکهايي هستند که گريه کنان پا به زمين مي کوبند و فرياد مي کشند که من با ديگران فرق دارم ! زن براي فرار از اين تابلوي بي رحم بايد رفتاری خارج از معمول فرا گيرد . او بايد موجودي باشد که ديگر زنان نيستند !

چه بسيارند دختران و زناني که خود را به گروه مردان پناهنده مي کنند تا شخصيت نحيفشان از ضربت شلاق در امان باشد . آنها حتي گاهي ديگر زنان را نيز بخاطر رفتار زنانه مسخره مي کنند ! در اطراف خود اگر بنگريد مي بينيد چه بسيارند زناني که رفتار و گفتار و طرز فکر به اصطلاح پسرانه دارند ! حرکات و شوخي ها و سرگرميهاي عموماٌ پسرانه را بر مي گزينند !

آنها شايد براي گروهي از جوانان سبک سر که شاششان هنوز کف نکرده موجودات چشمگيري باشند اما همواره براي نسل معرف مردان همچون اسباب بازيهاي بامزه اي هستند که در اوقات فراغت ٬ سرگرم بودن با آنها خارج از لطف نيست ! چقدر دست يابي و تصاحب و شکستن و در اختيار گرفتن اين زنان به اصطلاح ليدر و پيشرو براي مردان لذت بخش است ! براي مردان پايين کشيدن و تصاحب اين زنان به ظاهر دست نيافتني صعود و فتحي ديگر بر قله مردانگي است . اين زنانند که حس مردانگي را به مرد پيش کش مي کنند . اين زنان يا بايد براي فرار از ارائه اين لذت به مردان در خود بپوسند يا در انتها حاضر شوند اين لذت را به يک نفر تقديم کنند !


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آر یا بان 

بخش‌هایی از مصاحبه‌ی خانم " اوریانا فالاچی " با آقای خمینی ۲ مهر ۱۳۵۸ :


فالاچی : شما خطر فاشیسم را در ایران امروز می‌بینید ؟

 

امام : هیچ ، ابدن همچون خطری نیست . مادامی که این ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما حکومت اسلامی می‌خواهیم درست کنیم ، هیچ خوفی نیست . هیچ دیکتاتوری نخواهد بود و هیچ خطری برای این مطالب نیست . ما وقتی خطردار هستیم که کمونیسم بتواند بر ما غلبه کند که آن وقت اول گرفتاری و دیکتاتوری می‌باشد ...

                                                                        " متن کامل در منبع : ترانه ای در تاریکی "

  نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
                               " مارکسیسته کمونیست شیعه ی امام حسینی "
 
گلسرخي به عنوان يك ماركسيست انقلابي گفت :" زندگي مولا حسين، نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بركف، براي خلقهاي ميهن خود، در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد، هرچند كه يزيد گوشه‌يي از تاريخ را اشغال كرد. ولي آن‌چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد، راه مولا حسين و پايداري او بود، نه حكومت يزيد. آن‌چه خلقها تكرار كردند و مي‌كنند، راه مولا حسين است " .
 
آيا اين فرد يک شارلاتان و دروغگو نيستش که به افکار و اعتقاداتش يک ذره هم اعتقادي نداره و به قول معروف وقتي هنوز تو زمين سفت نشاشيدن همه چي ميگن اما همين که کار از کار گذشت براي نجات جونشون دست به هر کاري مي زنن .
                                                                         " ادامه ی مطلب در منبع : قلم "

حرفه حسابی بود که گفتم شما هم بخونین .
 
من تعریفه شارلاتان را نمیدانم .
 
شناختی نسبت به این فداییه راهه آزادی ندارم و اینکه چه دینی هم داشته را ٬ نمی دانم .
 
اما به نظره من یک مسلمانه راستین بوده . می پرسید از کجا می گویم ؟ خودتان نگاه کنید که با چه سوز و گدازی به سنته حسنه ی تقیه در اسلام روی آورده که همانا " التقیه ٬ دینی و دین آبائی " .
  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آر یا بان 
هموطنان عزیز با افتخار به اطلاع میرسانیم ، شرکت هواپیمایی میران ایر ( Miran Air) در نظر دارد برای شما شهادت پیشگان تورهای شهادتی-سیاحتی خود را راه اندازی کند ، بعد از موفقیت دو پرواز آزمایشی این شرکت بر آن شدیم تا بیش از این علاقمندان به سیاحت بهشت را در انتظار نگذاریم ، از این پس پروازهای این شرکت هر چند هفته یکبار شما را به آرزوی خودتان میرساند .

ضمنآ شهادت بر اساس نظر دستگاه های مربوطه اولویت بندی خواهد شد .

شرایط ثبت نام :

                                                                                                " منبع : راهه من "


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 
برنگرد .

یک لحظه هم به عقب برنگرد که خاطرات رو مرور کنی .

کسانی که باید به لیست سیاه می رفتند ٬ رفتند .

از خودت خجالت نکش .

باور کن مردها هم فاحشه دارند . مردهایی هم هستند که به دست آویز روشنفکری ٬ تمام دخترها رو کنار خودشون میخوابونن . همونطور که دلت برای زنهای فاحشه میسوزه ٬ واسه اونها هم دل بسوزون . فکر کن چقدر باید بدبخت باشند که از عقاید روشنفکرهای بیچاره واسه مخ زنی استفاده کنند .

بذار صبح تا شب توی فکر دست و پا و چشم یارهاشون صبح رو به شب برسونن . بذار با معشوقه های جفت و طاقشون از کنارت رد شن و به عشق پوزخند بزنند . فقط سعی کن بالا نیاری . بذار آزادی و آزاده بودن رو با وصل به پایین تنه بودن قاطی کنن . مهمه ؟


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 
يكي از هموطناني كه در خارج از كشور مشغول وبلاگ نويسي است ٬ بعد از آنكه اشتراكه مجله ي تايم را دريافت داشته اند در اقدامي بديع ٬ آنچه را مربوط به ايران مي شده جستجو كرده اند و براي استفاده ي خوانندگان وبلاگشان عكسهاي روي جلدي كه مربوط به ايران است را گذاشته اند .

با تشكر از محمد علي نوري "


              " ۱۸ / سپتامبر / ۱۹۸۷ : شروع انقلاب اسلامي "


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 

مطالبي كه در زير مي خوانيد برگرفته از وبلاگ " نامه هاي ايروني " است كه آقاي " هادي خرسندي " در مدحش گفته اند : وبلاگ هاي " علي اوحدي " به هزار کليک ميآرزد .


احکام چت در اسلام :

اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی وارد " مسنجر " شوند ، واجب است قبل از شروع چت ، صيغه ی حلاليت مجازی بين آن دو جاری شود . اين صيغه به صورت یک " لوگو " در دسترس چت کنندگان قرار می گیرد و با فشار روی آن ، به صورت خودكار جاری می گردد . كليك كردن یک طرف واجب و کلیک کردن هر دو طرف چت کننده مستحب می باشد .

صيغه ی حلالیت مجازی ، با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، خود به خود فسخ می گردد .

صيغه ی حلالیت مجازی مختص زنان بيوه می باشد .

زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره ی چت يا بيشتر از آن نيستند .

صیغه ی حلالیت مجازی بر زنان متاهل حرام است .

زنان متاهل فقط می توانند از صيغه ی مجازی محرميت استفاده كنند .

در وضعیت صیغه ی محرمیت مجازی ، چت در حد سلام و احوالپرسی و درصد کمی اروتيسم جایز است .

صيغه ی مجازی محرميت ، مانند صيغه ی مجاز حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار دارد .

احكام جاری شدن و فسخ هر دو نوع صيغه يكسان است .

مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجره ی چت هم زمان را ندارند .

فرستادن هر نوع " ايكون " بعد از جاری شدن صيغه بلا مانع است .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 
                      

نامه ي آبراهام لينكلن به آموزگار فرزندش :

او باید بداند که همه ي مردم و همه ي آنها صادق نیستند ٬ اما به فرزندم بیاموز که به ازای هر شیاد ٬انسانهایی صدیق هم وجود دارند . به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه ٬ رهبر با همتی هم وجود دارد .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط آر یا بان  | 

khatami - باران کوثری - محمد خاتمی - پگاه آهنگرانی

یک شکلات برای اکبر گنجی

من از اين‌همه انار دلم مي‌گيرد
از اين‌همه هندوانه و لبخند
چيزي شبيه شرم درقلبم پر‌وخالي مي‌شود و هجوم ياد تو لحظه‌اي آرامم نمي‌گذارد .

                                                                                                   


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9 بعد از ظهر  توسط آر یا بان  | 
       

                                                       نيك آهنگه كوثر "

خواب و بیدار جلوی تلویزیون نشسته بودم و گوشم به اخبار بود یک دفعه با صدای گوینده که گفت : ( بینندگان عزیز به خبری که هم اکنون به دستمان رسید توجه فرمایید . ) گوشهایم تیز شد ( سقوط هواپیما در منطقه‌ی مسکونی )... سقوط هواپیما در منطقه‌ی مسکونی ... باز هم سقوط ، باز هم مرگ ، سوختگی ، زنده زنده شعله‌ور شدن .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 2 قبل از ظهر  توسط آر یا بان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM