ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
البته باید به این نکته اشاره کنم که روی سخن با آن دسته از وبلاگ هایی است که شخصی خوانده می شوند و صاحبان ِ آنها نویسندگان و صاحب نظران ِ عرصه های ِ مختلف نیستند . به عبارتی وبلاگ ِ مسعود بهنود ( در مثال مناقشه نیست ) را از جامعه ی آماری که ذکر آن رفت بیرون بدانید .
بزرگان ِ دین ِ آسمانی ِ ما همیشه گفته اند امور نسبی است و مطلق گرایی مذموم .
اما به جرئت می توانم بگویم تنها وبلاگی که از آن کسب ِ معلومات کرده ام ایـــن وبلاگ است .
یکی از پست های ِ بسیار خواندنی اش را در ادامه می خوانیم که خاطره ای هم از آن به شرح ِ زیر دارم :
مدتی بود که تلویزیون ِ ایران در مجموعه ای به نام ِ " صد فیلم " به معرفی ِ صد فیلم ِ برتر ِ تاریخ سینمای جهان پرداخته بود . یکی از این فیلم ها نامی داشت که من توانایی ِ خواندن ِ آن را نداشتم . منتقدی در مورد ِ فیلم داشت حرف هایی می زد و نام ِ فیلم هم پایین ِ تصویر هک شده بود . هر چقدر دقیق شدم نفهمیدم "همشهری کین" یعنی چه و چگونه تلفظ می شود . به گمانم آمد که منظور از "کین" همان است که در شاهنامه آمده و معنایش هم همان "کینه" است . بیشتر که دقیق شدم به خود گفتم آخر "همشهری کینه" چه معنایی می تواند بدهد ؟ در این گیرودار ِ درونی بودم که منتقد گفت :
" به جرئت می توان گفت اگر ده فیلم در تاریخ ِ سینما برترین باشند یکی از آنها فیلم ِ همشهری کِین است و اگر هم کسی باشد که آن را ندیده بعید می دانم اسم ِ این فیلم را نشنیده باشد ... شما را به دیدن ِ این فیلم دعوت می کنم ... "
لحظه ی تلخی بود . درست مثل ِ اولین آشنایی با جنس ِ مخالف در یک جامعه ی بسته تلخ بود . یاد ِ آن حکایت ِ ما اندر خم یک کوچه افتادم و به خود لعنت فرستادم و اندیشیدم که در آن فهرست بندی ِ انسانی ِ آن منتقد جای ِ من کجاست که نه تنها فیلم را ندیده ام بلکه اسمش را هم نشنیده بودم و تازه بر سازنده ی اثر خرده هم می گیرم که این چه اسمی است که بر فیلمت گذاشته ای ؟
سخن کوتاه می کنم که مبادا سرتان درد بگیرد . با چنان دقت ِ نظری فیلم را تا به آخر مشاهده کردم که اگر به یکی از اساتید ِ دوران ِ تحصیلم نگریسته بودم حال در آن شاخه ی خاص صاحب نظر بودم .
فیلم که تمام شد هیچ از آن نفهمیدم . به عبارت ِ دیگر از پایان ِ فیلم هیچ نفهمیدم . مدتها هم به آن فکر می کردم اما چیزی دستگیرم نشد و این تلخی آن احساس را در من فزونی بخشید و به سکوتی سنگین مرا درغلطانید .
زمان گذشت تا اینکه خدا خیرش دهاد به این مطلب در وبلاگ ِ فوق الذکر رسیدم :
فيلم: همشهری کِين (۱۹۴۱)
«چارلز فاستر کين» (اورسون ولز) در دوران کودکی از مادرش جدا شده و به دنيای روزنامهنگاری پرتاب میشود. هوش سرشار و جاهطلبیهايش باعث میشود به تدريج به آدم قدرتمند روزنامهها تبديل شود و يک سری روزنامه مهم زنجيرهای زير دستش کار کنند. او چهره مهم روز میشود درحاليکه زندگی خصوصی چندان موفقی ندارد. از محبت پدر و مادر به دور بوده و نمیتواند زندگی عاطفی موفقی برای خود بسازد. در هنگام مرگ آخرين کلمهای که از دهانش خارج میشود «رزباد» (Rosebud) است. خبرنگاری روی اين قضيه حساس میشود و تلاش میکند با کنکاش در گذشته «کين» معمای «رزباد» را حل کند. ما هم از طريق تحقيقات خبرنگار با زندگی کين آشنا میشويم ولی در پايان خبرنگار نمیتواند راز «رزباد» را حل کند و به نظر میآيد فيلم رو به اتمام است. در صحنه آخر فيلم (که يکی از بهترين پايانبندیهای تاريخ سينماست) يک گروه کارگر مسوول میشوند خرتوپرتهای انباری «کين» را بسوزانند. در لابلای شعلهها يک سورتمه بچگانه نظرمان را جلب میکند که در صحنههای کودکی «کين» ديده بوديمش و وقتی دوربين کلوزآپ میشود متوجه میشويم که پشت آن نوشته شده: «رزباد». آخرين واژهای که از دهان «چارلز فاستر کين»، غول رسانهها، خارج شده چيزی نيست جز حسرت دوران معصوم کودکی ربوده شده...
" منبع : سـکـوت سـنـگـیـن "
شب غریبی بود ، جمعه شب بود هوای ترانه های فرهاد رو کرده بودم اما انگار جادو شده بود هرچه گشتم نوار کنسرتش ، تنها چیزی که ازش داشتم پیدا نکردم و شب با زمزمه کردن ترانهایی که ازش تو ذهنم داشتم به صبح رسوندم : تو فکر یک سقفم
اون روزها سرباز بودم ، صبح زود زدم بیرون مثل هر روز از سر عادت جلو روزنامه فروشی وایستادم نگاهی گذری به روزنامه ها انداختم که چشم خورد به اون تیتر : فرهاد هم رفت
و شنبه بود که فهمیدم چرا : شنبه روز بدی بود
" منبع : بوف "

نهم شهریور ماه ، چهار سال از خواب شیرین فرهاد می گذرد . به یادش هستیم .
" زندگی نامه / عکس ها "
مرد هيولايست که زن را بلعيده . زنان زيادي قصد فرار از اين کابوس را دارند . ولي همانطور که گفتم آنها مثل مترسکهايي هستند که گريه کنان پا به زمين مي کوبند و فرياد مي کشند که من با ديگران فرق دارم ! زن براي فرار از اين تابلوي بي رحم بايد رفتاری خارج از معمول فرا گيرد . او بايد موجودي باشد که ديگر زنان نيستند !
چه بسيارند دختران و زناني که خود را به گروه مردان پناهنده مي کنند تا شخصيت نحيفشان از ضربت شلاق در امان باشد . آنها حتي گاهي ديگر زنان را نيز بخاطر رفتار زنانه مسخره مي کنند ! در اطراف خود اگر بنگريد مي بينيد چه بسيارند زناني که رفتار و گفتار و طرز فکر به اصطلاح پسرانه دارند ! حرکات و شوخي ها و سرگرميهاي عموماٌ پسرانه را بر مي گزينند !
آنها شايد براي گروهي از جوانان سبک سر که شاششان هنوز کف نکرده موجودات چشمگيري باشند اما همواره براي نسل معرف مردان همچون اسباب بازيهاي بامزه اي هستند که در اوقات فراغت ٬ سرگرم بودن با آنها خارج از لطف نيست ! چقدر دست يابي و تصاحب و شکستن و در اختيار گرفتن اين زنان به اصطلاح ليدر و پيشرو براي مردان لذت بخش است ! براي مردان پايين کشيدن و تصاحب اين زنان به ظاهر دست نيافتني صعود و فتحي ديگر بر قله مردانگي است . اين زنانند که حس مردانگي را به مرد پيش کش مي کنند . اين زنان يا بايد براي فرار از ارائه اين لذت به مردان در خود بپوسند يا در انتها حاضر شوند اين لذت را به يک نفر تقديم کنند !
بخشهایی از مصاحبهی خانم " اوریانا فالاچی " با آقای خمینی ۲ مهر ۱۳۵۸ :
امام : هیچ ، ابدن همچون خطری نیست . مادامی که این ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما حکومت اسلامی میخواهیم درست کنیم ، هیچ خوفی نیست . هیچ دیکتاتوری نخواهد بود و هیچ خطری برای این مطالب نیست . ما وقتی خطردار هستیم که کمونیسم بتواند بر ما غلبه کند که آن وقت اول گرفتاری و دیکتاتوری میباشد ...
" متن کامل در منبع : ترانه ای در تاریکی
ضمنآ شهادت بر اساس نظر دستگاه های مربوطه اولویت بندی خواهد شد .
شرایط ثبت نام :
" منبع : راهه من "
یک لحظه هم به عقب برنگرد که خاطرات رو مرور کنی .
کسانی که باید به لیست سیاه می رفتند ٬ رفتند .
از خودت خجالت نکش .
باور کن مردها هم فاحشه دارند . مردهایی هم هستند که به دست آویز روشنفکری ٬ تمام دخترها رو کنار خودشون میخوابونن . همونطور که دلت برای زنهای فاحشه میسوزه ٬ واسه اونها هم دل بسوزون . فکر کن چقدر باید بدبخت باشند که از عقاید روشنفکرهای بیچاره واسه مخ زنی استفاده کنند .
بذار صبح تا شب توی فکر دست و پا و چشم یارهاشون صبح رو به شب برسونن . بذار با معشوقه های جفت و طاقشون از کنارت رد شن و به عشق پوزخند بزنند . فقط سعی کن بالا نیاری . بذار آزادی و آزاده بودن رو با وصل به پایین تنه بودن قاطی کنن . مهمه ؟
با تشكر از " محمد علي نوري "

" ۱۸ / سپتامبر / ۱۹۸۷ : شروع انقلاب اسلامي "
احکام چت در اسلام :
اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی وارد " مسنجر " شوند ، واجب است قبل از شروع چت ، صيغه ی حلاليت مجازی بين آن دو جاری شود . اين صيغه به صورت یک " لوگو " در دسترس چت کنندگان قرار می گیرد و با فشار روی آن ، به صورت خودكار جاری می گردد . كليك كردن یک طرف واجب و کلیک کردن هر دو طرف چت کننده مستحب می باشد .
صيغه ی حلالیت مجازی ، با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، خود به خود فسخ می گردد .
صيغه ی حلالیت مجازی مختص زنان بيوه می باشد .
زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره ی چت يا بيشتر از آن نيستند .
صیغه ی حلالیت مجازی بر زنان متاهل حرام است .
زنان متاهل فقط می توانند از صيغه ی مجازی محرميت استفاده كنند .
در وضعیت صیغه ی محرمیت مجازی ، چت در حد سلام و احوالپرسی و درصد کمی اروتيسم جایز است .
صيغه ی مجازی محرميت ، مانند صيغه ی مجاز حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار دارد .
احكام جاری شدن و فسخ هر دو نوع صيغه يكسان است .
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجره ی چت هم زمان را ندارند .
فرستادن هر نوع " ايكون " بعد از جاری شدن صيغه بلا مانع است .
نامه ي آبراهام لينكلن به آموزگار فرزندش :
او باید بداند که همه ي مردم و همه ي آنها صادق نیستند ٬ اما به فرزندم بیاموز که به ازای هر شیاد ٬انسانهایی صدیق هم وجود دارند . به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه ٬ رهبر با همتی هم وجود دارد .

یک شکلات برای اکبر گنجی
من از اينهمه انار دلم ميگيرد
از اينهمه هندوانه و لبخند
چيزي شبيه شرم درقلبم پروخالي ميشود و هجوم ياد تو لحظهاي آرامم نميگذارد .

" نيك آهنگه كوثر "
خواب و بیدار جلوی تلویزیون نشسته بودم و گوشم به اخبار بود یک دفعه با صدای گوینده که گفت : ( بینندگان عزیز به خبری که هم اکنون به دستمان رسید توجه فرمایید . ) گوشهایم تیز شد ( سقوط هواپیما در منطقهی مسکونی )... سقوط هواپیما در منطقهی مسکونی ... باز هم سقوط ، باز هم مرگ ، سوختگی ، زنده زنده شعلهور شدن .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|