ناچـشیـده جـرعــه ای از جــــــام او ____ عشق بازی می کــــنـم با نــــام او |
برنگرد . یک لحظه هم به عقب برنگرد که خاطرات رو مرور کنی . کسانی که باید به لیست سیاه می رفتند رفتند. از خودت خجالت نکش . باور کن مردها هم فاحشه دارند . مردهایی هم هستند که به دست آویز روشنفکری تمام دخترها رو کنار خودشون میخوابونن . همونطور که دلت برای زنهای فاحشه میسوزه ٬ واسه اونها هم دل بسوزون .فکر کن چقدر باید بدبخت باشند که از عقاید روشنفکرهای بیچاره واسه مخ زنی استفاده کنند. بذار صبح تا شب توی فکر دست و پا و چشم یارهاشون صبح رو به شب برسونن . بذار با معشوقه های جفت و طاقشون از کنارت رد شن و به عشق پوزخند بزنند .فقط سعی کن بالا نیاری . بذار آزادی و آزاده بودن رو با وصل به پایین تنه بودن قاطی کنن. مهمه ؟
دیگه تموم شد . مثل آمپولی که باید می زدی . یک کم درد داره . تا یه مدتی جاش اوف میشه ! اما عوضش اون بیماری که تو وجودت خونه کرده از بین میره . فکر کن اون یک مریضیه تو وجودت . تمام درهای خوبی رو به سمت خودت باز کن . یک کم خودخواه باش. ازش یاد بگیر که چطور فقط و فقط به خودت فکر کنی . یک کم عوضی باش و به هر کسی اعتماد نکن. میدونم دو سه روزی یا شاید هم یه ماهی اشکات همینجوری بیان و برن . اهمیت نده . شاید تا یه مدتی فکر کنی دلت واسش تنگ میشه . باز هم اهمیت نداره مگه نه ؟
دیگه تموم شد. درها و پنجره ها رو باز کن . یک نفس عمیق بکش و همونجوری که دوستات ازت میخوان لباتو جمع کن و بگو : گور باباش .
" منبع : شهر من "
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|